تبليغاتX
بهار جهانشهر معماری
دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی برگزار می کند
نهمین نمایشگاه هنر مهندسی:سطح مینیمم
25-30 مهر
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 16:22  توسط سلیم رضوی  | 

20 مهر 88

فرخ باور

 

دیروز بالاخره کلیات طرح هدفمند کردن یارانه ها با اکثریت چهار پنجمی حاضرین مجلس هشتم تصویب شد. یعنی ایده ی کلی که اصل داستان است پذیرفته شد. از این به بعد کسانی که هنوز داستان را نگرفته اند در عمل با  تجربه ای تازه و بسیار جالب، نه تنها با پوست و گوشت خود  که با جان و دل خود نیز آشنا خواهند شد.

 گفتگوی احمدی نژاد رئیس جمهور با دو نفر از استادان و مدیران اقتصادی و اجتماعی دانشگاهی علیرغم فشار دکتر جامعه شناس اما بیشتر بخش های اقتصادی مطلب را باز کرد و توضیح داد. روشن است که برای متبلور کردن نظم تازه باید نظم گذشته را به هم ریخت و این گذار پس از عواقب اقتصادی، عواقب اجتماعی و روان شناسانه ی نیرومندی را هم در پی خواهد داشت. شاید مثال از شیر گرفتن کودک کمی به روشنتر شدن این    جراحی های کوچک و بزرگ بدون داروی بیهوشی کمک کند. از شیر گرفتن  شوک بزرگی را به بچه وارد می کند. شبیه به شوک بزرگی که نوزاد برای ورود به شرایط تازه، هنگام ترک  رحم گرم و نرم و غوطه ور مادر     با تمام حواس پنجگانه اش دریافت میکند  .

کودک پس از تولد به پستان مادر می چسبد و بعد از این که از شیر مادر گرفته شد به پستانک یا مکیدن  شستش پناه می برد. اگرچه شیوه های تولد بدون درد در آب ولرم روسی یا با شیوه ی دکتر لوبوایه ی فرانسوی، بدون بریدن فوری بند ناف و کله پا کردن نوزاد و زدن به پشتش و خشونت های تماس سرد ترازو،  نور و صدا و هوا و بیرون کشیدن خشونت بار موادی از درون بینی و حلق و بینی نوزاد که شاید فقط در بیمارستان های ایران رواج دارد، در کشورهای دیگر بسیار گسترش یافته اما، از شیر گرفتن بچه هم داستان خشونت بار دیگری دارد که باز هم پزشکانی در آن مقصرند که به مادران توصیه می کنند نوک پستان را تلخ کنند و بچه را یکباره از شیر بگیرند. از طرف دیگر بچه های چند ساله ای هستند که می روند و می آیند و حرف  می زنند و سری هم به پستان مادر می زنند. مادر هم می گوید "بچه گناه دارد!".  اگر نظر یک روان شناس کودک را بپرسیم خواهد گفت این بچه ی بزرگ که هنوز از شیر مادر گرفته نشده دچار فساد و به هم ریختگی های روحی و رفتاری و قلدری می شود. از شیر گرفتن بچه همانقدر اجباری است که  پرهیز از این که کودک خود را ناگهان تنها و بدون تماس گرم و مهربان مادر حس کند.

مردم ایران مدت هاست  بالغ و بزرگ و بسیار پر تجربه و آگاه شده و از پل های مشکل گذشته است  و رفته رفته  تا حدی از شیر هم گرفته شده اما باید بالاخره  این کار را تمام کرد بدون این که بجای شیر، پستانک به دهانشان گذاشت. این سیاست حمایتی دولت مانند همان بچه ی سه چهار ساله ایست که هنوز می دود و می آید و ازپستان مادر مکی هم می زند. سیاستی است که نه تنها از نظر رفتار اقتصادی و اصراف، بل از نظر اجتماعی و اخلاقی و رفتاری نیز هم بچه را فاسد و خشن بار می آورد. این بچه ی بزرگ هر وقت بخواهد از مادرش باج گیری روانی کند بجای جویدن غذا پستانش را گاز می گیرد، و مادر هم درد را تحمل می کند تا در عوض "بچه" را به امان خدا رها کرده و از امر تربیت او شانه  خالی کند. می دانیم که مادران با حوصله و آگاه بچه را کم کم با مزه های دیگر آشنا و او را کمک می کنند تا بدون احساس تنهایی و تحمل خشونت بار شوک جسمی و روانی، با غذا خوردن و جویدن، راه مستقل و آزاد شدن را یاد بگیرد و کم کم به توانائی ها و حق و حقوق خود آشنا و راه رشد خود را بسازد .

تجربه ی ایران تجربه ی تازه ایست که روند روشنی نداشته و کج و کوله شده است . یعنی نه شرقی و مثلا سوسیالیستی خواسته باشد و نه غربی و سرمایه داری، و خواسته راه مستقل و اسلامی خودش را آزمایش کند. از خط قرمزهای آزمون و خطا هم مدت هاست گذشته و دچار فرسودگی ها و فسادهای اداری و رفتاری و اصراف زیاد و زورگوئی ها و اجحاف عجیب و غریبی شده که به همان گاز گزفتن پستان مادر یا " نمک خورده و نمکدان شکسته" ای می ماند که آقای علی خامنه ای یاد کردند. نمونه؟ مصادره ی آب پنج رودخانه ی روستاهای دور و نزدیک تهران  و آوردن آن  و مجانی در اختیار مردم گذاشتنش  که بخور! صدات هم در نیاد! قبلا شیر هم می دادند اما کم کم  آبش از شیرش بیشتر شد. در حقیقت، برای رفتن به سوی نظام سرمایه داری و فارغ شدن از فشار و شورش اجتماعی، مردم را کاملا از شیر نگرفتند و پستانکی هم به دهانشان نهادند. این سیاست حمایتی وضعیت خاصی  به وجود آورد که نتیجه اش بر عکس آن چیزی شد که در آغاز خواسته شده بود.  

در یک نظام سوسیالیستی بنا بر این بود که تمام نیازهای مردم  برآورده شود، بنابراین، مسکن و بهداشت و درمان و آموزش و پرورش و فرا گیری علوم و فنون هم حق باشد و هم مسئولیت و هم وظیفه. یعنی، مثلا، نه تنها نباید بیکار وجود داشته باشد بل کسی هم اگر بخواهد بیکار بماند نتواند. اما، در برابر، برای این که چنین برنامه ای بتواند رشد کند ریشه ی طبقات ممتاز و اشرافی و صاحب منصب و سرمایه دار نیز زده شد و تولید،  نه برای بیشترین سود در رقابت لجام گسیخته ی بازار سرمایه داری، که بد اخلاقی و نیرنگ و فساد و مازاد  تولید به بار آورد، که برای نیازهای جامعه، برنامه ریزی شد. برای این که همه از شرایط برابر برای کار و حقوق مدنی بهره مند گردند قوانین ارث و میراث و مالکیت خصوصی بر زمین و آب و وسایل تولید و توزیع و غیره  برداشته و قوانین مالیات بر درآمد تصاعدی بر قرار و قرار شد مردم اخلاق کار و رفتار اجتماعی را فرا بگیرند تا از کثافات و لجن قرن ها عقب ماندگی و نیاز و اجحاف بیرون بیایند. قرار نبود  هرکس که بیشتر کار کند بیشتر دریافت کند زیرا این مکانیسم باز هم مردم را در مادی گرایی و خود خواهی نگه می داشت. که البته این محرک هم لازم بود. اما قرار بود بیشتر  مردم با محرک های اخلاقی برای پیشرفت جامعه ی خود آشنا شوند و در آغاز شنبه های کار رایگان نیز برقرار شد. خلاصه این که قصد بر این بود یک برنامه ی همگن و همه جانبه برای گذار تدوین و اجرا شود. نمی شود هم سیاست " یک بام و دو هوا" یا سیاست "رفیق قافله و شریک دزد" پیشه کرد و انتظار داشت   این برنامه ی ظالمانه به شکست نینجامد.

 قیمت های "سیاسی" یا یارانه های اجتماعی و تقریبا مجانی بودن نه "قلم" از مصارف مردمی یکی از تصرفات انقلاب اسلامی و به نفع مردم بود اما قرار نبود از آن به عنوان آرام بخش اجتماعی استفاده کنند تا دیگران آن کارهای دگر کنند! وقتی آن ها کار دگر کردند این ها هم به اصراف دست زدند و بد قلقی رواج یافت. می گفتند:   " یا زنگی زنگ یا رومی روم". خواستیم راه تازه ای  باز کنیم اما مکانیزم های سرمایه داری  کشور و اقتصاد و جامعه را دوباره به سوی همان رومی روم و تشکل یک طبقه ی  سرمایه دار  بسیار ثروتمند پیش برد که حرمت منافع ملی را هم زیر پا گذاشت، در و پیکر کشور را باز کرد  و جامعه را دچار مصرف گرایی و ریخت پاش لجام گسیخته کرد.

این روند از چهار سال پیش و در حدی که برنامه چهارم  لیبریستی دولت  خاتمی اجازه می داد  تا حدی متوقف شد اما رودخانه از همان هنگام به تلاطم افتاد و این مسیری بود که خود مردم خواسته و انتخاب کرده و پای مشکلاتش هم می نشستند. دایه ی مهربانتر از مادر شدن مخالفان لاپوشی است و البته کارهای اصلی و مشکلات یک برنامه ی هماهنگ هنوز پیش روست. یارانه های اجتماعی حذف نمی شوند بل جایگزین می شوند. شاید اگر، که کاشتیم و سبز نشد، برنامه ی مردمی و انقلابی از بالا آغاز می شد و بر سرمایه ها و رانت و زمین و ارث و میراث کلان مالیات های تصاعدی گذاشته می شد خود بخود از اختلاف طبقاتی کاسته شده و لازم نبود از پایین آغاز کنیم، اما این چنین نشد و حالایک برنامه ی جراحی دینامیک، پر تحرک، ظریف و حساسی برای بستن رگ های باز و پیوند پیش گرفته شده که شرط  ضمانتش  مشارکت  سازمان های مردم و روشنفکران و مهندسی علمی فنی و تحقیقاتی کشور و همبستگی با جهان همراه است. دانش و همکاری باعث می شود این دوخت و دوز کمترین  درد و بیشترین فایده ی اجتماعی را داشته باشد. گفته بودند باید در حین پرواز خلبانی یاد گرفت. دیگران می گویند در حین دویدن باید پول اوور را روی بدن بافت. در سکون هم نمی توان چیزی یاد گرفت. در کشور نیم چه سرمایه داری نیم چه فئودالی ایتالیا هم سوبسید های اجتماعی  را که جزو متصرفات مردم مبارز و زحمتکشی بود  قطع کردند اما این کار به دست دولت بورژوایی بر علیه مردم و به نفع رژیم مالکیت خصوصی و انحصاری انجام گرفت در حالی که در ایران این برنامه به دست دولت انقلابی، به نفع مردم و به ضرر مفت خوران اقتصادی صورت می گیرد که تا به این جا صاحب قدرت سیاسی بودند. پس می توان گفت که لولو ممه را از کام مفت خوران و دلالان  برد و قرار نیست از دهان مردم زحمتکش گرفته شود. آقای محجوب. باز هول شد و نوشته ی دستش خط خورد! نمی شود از طرفی در مقام دفاع از کارگران برآمد اما از طرف دیگر عملا به همان سرمایه داران خدمت کرد. این دور باطل دو دوزه بازی هم به پایان می رسد. نه این لولو آن لولوست و نه این دهان آن دهان.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 16:18  توسط سلیم رضوی  | 

بسمعه تعالی

گروه معماری کلبه جهت برگزاری جشن آغاز به کار گروه از تمام معماران ایرانی دعوت به حضور می نمایید

 

 ادرس:تهران سه راه افسریه مشریه بیست متری اعظم پارک بنفشه خانه محله مشریه

 سه شنبه 14 مهر ساعت 10 تا 12 صبح

تلفن ارتباط:۰۹۱۲۷۵۲۷۲۳۲

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 14:56  توسط سلیم رضوی  | 

تهران باید بلند مرتبه شود یا از تراکمش کاسته شود؟

10 مهر 88 فرخ باور 

اگر چه هر چه آب در رودخانه های اطراف تهران بود را سد کردند و توی لوله کرده به تهران آوردند تا این جا که لایه های جنوب کلان شهر پت و پهن  بالا میآورد اما، یخچال ها در حال آب  شدنند. توچال که هیچ وقت بدون برف نمی ماند سال های زیادی است که تابستان خشکی  را می گذراند. آبی که از توچال و رشته کوه های البرز به رودخانه های دامنه های جنوبی سرازی میشود کمتر از یخچال ها و بیشتر از برف هاست . یخچال ها بیشتر به کوه دماوند مربوط می شود اما هم یخچال ها به سرعت دارند پس می کشند و بالاتر می روند و هم از مقدار برف در طول سال کم می شود. به همین دلیل ممکن است برای سالها به مقدار آب رودخانه ها افزوده شود اما بعد به خشکسالی بزرگی خواهیم رسید. مساله فقط به البرز یا زاگرس و یا حتی ایران هم خلاصه نمی شود. همین مشکل در رشته کوه های آند و پایتختی هشت میلیون نفری مانند لیما – پرو- وجود دارد که یخچال هایش با قله ای به ارتفاع 6789 متر به سرعت در حال ذوب شدن هستند. همین طور در مورد رودخانه ی کلورادو و کشمکش میان لس آنجلس و لاس وگاس که با لوله ای 800 کیلومتری مقداری از آب این رودخانه را می مکد و اعتراض به سیاست مدیریت آب کلورادو مدتی است آغاز شده است. گرم شدن پیوسته ی هوا و افزایش گازهای گلخانه ای ادامه دارد و نوع تولید اشاره ای به کم کردن تولید گازهای گلخانه ای ندارند. گهگاهی مقدار بارش باران و برف زیاد شد اما این یک دو سال دلیل بهتر شدن کلی روند بارش نیست. بزودی نمی دانیم آیا از آب پشت سد ها برای تولید برق استفاده کنیم یا برای شرب مردمی که به اصراف عادت کرده اند و یا کشاورزی. و میان این بخش ها و مدیران کشمکش به شکل جدی آغاز می گردد. از مقدار باران های دانه ریز مرتب کم شده به باران های کوتاه مدت و تند افزوده شده که باعث پر شدن ناگهانی رودخانه ها و سیل های ناگهانی می شود و به کشت و کار آسیب وارد می کند. تعادل طبیعی شکسته شده و هوا در یک مسیر دائمی به سوی گرم تر شدن و خشکی با توفان های تند پیش می رود. از طرف دیگر از چنارستان تهران حتی اسمی هم باقی نمانده و حرص و طمع و پول های کثیف و سوداگری و سود آوری در معاملات زمین و خانه سازی یا انبوه سازی، با تخریب باغ های تهران، شتاب گرم شدن کلان شهر را بیشتر کرده است و شهر، با سیستم حمل و نقل خصوصی اش قفـل شده است. حال خیابان ولی عصر را چه یک طرفه بکنیم و چه نکنیم. چه از پایین به بالا و چه از بالا به ایین تفاوت چندانی نمی کند. کار از "آزمون و خطا" گذشته است. این مساله به همه ی شهر ها و حتی به عشایر کوچنده هم مربوط می شود. فرض کنیم افزایش جمعیت متوقف شود. شهرداری تهران و شهرسازان آن پیشنهاد می کنند بافت فرسوده نو سازی شده و خانه های کوتاه قد دو یا چهار طبقه آن  بلند مرتبه گشته و محلات آن با همان تراکم، از فضای باز و سبز مجهز بیشتری برخوردار شوند. در معادلات شهرسازان و شهرداری متغییر آب و کاهش آن محاسبه نشده و به به امید خدا نشسته و طراحی ای کرده اند که تا مدت کوتاهی سبیل انبوه سازی را چرب می کند اما نه بیشتر! هزینه ی بسیار بالای زیر ساخت ها برای تبدیل بافت فرسوده به ساختمان های بلند مرتبه ای که انرژی کمتری مصرف کرده و دارای سیستم های خنک کننده و گرم کننده ی تجمیعی و ترکیبی  آفتابی یا ژئوترمیک داشته باشند،  از سیستم فاضلاب و تصفیه و بازیافت آب، جمع آوری آشغال و تصفیه ی شیرآبه ها و باز یافت آن همراه با تولید انرژی، و حل مساله گاراژها و  تمام خدمات شهری  دیگر کارهایی نیستند که تدریجی و رفته رفته بتواند انجام بگیرد. تازه، مشکل آب باز هم باقی می ماند و حتی به فرض معجزه ای بتواند غول آدم خور تهران را "آدمی با شخصیت و مودب و تر و تمیز و اصلاح کرده و خوش بو" کند، با کاهش آب، و بنابراین برق، و گرمایش و سرمایش برخورد خواهیم کرد که راه حل ندارد. لازم است به فکر تشویق یک مهاجرت معکوس مانند یک برنامه ی راهبردی بود. با بحران آینده و قفل شهر و گرمای کشنده و بی آبی و قطع مرتب و طولانی تر برق . افزایش آلودگی کشنده ی هوای آن، عده ی فزاینده ای شهر را ترک خواهند کرد. این پتانسیل و گرایش را باید در برنامه ای راهبردی تنظیم نمود تا از صدمات جابجایی های آن کاسته شود. اگر قرار باشد بافت های فرسوده ی بی ارزش تخریب شوند، به جای ساخت  بلند مرتبه ها و زیر ساخت ها و جابجایی موقت مردم به ناکجا آباد، به فکر ساخت شهرک های تولیدی کوچک  و احیاء بافت  و زندگی روستاها بود. روستاهایی مدرن، مجهز، با بخش های تولید مشخص و خاص، در یک برنامه ی همایش سرزمین و محیط، کاهش تولید گازهای مضر، معماری اکولوژیک و مرتبط با معنا و دلایل معماری سنتی و سایه ساز، در یک شبکه ی راهبردی انرژی و تولید و توزیع و حمل و نقل منظم و عمومی بود. بنابراین، محله های بی هوویت  فرسوده را باید تخریب کرد اما فقط به فضای باز و سبز با تجهیزات شهری و محله تبدیل کرد. چه اتفاقی از نظر اجتماعی رخ خواهد داد؟ شهر از محلات قدیمی و مردمی پاک شده و به خدمت بخش سرمایه داری کلان در می آید؟ با یک برنامه ی کالبدی مجازی شهری این چنین، با داشتن فضاهای باز بزرگ و سبز و مجهز باید دید واکنش محلات ثروتمند اما بسیار متراکم شمال شهر چه خواهد بود. آن را نیز تحت برنامه در آورد. بدون شک محلات قفـل شده ای مانند کوهستان و الهیه و فرشته نمی توانند از به رخ کشیدن گرانی محله شان خوشحال باشند و قیمت ساختمان های پر افاده ی آن ها فرو خواهد ریخت. از شهر باید رفت. اما نه خود بخود. نه با هرج و مرج بل با ساخت یک سیستم آلترناتیف و جایگزین و با برنامه. خیال شرکت بخش خصوصی را هم از سر بیرون کنیم. بخش خصوصی اگر توان مالی آن را هم داشته باشد اما هیچ علاقه ای به کارهای انسانی و دراز مدت  راهبردی ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 14:46  توسط سلیم رضوی  | 

هفتم و هشتم آبان‌ماه 88 همايشي با عنوان "راه‌كارهاي پيوستگي ساختمان و شهر با
نگرشي ساختاري به الگوي مصرف" و با حضور "رم كولهاس" در تهران برگزار خواهد شد.
اين همايش از سوي ماهنامة بين‌المللي ساخت و ساز با مشاركت دانشگاه TUDELFT
هلند و با همكاري شركت هلندي IPAO architects و دفتر معماري و شهرسازي گروه يك
تدارك ديده شده است.
تلفن تماس دبيرخانه همايش: 88711337 – 88722130 - 88720442

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 18:25  توسط سلیم رضوی  | 

اقلیم، آسایش، سکونت
3 مهر 88
فرخ باور
 
در میان بحران بسیار خشونت باری که هرج و مرج نظام خود پرست و کور سرمایه داری در جهان به وجود آورده هم اقلیم، هم آسایش و هم سکونت دچار فرسایش مرگبار، ویرانی و مهاجرت های روستا به شهر، کشور به کشور و قاره به قاره شده است و فعلا اگر وضع این موارد بدتر نشود، هنوز چشم انداز مستمری از بهبودی دیده نمی شود. تمام تعادل سیستم محیط زیست کره ی زمین در اثر ماهیت کور نظام سرمایه داری به هم ریخت و به سرعت به سوی بی نظمی و نابودی پیش میرود و کافی است به آب شدن یخچال های بزرگی نگاه کرد که سرچشمه ی رودخانه های بزرگ در هند و در چین در دوطرف هیمالایا هستند. رودخانه هایی که زندگی میلیارد ها انسان به آن بستگی دارد. به علت گرم شدن هوا،  سرعت ذوب شدن یخچال ها را در همه جا از قطب شمال و گروئلاند تا کلیمانجارو و دماوند خودمان تا قطب جنوب می توان مشاهده کرد. تا 50سال پیش دماوند در وسط تابستان تا نیمه از برف پوشیده بود و توچال هیچ وقت خشک نمی شد. خشک شدن کوه ها، نابودی سیستم کهن، هجوم به شهرها و از هم گسستن خشونت بار مناسبات و تعادل گذشته با ازدیاد ناگهانی جمعیت کشورها و قاره ها، همراه با جنگ های پی در پی و مهاجرت ها همزمان شد با توفان ها و گردبادهای بزرگی که نه تنها   نیم کره ی شمالی، که نیم کره ی جنوبی نیز فرا می گیرد.
 حتی اگر از همین فردا تمام منابع تولید گازهای گلخانه ای و انیدرید کربونیک نیز قطع شود، روند گرم شدن و توفان های گردبادی دست کم تا ده سال آینده ادامه می یابد و همه جا و همه چیز و همه کس را مورد تهاجم و ویرانی قرار می دهد. بشریت هنگامی دچار چنین تخریبی قرار گرفته که مدیریت بزرگ آن به فکر تسلیحات و تجاوزات و تملک منابع سوخت و جنگ و کشتار می باشند.  مدیریت بزرگ بشریت بسیار تنگ نظرتر از آن است که بتواند راه چاره ای در برابر شرایط بحرانی ویرانگر و مرگباری بیابد که خود و نظام هرج و مرج سرمایه داری بوجود آورده که بشریت در قرن گذشته و در اوایل هزاره سوم با دو جنگ جهانی و جنگ های ویرانگر تجاوزگرانه تا به اینجا پشت سر گذاشته است و بعید به نظر می رسد  مدیران کشورهای بزرگ بتوانند کل مکانیزم تولید خود و عواقب رقابت های جنگاور آن را تغییر دهند و از سیر تخریب و تسریع روند آنتروپی جلوگیری کنند.  بشریت بارها از تنگناها و گلوگاه های ویرانگری عبور کرده که هربار به نظر می رسیده پایان کار باشد. این بار نیز، علیرغم تسلیحات ویرانگر هسته ای، اعتقاد بر این است که باز هم، حتی به قیمت جنگ ها و درگیری های هسته ای، بشریت، با زخم های عمیق و عواقب دهشتناک جنگ، راه به سوی پیشرفت و آسایش را باز خواهد نمود، اما این بار بدون به دنبال کشیدن نظام خود پرست و کور دل و ظالم سرمایه داری.
آن چه که در ایران روی داد، پس از انقلاب به اصطلاح سفید شاه و اصلاحات ارضی از نوع سرمایه داری، روند پیوسته ای بوده که سکون روستا ها را در هم ریخت و روستائیان را از جای خود ریشه کن کرده به شهر ها پرتاب کرد. پس از انقلاب اسلامی و هشت سال جنگ این روند ادامه یافت و تشدید شد. نظام معیشتی با 15 میلیون نفر در اواخر قرن نوزده و  35 میلیون نفر اواسط قرن بیستم، هنوز عمدتا  بر اساس سیستم آبیاری و آب رسانی کاریزی و آب انبارها به ایرانی رسید با 70 میلیون نفر جمعیت، و شاهد تخریب نظام کهن آبیاری بود که   با توانائی های طبیعی در تعامل بود.  سیستم چاه های عمیق در اختیار رانت داران و ویژه خواران، باعث شد سطح سفره های آب زیر زمینی به سرعت پایین رفته و سیستم قنات را خشک کند. نابودی قنات ها باعث تشدید مهاجرت از روستا به شهر شد. ایجاد سد های بزرگ نیز آب رودخانه ها را بیشتر به شهر ها آورد و روند ترک سرزمین و روستا و کشاورزی را تسریع کرد. این روند هنوز هم ادامه دارد و ما شاهد خشک شدن تالاب ها و دریاچه ها و رودخانه ها هستیم. به اضافه این که روند خصوصی سازی یا دامن آب های پشت سد را هم گرفته و یا این که قدرت های سیاسی می توانند از این آب ها به نفع مزارع خاص خود استفاده کنند. همراه با خشک شدن آب زاینده رود در بستر اصفهان، شاهد رشد 80% تولید مزارع غرب بالا دست سد وخشک شدن مزارع شرق آن هستیم که نتیجه ی سوء استفاده ی خصوصی مدیریت آب است. خشک شدن دریاچه پریشان نیز به همین گونه است. شاید بتوان خشک شدن موقت زاینده رود را به فعالیت ساخت متروی اصفهان که از زیر آن گذشته مرتبط دانست، مترویی که برای اصفهان و شیراز شاید لازم و حیاتی نبوده و به هرحال، همه ی این وقایع پشت سر هم عقب ماندگی مدیریتی را نشان می دهد که خیلی زود کشور و زندگی مردم را به بن بست و درماندگی و بلوک شدن شهرها می رساند مگر این که آن چه را که ضرر است بتوانیم همین جا قطع کنیم و راه را تغییر دهیم و این کار را درست باید از تغییر مدیریت و سیاست های آن آغاز کرد و یا کاری را که آغاز شده با سرعت و گسترش بیشتری ادامه داد.
باید مهاجرتی از شهرها به روستاها آغاز کرد و شرایط آن را آماده کرد و رشد صنعت را در خدمت آن گذاشت. این مساله را با خصوصی کردن منابع تولید در بورس نمی توان انجام داد. با سرعتی که خصوصی سازی در بورس پیدا کرده نمی توان به یک چنین برنامه ریزی وسیع و گسترده ای دست یافت و احتمالا باعث هرج و مرج بیشتر ی خواهد شد. دیدیم که ساخت و ساز و مسکن بر اساس وام و فعالیت سرمایه داران بزرگی به نام انبوه سازان فقط باعث بزرگتر شدن سرمایه داران می شود و اگر مسکن مهر هم به دست انبوه ساز سپرده شود فقط انباشت سرمایه و امکانات عده ای سرمایه دار بیشتر شده و ماهیت اجتماعی این برنامه شکست می خورد. جنبش تعاونی که بالاخره پس از سالها با پشتیبانی دولت و بانک تعاون به راه افتاده می تواند راه گشا باشد به شرط این که سرمایه داری بزرگ خصوصی در راه آن سنگ نیندازد. هنوز احساس این است که هنوز زود است بتوان برنامه ای بزرگ و فراگیر برای حل بحران های اقلیم و محیط زیست و سکونت و آسایش به اجرا گذاشت. گفته شده  تعاونی ها 13 % و بخش خصوصی تا به اینجا 43% از مالکیت را در اختیار گرفته باشند که ناگهان، در گرماگرم برنامه های تحریم فروش بنزین از طرف کشورهای سرمایه داری بزرگ، شاهد کشف شبکه ای هستیم که روزانه 45 میلیون لیتر بنزین به کشورهای همسایه قاچاق می کند. تصور آن نیز سخت است و در این گیرو دار، قبل از رسیدن به هدف هایی مانند موضوعات این گفتگو، هنوز مشکلات پیچیده ی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی  و ساختاری بسیار جدی و مهمی در پیش و در دستور روز داریم که باید بتوانیم بگشاییم که بسیار سخت بوده و به  هوشیاری و همت و اراده و پیگیری فراوان مردم و روشنفکران و به اصطلاح کارشناسانی نیاز دارد که فقط به فکر جیب خود و جاه طلبی هایشان نباشند. در یزدی که باید خانه ها را مرمت کنند و سیستم شهر را احیا کنند و زندگی و کار و معیشت مردم و تولید صنایع دستی و مدرن و گردشگری فرهنگی را به راه بیندازند، منابع را صرف ساخت هتلی متفرعن و بیهوده ای مانند صفائیه می کنند. فرهنگ اجتماعی ما باید به این نقطه برگردد و برسد که کسانی که به دانشگاه راه پیدا می کنند برای منافع تنگ نظرانه ی خود این کار را نمی کنند و اگر می خواهند پزشک یا معمار و مهندس بشوند برای این نیست که توی آن پول است بل برای این  است که جامعه ی بشری و معیشت آن ها را بسازند و زدگی میلیون ها انسان را در مدت کوتاهی و تا دیر نشده، از عقب ماندگی بیرون بیاورند. با علم به این که زود دیر می شود.
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 18:23  توسط سلیم رضوی  | 

فرخ باور

پیادگان- گفتگو
16 شهریور 88
 
گفتگو در باره ی پیادگان در کلان شهر تهران فعلا معنایی بجز قلم شدن ساق پا و شکستن انگشتان پای دخترانی که صندل به پا می کنند ندارد. پیاده  و پیاده رو یعنی مظلوم ترین بخش اجتماعی و کالبدی کلان شهر. یعنی نتیجه رسواترین نماد ظلم شهر سرمایه داری و چپاول وقیحانه ی تازه به دوران رسیده ها. یعنی نماد قلدری اتومبیل هایی که به بستر خیابان قناعت نکرده و برای ورود به گاراژها، پیاده رو را تکه پاره می کنند، یعنی محل عبور موتورسیکلت ها و چیدن متاع و اشیاء دکان ها. این هایی که می بینیم و هستند پیاده رو نیستند. کاریکاتوری تلخ از و ضد انسانی از آنست که سیاست اقتصادی ضد انسانی کلان شهر تهران را فریاد می زند. باید از تهران دور شد و لحظه ای فراموشش کرد تا فکر باز شود و به یاد شهر و پیادگان آن افتاد که میروند و می آیند و گهگاه می ایستند و روی سکو می نشینند و اوقات فراغت را در گوشه و کنار زیر طاق و رواق و سوق و چهار سوق و گذر می گذرانند و گپ می زنند.
شهرهای اروپایی ده ها سال است که مرکز شهر را به رنگ آبی در آورده و ورود هرگونه اتومبیل را کاملا مسدود کرده اند تا جا برای پیداگان و راه رفتن بی دردسر و درد پا فراهم شود. تازه، پیاده رو به معنای باریکه ای که همیشه کنار خیابان کشیده شده و در خدمت دکان و مغازه هاست نیست. پیاده روها مانند موی رگهای کالبد شهر است که به همه جا میرود و می برد و از همه جا می آید و می آورد. اگر بتوان پیاده رو را به مویرگ تشبیه کرد می توان حال و هوای کالبدی  که مویرگش بسته  و پاره شده را هم درک کرد. مرحوم داریوش میرفندرسکی با یک گروه ممتاز و با حوصله و خوش سلیقه برای چند سال کوشید تا برای پیادگان، کنار رودبارهای تهران جایی خوش منظر به وجود آورد. طرحی تهیه کرد که از پل تجریش در کنار رودبار پایین می آمد، از لابلای پارک های کوچک بجا مانده رد می شد و گهگاه با یک پل پیاده و سبک سری هم به آنطرف رودبار می زد و کنار نانوائی سحر مکث می کرد تا به بازار پشت سینما فرهنگ می رسید. به حریم رودخانه توجه می کرد و آنجا که ممکن بود دیوارهایی را که به حریم تجاوز کرده بودند در نقشه بر می داشت و به شهر و شهروند و پیدگان می سپرد. اما آقایان شهرداری منطقه ی 3 چه گفتند؟ پشت چشم نازک کرده و گفتند "شما میدانید اینجا زمین متری چند میلیون می ارزد"؟ پاسخ ایشان لابد این بود که ما هم که محض رضای خدا چند سال روی این پروژه کار نکردیم. ما به درخواست و قراداد خود شهرداری و بخش زیبا سازی آن و با عشق و علاقه ی خود و همکاران برای بازگرداندن بخش بسیار کوچکی از شهر به آن چه که رودبار های تهران معنا می دادند این کار را به  انجام رساندیم. پروژه روی کاغذ ماند و ایشان هم از دنیا رفتند. ایشان موفق شدند بدنه ی چهارباغ اصفهان را از دکان ها و زائده ها پاک کنند تا از آن جا بتوان هشت بهشت و باغ های اطراف آن و کنار مسجد مادر شاه را نظاره کرد. روزگاری آب مادی وسط حیاط این مسجد روان بود که حالا وایساده و گندیده. و روزگاری دورتادور میدان نقش جهان مادی زیبایی در جریان بود و بجای بولوار     که روزی سرحد شمال تهران بود، نهر آبی آرام روان بود با درختانی در حاشیه و جایی برای پیاده.
اگر روزی شورای شهر تهران شهردار را برکنار کرد، اگر روزی به جای انباشتن تراکم بیشتر در بافت فرسوده ی تهران از آن کاست، تجمیع کرد یا روند مهاجرت معکوس روی گرفت و مردم را از این مصیبت نجات داد، آنگاه می توان از پیادگانی حرف زد که روی پیاده روهایی آهسته راه می روند که از میان نواری از درختان و چمن ها و گلها و بته ها رد می شود، که کیوسک نان و بستنی و روزنامه و اطلاعات محله و شهری دارد، جای بازی دارد، میدان های کوچک و کج و کوله ی غیر هندسی دارد، جوی آب دارد، حوض و حوضچه دارد و طاق و بستان و گودال باغچه و غیره که در یک بافت فراگیر از همین نوع نوار سبز طبیعی، شهر را طی می کند و به دور از خیبان های پر از ماشین های عجولی که با تمام  زوری که میزندد سرعتی میانگین حدود 7 کیلومتر در ساعت دارند و آلودگی از هر نوع آن، کمی از این نوع تمدن دور شوند، زنها بافتنی ببافند و از عروسشان خوب بگویندو بچه ها و نوه ها هم سرسره بازی و آب بازی کنند. به این شرط که زمین متری چند میلیون نیارزد.
اما آیا مگر می شود؟ مگر می شود دوباره قنات ها را احیاء کرد. قناتهایی که به فاضلاب تبدیل شده اند. قنات هایی که مزاحم مترو و زیرگذرها هستند. شهر سرمایه داری مخالف باتمام این فکر های خوبست و به ریش گویندگانش می خندد. شهر سرمایه داری  در سابق خیابان های بزرگ شهر رد قاچ قاچ کرد و مانند عبدالرزاق، بازار تاریخی اصفهان را پاره کرد. امروز با بای پاس هایی به نام مترو، که آدم را به زیر زمین برده و به موش کور تبدیل می کند –از پاریسی هایی بپرسید که دیگر آن را تحمل نمی کنند و دوباره به اتوبوس روی آورده اند- حتی آب زاینده رود را هم قطع می کنند و پای پل الله وردی خان را هم می جوند و از زیر مکان های تاریخی می گذرند شاید زیخاکی چیزی یابند. آن ها هربار که به پارک های کناره و کرانه ی زاینده رود می نگرند و مساحت آن را به پول و ساختمان های زیبا و بلند تبدیل می کنند یکجا ز غمش سکته می کنند. آن جا جای پیادگانست. آن را هم از دست ندهیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:23  توسط سلیم رضوی  | 

فرخ باور

سیاست سرمایه داری آقای ایلخانی برای سازمان هواپیمایی کشور مخرب است.
25 شهریور 88
 
سیاست مسئول جدید سازمان هواپیمایی کاملا لیبریستی است و با تقویت سهمیه بندی فضا و قدرت رقابت جهانی آرزو می کند آسمان ایران آزاد شود. نظرات جهت دار ایشان در روزنامه ی امروز ایران روشن است و گهگاه به ترفند شباهت دارد. 88% از حمل و نقل در کشور جاده ایست با 23000 کشته در سال. 4% هوایی است با 23 کشته در سال. ایشان نتیجه می گیرند که کشته شدگان هواپیمایی یک هزارم کشته شدگان جاده ای است. ایشان تناسب 88%  زمینی با 4% هوایی را بلافاصله کنار گذاشتند در حالی که با این تناسب، کشته شدگان هوایی نسبت به زمینی به یک به 45 تغییر می کند. که تنها یم نمونه است.
این تنها یک نمونه است. تمام نظر ایشان بر اساس رقابتی شده ایرلاین هاست. ایرلاین هایی که 20% از جیب و 80% از تسهیلات دولتی را در اختیار دارند. ایشان علیه برنامه ریزی های "دستوری"! – این دستوری بوی سیاسی می دهد- و بر له عرضه و تقاضا به اصطلاح برنامه ریزی می کنند. در باره ی عرضه و تقاضا بارها گفته شده که "فرمول یا معادله ی برنامه ریزی کشوری فقط بر روی عرضه و تقاضای سرمایه داری اولیه تکیه نمی کند. وقتی از نماینده ی متروی تهران پرسیده بودند چرا یک خط مترو به فرودگاه امام نمی کشید؟ ایشان با تمام تبحر و کاردانی گفتند اول باید مقدار تقاضا را ببینیم آن وقت تصمیم می گیریم آیا اقتصادی هست یا خیر!
ایشان هم از اقتصادی بودن خطوط حرف می زنند و بر اساس آن خطوط ایرلاین ها مشخص می گردد. دعوای ایشان با هواپیمایی عراق هم بسیار جالب و ضد و نقیض گویی است و دست کم روشن نیست اگر ایشان با تقسیم برابر پروازها میان شرکت های ایرانی و عراقی مخالفت کرده و به همین دلیل تعداد آنها از 21 پرواز در هفته به 2 پرواز تقلیل یافته، چرا آخرین تفاهم بر اساس 50/50 تنظیم شده است. و چه کسی این تغییر سیاست را تصمیم گرفته است.
اصولا چرا روی هواپیماهای روسی و اوکرایینی خط می کشد و به دنبال هواپیماهای بوئینگ و ایرباس اروپایی است و چرا این طور روی نظر رئیس مجلس نمایندگان تمرکز می کند که، به قول ایشان، " به شدت" موافق گرفتن بودجه و تسهیلات  از دولت و از حسابذخیره ی ارزی برای خرید هواپیماهای غربی می باشد چون که در حال بحران بوده و تخفیف می دهند.  به نظر می آید روزنامه ایران در این مصاحبه بی نظر نباشد. این مصاحبه را بخوانید، نظر ایشان روشن است. چه اتفاقی افتاد که مسئول سابق این سازمان برکنار شده و آقای بهبهانی این آقا را جایگزین نمودند معلوم نشد. آیا دلیل آن را باید از تغییر سیاست سازمان هواپیمایی تخمین زد؟
با اجرایی شدن پیشنهادات و برنامه های ایشان، سیاستی کاملا طبقاتی در سیستم سرویس دهی هوایی رخ خواهد داد و کسانی که امکانات کمتر دارند شبانه با بدترین اتوبوس های هوایی، و ثروتمندان در بهترین ساعات روز و با بهترین هواپیماهای "دو لوکس" سفر می کنند. البته همین تمایز در فرودگاه ها نیز برای مسافران ویپ درنظر گرفته خواهد شد که لابد از وردی های مخصوص بدون صف برخوردار خواهند بود. به این سیاست می گویند: هرچه بدهی همانقدر آش میخوری. این یعنی برنامه ریزی پست مدرن آقای ایلخانی! اگر کسی یا خود وزیر محترم راه و ترابری مخالف این اندیشه ی ناب است سعی نکند سیاست ایشان را تغییر دهد. آسانتر اینست که خود ایشان را تغییر دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:22  توسط سلیم رضوی  | 

فرخ باور

واگن های 40 ساله ی ایتالیایی از رده خارج و سرطان زا هستند!
30 شهریور 88
 
واگن هایی که روی بدنه آن ها نوشته ساخت شرکت واگن سازی ایران نه تنها دست چندمی ایتالیایی است بل که چندین سال پیش از رده خارج شده، زیرا به علت داشتن آمیانت و پشم شیشه در بدنه و سقف برای ایجاد عایق حرارتی و صوتی، سرطان زا بوده ، شرکت قطارهای ریلی ایتالیا نتوانست آنها را اوراق کند و ترجیح داد تمام پنجره های آن ها را با صفحات فلزی بسته و جوش بدهد و روی ریل های "مرده" نزدیک ایستگاه ها رها کند تا شاید راه حلی بهتری برایشان بیابد. این راه حل بهتر همان مدیران نادان و حریصی و بی وجدانی هستند که این واگن ها را خریده و به آیران آورده اند. این هم از برکات خصوصی سازی شرکت قطار ریلی و واگن سازی و حماقت های برنامه ی چهارم. به گردن احمدی نژاد نیندازید چون دوبار نادانی مغرضانه و سودجویانه ی خودتان را نشان می دهید.
آقای مهندس بهبهانی، دست مردم به دامان شما! این واگن ها را همان طور که سازمان قطارهای ایتالیا انجام داده بود، ببندید و در و پنجره های آن ها را جوش بدهید تا هیچ بیچاره ی بی خانمانی، مانند اتفاقات ایتالیا، به آن ها وارد نشده در آن بیتوته نکند. تعداد کارگران ایتالیایی که در کاخانه هایی مانند اترنیت ( ایرانیت خودمان) و بدنه سازی های گوناگونی که از آمیانت استفاده کرده و آن ها را به بیماری سرطان مثانه مبتلا و به کام مررگ فرستاد به هزاران نفر می رسد که در اخبار و تله ویزیون و مطبوعات ایتالیا در طول سالها گزارش داده شد. نخست این واگن های 40 ساله را بسته بندی کرده و کنار بگذارید سپس تمام کسانی را که این راه حل جانانه را یافته، پیشنهاد کرده، راه را هموار نموده، قراداد را بسته و واگن ها را آورده و در ضمن باعث تعطیلی 70 در صدی کارخانه های دولتی واگن سازی ایران شده و چنین بحرانی انسانی و صنعتی را ایجاد کرده نخست اخراج و سپس زنده زنده .... محاکمه کنید. آن ها باید علنا محاکمه شوند! آن ها با حرص و بی وجدانی خود جان و مال مردم  را به مخاطره انداخته اند. اگر چنین شود شاید احمد خرم و گاری هایی که از کشور ترکیه خرید، و کسانی که دادمان و همکارنش را هم به سفر بی بازگشت هوای توفانی فرستادند هم به پای محکمه ی مردم  کشانده شوند. آن وقت می توانیم بگوئیم هوا دارد آفتابی و صاف می شود. این داستان، داستان عرضه و تقاضایی که این قدر به مذاق آقای ایلخانی خوش آمده نیست. ایلخانی با تقاضای زیادتر نسبت به عرضه و با همین مکانیسم بسیار هوشمندانه بازهم در خیال افزایش قیمت بلیط هواپیماهاست. پس فرق ایشان با حمد خرم چیست که می گفت کسی که نمی تواند با هواپیما سفر کند با قطار برود. داستان، داستان حقه بازی بخش عقب افتاده ی خصوصی است و کسانی که از بخش دولتی مانند ارث پدری، سوء استفاده ی خصوصی کرده اند.
اگر قرار است ما خیال مدیران ایتالیایی را از مشکلاتشان راحت کنیم، با بزرگی دل و کشورمانمی توانیم هنوز اشغال های بیشتری از آن ها را به کشورمان بیاوریم.
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:19  توسط سلیم رضوی  | 

 

اولین کار گروه تخصصی

گروه معماری کلبه

مکان:کاشان-خیابان علوی-خانه هنرمندان کاشان

4 مهر ماه 1388

ساعت 11 الی 14

موضوع:نشست اعضای اصلی گروه برای بررسی شروع به کار

افراد حاضر:سلیم رضوی.الهیار علی رضایی.حسین قارونی.علی ابوعلی زاده.مهدی محمدی.حمید اکبری.هدا سر افراز.امین جواهری تهرانی

موضوع برگزاری نشست

1-تعیین مکان و روز تاسیس گروه

2-بررسی اهداف و برنامه های گروه

3-انتخاب اولین مقصد سفر های تحقیقاتی

4-برنامه ریزی کارهای اجرایی

5- نوع گسترش گروه کلبه در سطح ایران

6-بررسی مسئولین کاندیدا

7-بررسی و طراحی نشریه تخصصی گروه

 

اولین سفر تحقیقاتی گروه معماری معماری کلبه

افراد حاضر سلیم رضوی اللهیار علی رضایی علی عبوعلی زاده امین جواهری تهرانی خوشگفتار مهدی محمدی حمید اکبری مقدم حسین قارونی زمان 4و 5 مهر ماه بعد از نشست هیئت هماهنگی گروه مکان خانه های تاریخی کاشان و روستای ابیانه

در ضمن تمامی اعضا در روز نشست 2 قطعه عکس و 1 برگ کپی شناسنامه به همراه داشته باشند

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 16:40  توسط سلیم رضوی  | 

طبــیـعت و انـــسان و مـعـمـــــاری
 
مهر 87- دانشگاه آزاد  اسلامی - بخش معماری
 فرخ باور
 
 تاریخ تمدن بشر را ورق نزنیم. نه سر دارد و نه ته.  سنگ بزرگ برداشتن است.  اگر هم به این کار دست زدیم بدانیم خطرش اینست که یک آلبوم بزرگی را بازمی کنیم که عکاسان زیاد دارد و اغلب عکس ها را از درون بستر واقعی اش بیرون آورده مجرد و انتزاعی می کنند. مثل این که اندیشه ی ابن خلدون تونسی در باره ی شهر و عصبیت را از بستر تاریخی اش جدا کنیم و بدون اشاره به وضعیت خشکسالی درموریتانی و شورش سپاه اسلام در دربار خلیفه ی اموی در اندولس و تخریب قصرالزهرا که بزرگتر و زیباتر از الحمرا بوده و بحران حکومت اسلام در اسپانیا را آغاز نمود، شهر او را بازگو نمائیم. (کتاب ایگناسیو اولاگه در کتاب 7 قرن فراز و نشیب اسلام در اسپانیا تمام دلایل اقتصادی و جغرافیائی عصبیت سپاه اسلام علیه کاخ های خلفای اموی و ارگ الزهرا و ویرانی آن را توضیح میدهد).  ما به دنبال دلیل هستیم نه ظاهر امر، و آن را در روند تغییر و تحول می یابیم و اجبارا از رویداد های تاریخ نیز درس می گیریم.
 مطلب درس طبیعت انسان معماری ارتباط تنگا تنگی با  روند دیالکتیک میان این سه متغییر دارد، مانند یک فیلم سینمائی است که اقتصاد، شیوه ی معیشت، دلائل شکل گیری قدرت و مهاجرت و جنگ اساس آن را تشکیل میدهد. بنابراین میتوان چندین نمونه  اختیار کرد، آن را باز کرد و متغییر های طبیعی و اقتصادی و انسانی و معماری اش را توضیح داد تا  متدولوژی بررسی و دیدن و درک جا بیفتد و هر کسی، به ویژه معماران- مدیران بتوانند مسلح وارد تاریخ شوند، آن را ورق بزنند و باز بنویسند. به هر حال، متغیرهای این معادله را در نظر بگیریم و بسط دهیم. طبیعت را در چرخش و تغییرات پی در پی دوره ای اش، بنابرفعل و انعالات زمین شناسی و طبیعی اش بشناسیم. اثرات مستقیم آن را بر روی جوامع بشری روستایی و شهری و تغییر امکانات زیستی و بومی و شیوه ی معیشت و تولید و تنظیم زندگی انسان ها، و تشکل قدرت مذهبی سیاسی از بطن اجتماعات کوچک دوران طولانی یخبندان به بعد دریابیم. آنگاه تغییرات پیوسته ی روستا و شهرو شکل معماری و کالبدی و نظم و بی نظمی فضاهای معماری آن را در مکان ها و زمانهای گوناگون ببینیم. این مساله هم روشن باشد که تاثیر پذیری یک طرفه نبوده و همان طور که تغییرات طبیعت در فرماسیون انسان و جامعه ی او موثر بوده، انسان نیز طبیعت را به نفع خودش تغییر داده و جائی روی زمین خاکی وجود ندارد، بجز جزیره های مرجانی که تازه متولد شده اند، که انسان آن را در دوران طولانی چند صد میلیونی وجودش، دستکاری نکرده باشد.
در کتاب "انسان و تکاملش" شمال شرقی قاره ی آفریقا را به عنوان نخستین مکان به وجود آمدن انسان ارکتوس erectus مطرح می کند. توضیح می دهد که پس از تداخل اقیانوس هند در این قاره و به وجود آمدن شکاف دریای سرخ، حدود پانزده میلیون سال پیش، ارتباط موجودات ماقبل انسان با قاره ی آسیا قطع میشود. در دوران چهارم تمام شمال آفریقا پوشیده از جنگل و مرداب بوده و هیچ موجود ماقبل انسان، که به قول اتولوگ هلندی، Kortlandt  شنا نمی دانسته نمی توانست از این مکان به طرف غرب بیرون بروند. اما در آفریقای شرقی محیط زیست و پوشش گیاهی تغییر می کند و مراتع پر درخت و چمنزارهای جنگلی به وجود می آید .دراین شرایط محیط طبیعی زیست، آخرین بازمانده های میمون های پروکنسول مجبور می شوند دستهایشان را آزاد کنند و سر پا بایستند تا بتوانند از آن ها برای حمل غذا و آب نوشیدنی استفاده کنند. این، در دوران پلیوسن از هفت تا پنج میلیون سال پیش، آغاز استفاده از دستهاست که در مراحل بعدی از آن ها برای  بکار گرفتن ابزار و ساختن آنها و وسائل جنگی استفاده میکند و در نتیجه مغز آن ها نیز به همان اندازه رشد می کند و روان آنها چیزهای تازه فرا میگیرد.
ما پس از چند میلیون سال به فلات ایران آمده هنگامی است یخچال های بزرگ ذوب میشوند و پس از آن، سطح دریای مازندران بسیار وسیع و چسبیده به دریای سیاه است و بنابراین، ارتفاع سطح آن برابر با سطح دریا بوده.  نمک کویرفلات ایران می تواند آخرین بازمانده های ذوب  یخ چال های نیم کره ی  شمالی در 15000  – 20000 سال پیش از میلاد مسیح باشد اگرچه  واسیلی یان، عضو آکادمی علوم اتحاد شوروی سابق در داستان- تاریخی  " چنگیز"، از قول یک ضرب المثل فارسی می گوید نتیجه ی شوری اشک مادران و زنان و خواهران مردانی باشد که مغولان در ایران به قتل رسانده بودند. آیا با استعاره هم می توان واقعیت را تغییر داد نمی دانم، اما تا منظور از واقعیت چه باشد. اگر استعاره واقعیت را تغییر ندهد، شعر یا موسیقی هم نمی توانند؟ عشق هم نمی تواند؟ اگر وارد فلسفه شدیم همین جا صبر می کنیم و به مطلب خودمان بر می گردیم.
 متغییرهای طبیعت و جامعه ی انسانی دائم در حال تغییر بوده و بر روی هم متقابلا اثر کرده اند. جامعه ی  انسانی در تمدن رودخانه ای، در هلال سبز حاصلخیز بین النهرین، کنار ماورالنهر و امو دریا و سیر دریا، کنار رود سند و رود زرد، در تمدن آبیاری مصنوعی در فلات ایران با شکل حکومت متمرکز، و یا در تمدن دریایی به شکل دولت – شهرهای غیر متمرکز در جزایر کرت و قبرس، فنیقی ها در لبنان کنونی و در یونان رشد کرد. تاریخ توسط رشد فنون، اختراعات و اکتشافات پیش رفت، جمعیت زیاد شد و مهاجرتها آغاز، و جنگ ها در گرفت،  امپراتوری ها شکل گرفتند و تماس ملل گوناگون با یکدیگر یا مانند ایرانیان با یونانیان در هم کم اثر بودند، یا مانند ملل دیگر در هم مستهیل شدند و سنتز تازه ای به وجود آوردند. سپس امپراتوری ها نیز نابود شده، واپسگرائیها و دوران سیاه اروپا آغاز شد. اما تاریخ هیچگاه از فعل و انفعال باز نماند و اسلام جان مایه ای تازه به درون اروپا وارد کرد.
 شهرهای فئودالی قرون وسطی، جمهورهای دریایی در ایتالیا مانند جمهوری ونیز و جنوا و پیزا و سپس،  امپراتوری های جدید و مدرن مانند پرتوگال و اسپانیا و هلند و انگلیس و آمریکا  دنیا را به استعمار و استثمار کشیدند و تا به امروز روند پیوسته ای را شکل میدهند که به خط مستقیم پیش نرفته، پیوسته تخریب شده و تمدن بشری بارها به قهقرا پرتاب شد، اما چند قانونی اساسی باعث شد تاریخ تمدن انسان به پیش برود. داستان بسیار دراز و کار مشکل، اما کار ما فرا گرفتن شیوه ی دیدن و بررسی است که بتواند در یک متدولوژی منسجم شود. یک متدولوژی بر اساس قیاس میان شواهد، تلخیص قواعد و دریافت قوانین رشد و تغییرکمی و جهش های ناگهانی و کیفی، و نتیجه گیری. بنابراین به شناخت مثالهای زیاد نیاز داریم و اینجا با  چند مثال آغاز می کنیم. و این فقط یک کالبد شکافی است، میخواهد یک رادیولوژی باشد و راه حلی را پیش بینی نمی کند. کسانی که فکر می کردند می توانند راه حلی معمارانه برای معضلات جامعه ی طبقاتی و شهرهایش ارائه کنند وقتی که به عاقبت تراژیک جنبش انقلابی مزدک در ایران ساسانی 550 حدودا و توماس  کامپانلــّا در جنوب ایتالیای 1400 یا اوون انگلیسی دوره ی صنعتی، یا تجربه ی شهر های دولتهای سوسیالیستی فکر کردند همه در خدمت شهر سرمایه داری و مکانیزم های آن در آمده کوشیدند آن را حک و اصلاح کنند اما، خود به خود بازهم مساله ی اصلاح پذیری یا ناممکن بودن اصلاح نظام سرمایه داری و شهرهایش را پیش کشیدند .
 
 
 
باغ ایرانی و باغ ژاپنی. تاثیر اقلیم و شکل پذیری انسان اکولوژیک، اندیشه و هنر او:
 
تفاوت میان طراحی و تفکر این دو نوع باغ، باغ هندسی ایرانی و باغ طبیعی ژاپنی را هر چشم غیر مسلحی می تواند ببیند، و تو گوئی آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است و ما می گوئیم تفاوت را می بینیم اما  دلیل اش کجاست؟ چرا باغ های ژاپنی فلورآل و طبیعی بوده و فضاهای خالی بوجود می آورد تا پر از شن و ماسه و شیار دارش کند، اما باغ های ایرانی هندسی بوده  و خاک خالی را به گل و گیاه و عطر تبدیل می کند، و چرا  برعکس،  در و پنجره های ژاپنی هندسی و ساده و مات و بی رنگ و جدی اند در حالی که ارسی های ایرانی فلورآل و طبیعی و شوخ و رنگارنگند و احساساتی دور دست را تداعی می کنند؟ چگونه این دو تفکر نگهان وارونه می شوند؟ چرا قالی چینی خالی است و قالی ایرانی پر؟  آیا علیرغم تظاهری دگرگون و برعکس، مکمل همدیگر نیستند؟ در اصل  یگانه نیستند؟ و آیا این طور نیست که انسان در جاها و مکان متفاوت طبیعی  همیشه کوشیده تا تعادل و هماهنگی و تناوب بوجود بیاورد؟ جائی را که پر و سبز بوده  خالی کرده و شن ریخته، اما جائی که خاک خالی بوده را پر از سبزه کرده؟
 باغ ایرانی عموما  بستری صاف  داشته و به عنصر خاصی بستگی ندارد مگر آفتاب، مگر خیال، مگر سراب، و بنابراین ماهیتی انتزاعی پیدا میکند که طراح با استفاده از اندازه و تناسب و هندسه و نور و آفتاب و راه  مصنوعی آب آن را طراحی میکند. هنری کوربن شرق شناس فرانسوی ( کتاب ابن سینا و تمثیل عرفانی) می گوید عالم خیال با واقعیت بیگانه نیست، بل که به یک معنا عینی هم هست و وجودی است که میتوان آن را حس کرد. در برای توصیف عالم خیال اسم آن را عالم فرشتگان گذاشته بود، که در آن عالم، جسم تجرید پیدا می کند و امر مجرد مجسم می شود. این رمز کلیدی برای درک معماری اسلامی است.  هندسه نیز داستانی دراز در ژرفنای تاریخ این منطقه دارد از فلات ایرات تا تمدن رودخانه ای میان- رودان و سومر ها و مصر. در طول حکومت هزاران ساله ی سومر ها هندسه پایه گذاری شد و بسیار رشد نمود. گوردن چایلد در کتاب "انسان خود راآفرید مفصل آن را توضیح می دهد. آنها غلات را در مخزن هایی دراز با مقطع ذوذنقه نگهداری میکردند و در طول سال مصرف میکردند. برای تنظیم برنامه ی مصرف یک ساله مجبور بودند کاهش حجم آن را محاسبه و در پیش بینی ها منظور کنند. فرمول های پیچیده ی به دست آمده آغاز هندسه را نشان میدهد. به همین گونه نیز اختراع ساعت آبی است.  استوانه ای فلزی، یا یک مخروط فلزی در مصر باستان، با سوراخی مشخص در کف. مدت زمانی که برای پر شدن این حجم لازم بود را یک واحد زمان محسوب و آن را در گردش شبانه روز تنظیم می کردند.
 یک پژوهشگر آمریکای شمالی نشان می دهد که تناسب و حالت و فاصله  میان اهرام ثلاثه ی جیزه عکس برگردان سه ستاره ی کمربند جبار یا اوریون هست که مصری های باستان می پرستیدند. علم هندسه و تناسب و فضا و ستاره شناسی از مصر و سومر تا ایرانیان پارسه و مراغه و خیام. اندازه های هرم خئوپس گویا ضریبی از ذرع مقدس مصری است که در ارتباطات نجومی است. آن چه که به عدد پی گرک، پی یونانی یا فی یونانی و رادیکال 2 شناخته شده در مصر باستان به کار گرفته می شده.
 
 قنات نقش اصلی در زندگی  باغ  دارد و جای آن را تعیین می کند، و قنات جای خاص خودش را در کوهپایه داشته و مظهر آن آغاز مکان باغ و شهر است. تاریخ قنات در تاریکی تاریخ تمدن آبیاری مصنوعی گم میشود و ما با چراغ قوّه  در تاریکی به بدنبال آن می گردیم. اما درجایی که رودخانه ای باشد شاخه های مصنوعی آن مانند مادی های زاینده رود جای قنات را می گیرد و در شکل گیری شهر دخالت می کند. عطر و بو، چهار فصل و چهار باغ و تنظیم خاص  هندسی آب در باغ ایرانی  آرامش دارد و گذر زندگی و آرزوهای سعادت را تداعی می کند. 
اما باغ ژاپنی شکل و تناسب خاص هندسی ندارد زیرا طبیعت غنی، پر شیب و فراز و پر باران و مرطوب اما تنگ  است و آنقدر بهانه به دست طراح میدهد که او نیازی به انتزاع و تجرید و هندسه و تناسب و اقتباس از قواعد آسمان و صورت های فلکی نداشته باشد.  می چرخد و می پیچد و سنگ است و آب  و شن و سبزه و چوب که آزادانه به هر جهتی میرود و شکل و شمایل و حالت خاص خود را می یابد.  ژاپن تمامش سبز است و ایران تمامش خاک است. ژاپن باید جائی را در سبزه ها باز کند تا در آن شن سفید بریزد و ایران خاک است و باید خاک را کیمیا کند و روی خاک، کنار کوهسار سنگی سبز رنگ و فیروزه ای و بنفش باغ را اختراع کند. روی زمینهای سبز و مرطوب و پرباران و شیبدار و لیز ژاپن باید جائی را آزاد کند و باغی در آن بسازد. باغی پر حرکت تا در سکوت به آن خیره شوند و تعمق کنند. در ایران باغی می سازند تا از سختی راه و خشکی محیط به بوی عطر و رنگ چهار فصل و صدای نرم آب که به شکل قالب هندسی درآمده، پناه ببری. آنگاه در آسمان تامل کنی و تصور کنی. طبیعت جزیره ی ژاپن آنقدر پر است که باید در نقاشی ها و مینیاتورهایش  فضای خالی برای اندیشیدن باز کنند. اما اندیشه، مانند فضا ی فلات بلند و پر نور ایران،  آنقدر پهناور و بی نهایت است که می تواند شعر را خلاصه کند و خیام را شاعر و منجم و حافظ شیرازی را لسان الغیب کند، الکل و نجوم را اختراع  و شعر و موسیقی، قالی ها و مینیاتور را پر از نقش و نگار کرده  و جای خالی باقی نگذارد.
 این تفاوت را در موسیقی این دو مکان نیز پیدا می کنیم. به نظر می آید نوا هرچه از غرب به شرق میرود زبرتر می شود. اگراز ایران به شرق برویم صدا در هند ریز تر و در ژاپن به حد نوائی فلزی میرسد که گهگاه برای گوش ما نا هنجار است. واگر خوب گوش کنیم، صدای ایرانی حد میانه ای میان شرق و غرب است. هر وقت دلیل آن را یافتیم این مبحث را کامل می کنیم اما درک این مطلب فعلا از توان مقاله بیرون است.
از شرایط خاص اقلیم و شیوه ی تولید در زمان حکومت های ژاپن همین بس که استیلای دولتهای بزرگ چین بر ژاپن نتوانست آن را به شکل یک دولت متمرکز مانند چین و ایران در آورد و ژاپن هربار که توانست به شکل طبیعی  ملوک الطوایفی  خود باز گشت. ( شیوه ی تولید آسیائی. ِفــه رنک تو ِکی) و این مطلب به فراوانی آب در این جزیره بستگی داشته است. ازدیاد جمعیت در یک سرزمین تنگ باعث می شد هنگام قحطی دهکده ها یکدیگر را از بین ببرند تا تقاضا کم  شود. این مشکل مردم ژاپن را بسیار سخت کوش و منظم و مطیع بار آورد. وضعیت زمین صاف و آزاد و توانائی  قدرت حکومتی در تنظیم سرزمینی بزرگ و متنوعی چون فلات ایران باعث شد   پارسه ای منظم  به وجود  آید و یا میدان نقش جهان. هر دو منظم و طبق منطق هندسی در یک شبکه ی جهت دار تعریف شده اند. جهت پارسه احتمالا به رفتار خورشید بستگی داشته تا سرنوشت خود را به آسمان پیوند زده و ابدی شود. جهت یابی میدان نقش جهان در اصفهان ناشی از قبله و جهت گیری معماری مسجد و گردش 45 درجه ی ورودی آن و تعریف میدان است. معماری حکومتی نظم دارد، چهارباغ تا 33 پل، پل الهوردیخان و ادامه آن در طرف دیگر زاینده رود نظم هندسی دارد (میرفندرسکی داریوش) اما رشد بافت شهری خود به خود بوده و بدون نظم هندسی آزاد میان سرفصل ها ی معمارانه شهر می چرخد و نظم ارگانیک خود را در بازار و مکان ها و فضاهای عمومی و خدماتی مانند آب انبار و حمام و کاروانسراها و غیره در دل شهر می یابد و رشد می دهد. نظم هندسی در شهر های چین و سپس پادگان ها ی رومی و امپراتوری   تا شهر رنسانس ایتالیائی نیز وجود دارد که تابع  ایدئولوژی قدرت و نیازهایش می باشد.
 
پارسه و اکروپلیس
 
پارسه یا تخت جمشید کاملا هندسی و جهت دار است و از نظم شبکه تبعیت میکند، نظمی که بعد ها در ساخت وساز امپراتوری روم و سپس رنسانس نیز تقریبا رعایت شد. اما معابدی که روی اکروپلیس و بخصوص در دلفوس رفته رفته ساخته شدند، گرچه هر کدامشان به تنهائی از رمز و راز و زیبائی برخوردارند اما در مجموع بدون جهت و مانند خدایانشان و دولت – شهرهای مجزا،  درهم و برهم و بی نظم اند. خدایان یونان باستان  در ادامه ی خدایان فنیقی درهم و بر هم و آشفته اند و برسر هر موضوع و مساله ا ی مانند انسان ها و  اقوام شان لج کرده و با هم به کشمکش و جنگ می پردازند و انسان ها را تابع هوی و هوس های خود می کنند. یعنی انسان هنوز دلیل آن همه نزاع و جنگ و کشتار و در هم ریختگی را نمیداند و در تاریکی به دنبال حقیقت می گردد.
 
 شبه جزیره ی یونان تا دوران کلاسیک پر از جنگ است و پس از آن هم با جنگهای 30 ساله تا فرا رسیدن مقدونی ها ادامه یافت. در خاور نزدیک هم اوضاع بدین گونه است اما به ما بیشتر خبرهای جنگ رسیده است در حالی که باید بیشتر به تمدن بشری به شکل سازماندهی تولید و مبادله و بازرگانی توجه نمود. شهر  Eblaابلا، پنج هزار ساله و هم دوره ی جیرفت، یا آراتا، درهشت کیلومتری جنوب غربی حلب در سوریه، مرکز یک دولت بازرگانی بسیار پیشرفته است که دارای شهرهای اقماری و راه ها و بازرگانی نیرومندی با آشور دوره ی نخست، و تمدن های دور و نزدیک دارد. جیرفت نیز با دولت سومر در ارتباط بازرگانی بوده و به نظر می آید بنابر سفارشات سومر مصنوعاتی می ساخته و با غلات معاوضه میکرده که نشان از توسعه ی تولید و بازرگانی و ارتباطات کاروانی و مناسبات شهرنشینی و مدنی و سیاسی می باشد. 
حکومت امپراتوری آشور در مرحله ی دوم در بین النهرین مانند یک ماشین جنگی کار کرده و هیچ حصاری یارای مقاومت در برابر آن را نداشت و حکومت یهودیه را شکست داد اما از درون دچار از هم گسستگی شد و شهرهای بسیار بزرگ و نینوا پایتخت آن به بحران کشیده شدند و سامی های بابل و ایرانی های ماد آن را از پای درآوردند.
 در ایران اهوورا مزدا هست و اهریمن. یونان کشور کوچکی است عمدتا کوهستانی  با طبیعتی مرطوب و بارانی و تقریبا همگن ، با راه ها و ارتباطات و تجارتی عمدتا دریائی بر اساس دولت - شهر های اشرافیت تجاری غیر متمرکز و مناسبات برده داری. ایران فلاتی است بسیارپهناور و  نیمه خشک  و چند رشته کوه، با چهار فصل مشخص و اقلیم متفاوت. رودخانه های کم و چند تالاب و دریاچه ی شور، زمینی آهکی و شور و مناسباتی کوچ رو با مالکیت های بزرگ طایفه ای و استفاده ی عمومی و حکومتهای متمرکز. معماران پارسه جهت یابی شمال و جنوب را می شناختند یا می توانستند از مصری ها مصر بیاموزند اما پارسه را با زاویه ای خاص با شمال  ساختند. کعبه ی زردشت به قول استاد غیاث آبادی ساعتی فضائی است که با زاویه های آفتاب فرا رسیدن نوروز را گوشزد  و گردهمائی و جشن های پارسه را تنظیم می کرد.  پارسه معبد نیست. سازمان ملل است و برای گرد هم آیی نمایندگان کشورها به مناسبت جشن های نوروزی ساخته شد و کارگرانش مزد بگیراند. زنان کارگر مزدی برابر با مردان کارگر دارند و برای چند ماه پیش از زایمان و پس از آن دستمزد می گیرند. اما در نقش برجسته های پارسه زن وجود ندارد و برای یافتنش باید سراغ مهر های استوانه ای هخامنشی برویم. اما زن در هنر یونانی مانند هنر مصری و بیشتر از آنها در میان اتروسک ها، در یک نظام برده داری، مرکز توجه بوده و جان مایه ی رشد شعر و هنراست. اشعار عاشقانه ی شاعره ی یونانی، سافـّـو، نمونه ی آنست. شعر گیلگامش  سومری نیز زیباست و کشمکشی  میان زن خدایگونه و مرد قهرمان نیمه خداست. نقش زن در تمدن کهن ایران مثلا در شهر سوخته که کنترل کننده بوده و مهرها درست آنان بوده نقش مهمی است. در دوره ی هخامنشی نیز نقش مهمی دارند اما در سیاست حکومتی قرار ندارند.
 نقش برده گان در زندگی و روابط اجتماعی و خانوادگی و حتی ادبی تمدن دولت – شهرهای دریایی یونان با جایگاه آنان در امپراتوری روم کاملا فرق دارد و بخشی از زندگی خانواده های اشراف هستند. ایرانیان راهی سنگفرش از شوش تا ساردی با 111 منزل، به همان تعداد 111 پله های ورودی پارسه ساختند و فاصله ی بسیار دوری را به هم پیوسته و  زمان را کوتاه کردند. بعید نیست که خط میخی، که دارای سایه و روشن است ، کمک کرده تا به فکر استفاده از روش روشن و خاموش برای فرستادن خبر افتاده باشند و این روش منحصر به سرخ پوستان آمریکا نبوده باشد. پس، طبیعت و اقتصاد و مالکیت و هرچه که زیر بناست، و هنرها و خدایان و ایدئولوژی و شکل سیاسی حکومتی و هرچه که روبناست میان یونانی ها و ایرانی ها کاملا متفاوت بوده و نتوانستند در هم ترکیب شوند. حتی هنگامی که اسکندر مقدونی خواست آنها را در هم بیامیزد.
 
معابد اکروپلیس جای مجسمه ی خدایان و کاهنان بزرگ بوده و مردم به درون آنها راه نداشتند. معبد از بیرون زیبا و دل انگیز و وسوسه گر است و نیازی به بزرگی اندام ندارد.  با شناخت قوم نیمه وحشی و غارتگر متجاوز و ویرانگر دوریک  میتوان دلیل ستون های پهن و کوتاه 6 و 7 متری از سنگی خاکستری رنگ و اندام گهگاه خپل معابد شان را که تا قرون 700  ق. م. در کورینتو و پله پونزو به جای مانده حدس زد. در برابر آنها، ستون های رعنا و بلند 9 متری و 10 متری و نازکتر یونیک، قوم دیگری در سواحل جنوب غربی آسیای صغیر را هم درک کرد که همسایگان خوبی برای لیدی ها و نسبت به دوریک ها متمدن تربودند. بنابر شواهد، قوم دوریک از بالکان در1200پیش از میلاد به یونان سرازیر شده و قوم میسین را که هومر در ایلیاد در جنگ تروآ می سراید و آن زمان غارتگر بوده نابود کرده، شهر های آن را مانند تیرینتو، پیلو، گلا، آرگو و اورکومنو به آتش کشیده باشد طوری که از آن ها چیزی به جای باقی نماند و دوره ی طولانی سیاه و بی خبری هلنی را بوجود آورده باشد (مانفردی. یونانی های غرب).
اما پارسه مکان سازمان ملل است و نمایندگان مردم 23 کشور در درونش گرد هم می آیند. لذا به فضای بزرگ و نور و حجم و رنگ زیاد نیاز دارد و ناگهان از ستونهایی به بلندای 7-9-10 متری با فاصله ی 4 متری مصری و دوریک و یونیک  هم عصر خود به ستونهایی به بلندای 19 و 20 متری و به فاصله ی 8 و 9 متری آپادانا و شوش  می جهد. اگر واحد حجمی آن ها را  در نظر بگیریم  تفاوت  آنها    4 x 4 x 10= 160 m2 هست  با 8 x 8 x 20 = 1300 m2   و این تفاوت از نظر فنی یک جهش کیفی تاریخی است زیرا در پشت آن یک روند تدریجی آزمون و خطا موجود نیست. پس کدام متغییرها  باعث تحقق چنین جهشی شده است؟ قدرت اقتصادی و ارتباطات و برنامه ی ایدئولوژی دولت متمرکز امپراتوری. قدرت اقتصادی دولت امپراتوری بر اساس سازماندهی سرزمین بزرگ و همکاری دولتهای محلی کار می کند.   معماران ساختمان آپادانا برای این که بتوانند فاصله  و ارتفاع ستون های آپادانا را دوبرابر دیگران کنند و تا حد ممکن فضای معماری را بزرگ کنند تصمیم گرفتند سقف آن را سبک و از چوب بسازند، اما هنگامی به این فکر افتادند که فنیقی ها را شناختند.  فنیقی ها از تنه ی بلند و محکم و سازگارو پر صمغ درخت سدرآتلانتیک یا سدر لبنانی  برای ساخت ستون فقرات کشتی های 25 و 30 متری شان به کار می بردند استفاده می کردند که در آب نمی پوسید.  ایرانی ها  آن را از شهرهای فنیقی به  بابل و از آن جا به ارتفاعات لرستان و مکان پارسه حمل کردند. بنابراین، پیش از تصرف بابل و جلب همکاری فنیقی ها چنین کاری نمی توانست میسر شود.  برای ساختن ستون های بلند پارسه نیز می بایست دستگاه های بزرگی به شکل منجنیق یا چیزی شبیه به جرثقیل هایی که در بندر های امروزی برای جابجائی کانتینر ها  روی ریل حرکت میکنند از چوب و میخ و طناب ساخته باشند که دارای چرخ دنده هایی برای تقسیم نیرو بوده و سرستون های بزرگ و سنگین را راحت بلند و جابجا  کرده و آرام و بدون لنگر روی آخرین سنگ تک ستون کار بگذارد. این کار هم بدون استفاده از فن آوریهای ساختاری مصر و ابزاری که برای کار گذاشتن اوبلیسک های آذرین یک پارچه به کار می بردند ممکن نبود. بنابراین، جهشی که در ساخت پارسه ناگهان ممکن شد نتیجه پروسه ی تند شکل گیری امپراتوری هخامنشی بود که در دوره حکومت کورش بزرگ تنها در مدت 20 سال از سند تا آسیای صغیر و مرزها ی مصررا یکپارچه کرد و از امکانات به وجود آمده یکجا استفاده نمود. پارسه نتیجه ی یک سنتز بود که در مدت کوتاهی استعداد ها و توانائی های صدها و هزاران ساله ی تمام منطقه بزرگ را یکجا متمرکز و فشرده کرد و توانست شرایط ایجاد چنین جهشی را در معماری فراهم کند. اما اراده ی این جهش قبلا در فکر و اندیشه ی معماران جسور و چابک بزرگ امپراتوری شکل گرفته بود (گزنفونت) و فقط می توانست نتیجه ی گفتگو و کاوش تند و سریع آنها بوده باشد.
امپراتوری هخامنشی کمی بیشتر از 200 سال از 550 تا 330 ق.م. عمر کرد که در سیر بطئی تاریخ  بسیار کوتاه است اما کیفیتی بزرگ در انباشت تجارب، جسارت و اندیشه ی صلح جهانی در سرداشت که نتوانست به سرانجام برسد و به کجراهی رفت، به انباشت پول پرداخت و منحرف شد و داریوش سوم، که در مصر بود، به تقاضای کمک آتنی ها در برابر خطر مقدونی ها، توجه نکرد، خطر را جدی نپنداشت و از مصر به پارسه رفت.
 دولتهایی که پس از مرگ اسکندر مقدونی در 323 از درون امپراتوری متمرکز او به وجود آمدند تا سال 79 ق.م. بیشتر دوام نیاوردند. تمام تجارب سازماندهی دولتی و حقوق اشرافی  و مالی و دفاعی امپراتوری ایران و فنیقی و مقدونی و توانائی های اتروسک ها همگی کم کم در طول قرون سوم و دوم ق. م. در قدرت جمهوری روم و پس از میلاد مسیح در امپراتوری روم ذوب ومنسجم شدند. آئین میترا از هند و ایران سرچشمه گرفت و از طریق ارتش مقدونی به ارتش روم سرایت کرد و فراگیر شد و دامان بعضی از امپراتوران بزرگ روم حتی دیوکلتسیانو پدر کنستانین را هم گرفت. (آیین میترا).  از شکل متحرک سازماندهی ارتش هخامنشی بی خبرم اما شکل واحد کوچک و متحرک ارتش یونانی فالانژ ها بودند که در ارتش روم به صورت لژیون در آمدند و این  نیز از روی واحد های متحرک جنگی اتروسک ها نمونه برداری شده بود. واحد هائی که در عین هماهنگی با کل ارتش از آزادی عمل برخورداربوده  و بنابر فرصت ها عمل می کردند. کانال ها و پل های آبرسانی و آکوادوکت های روم همان اکوادوکت های اتروسک هستند که هنوز در بعضی مناطق شهر رم آبرسانی می کنند. کانال، پل و آکوادوکت، سه عنصر اساسی برای بوجود آوردن شهرهایی است که روی تپه های سر سبز مانند روم رشد کردند و به آب بیشتری نیازمند بودند. آبرسانی داستانی متهورانه و هوشمندانه دارد که کاریز نمونه ی آن در اقلیم خشک و نیمه خشک آسیائی است و برای شهر و روستا عاملی حیاتی بوده و قدمتی دیرینه دارد. اما شهرهای فنیقی که از سرزمین پشت سر خود مستقل بودند، آب شیرین کف دریای مدیترانه را می یافتند و آنرا با کانال کشی به سطح و به شهر می آوردند. نقش برجسته های سنگی، گویا آشوری، آدمهایی را نشان میدهند که نوک یک مشک باد کرده را در دهان دارند و با وزن هایی بسته به خود، کف آب را سیر می کنند.
 عنصرکشتی سازی، شراع و بادبان و دکل سازی، مهندسی آبیاری و تقسیم بندی های کشاورزی و حقوق رومی همگی بر اسا س میراث اتروسک ها منسجم شد که میراث آ سیای صغیر بود. همین منشاء شرقی تمدن امپراتوری روم باعث شد   امپراتور روم، شاید اوگوست، تمام منابع تاریخی اتروسک را نابود کردهو بزداید و رد پای آنها را پاک کند. تنها یادی از 20 جلد کتاب تاریخ تمدن اتروسک ها بجای ماند که در زمان حکومت کلاودیوس و شهبانوی اتروسک او نگاشته شده بود اما خود این کتابها یافت نشدند. (ماجراجوئیهای فنیقی ها).
معماری روم را نیز باید در رابطه با قدرت دولت امپراتوری بعنوان یک ماشین جنگی، به قول مارکس،  ساختارهای مورد نیاز آن و تمام توانائی هایش در زمینه ی صنعتگری و تجاری و حمل و نقل و خلاصه قدرت اقتصادی آن تصور نمود. قصرها و کاخ های بزرگ، معابد و بازیلیکاها و تآترهای بزرگ، حمام ها و مجتمع ها و آخر سر آمفی تآترهای بزرگ مانند کولوسئوم نماد قدرت دولتی و اقتصادی بزرگی است که از جنوب انگلستان، دیوار آدریان، تا شمال آفریقا و مصر تا مرزهای مقاوم امپراتوری ساسانی گسترش داشت و تجارتش از طریق اتیوپی و اریتره تا هند می رسید و از راه ابریشم تا به چین. اما هنگامی که امپراتوری بسیار گسترش یافت، خرج نگهداری ارکان و نهادها، ارتش و خرج جنگ های پیوسته از درآمد حاصل از مالیات ها و صادراتش فزونی یافت و عناصر فروپاشی آن از درون به وجود آمد. یکی از بزرگترین شورش های بردگان بنام  اسپارتاکوس بر علیه همین نظام برده داری جنگی در زمان جمهوری روی داد که شالوده ها ی آن را لرزاند و به همین دلیل به شدت سرکوب شد. جدا کردن امپراتوری در زمان کنستانتین به دو بخش و انتخاب پایتخت امپراتوری شرق در کنستانتین پولیس سرنوشت روم غربی و پایتختش را تسریع کرد و روم پس از آخرین ضربه های اقوام شمالی اروپا فروپاشید و مخروبه شد و از اهالی آن به شدت کاسته و به فراموشی رفت.
 جنبش انقلابی مزدک در امپراتوری ساسانی  هم شالوده ی آن را لرزاند و اعضای آن را هم گسست و با فرا رسیدن  اسلام، این امپراتوری نیز فروپاشید. به نسبت خطری که جنبش مزدکی ها علیه امپراتوری داشت، تا آنجا که پدر نوشین روان هم به آن گرویده بود،  سرکوب آن به دست نوشین روان یا انوشیروان دادگر بسیار وحشتناک بود. این، جنبش مساوات طلبانه تا دوره ی مامون و المعتصم رسید و با کشته شدن بابک خرم دین پایان یافت. علل این پدیده یا هر پدیده ای را باید در شرایط محیط، از طبیعی یا حکومتی و اقتصادی دانست. مثلا همین جنبش مزدک اقتصاد و زن را مالکیت دسته جمعی می دانستند زیرا حکومت ساسانی دارای حرمسراهای بزرگ بود و اقتصاد به شدت متمرکز. برعکس، در آلاسکا که همه جا یخ است و مالکیتی بر آن وجود ندارد و چیزی بجز یخ و ماهی و فوک نیست و دلیلی برای نزاع بر سر آنها نیز نیست، مرد اسکیمو بهترین و عزیز ترین چیزهایش را به مهمان هدیه میکند، حتی زنش را، زیرا ایده ای از مالکیت ندارد. در تمدن فنیقی هم رفتاری شبیه به همین حالت وجود داشته. آنها زن هایشان را در اختیار غریبه هایی که از دور دست می آمدند می گذاشتند و تصوری طبیعت گرا از این رفتار داشتند. همانطور که باد گرده ها را برای بارور کردن گل و گیاه فرا راه می آورد، مرد غریب نیز می توانست چنین تحفه ای آورده باشد. انسان و رفتار او و شکل معیشت و اقتصادش همه یکجا، اکولوژیک بوده است. اما در ایدئولوژی یونانی، ربودن هلن باعث، یا بهانه ی جنگ با تروآ میشود. ربودن زن در میان اقوام شایع بوده و به داستان مانند ربودن سابین ها در روم تبدیل شده بود زیرا زن جزئی از تولید نیروی کار و برکت و حاصلخیزی محسوب می شد و طبیعتا برسر زن نیزجنگ در میگرفت.
 نگرش های اصلاح طلب امروزی که در اسارت و اطاعت از نظام سرمایه داری به عنوان ختم تمدن بشری، وجود جهش کیفی را در دیالکتیک طبیعت یا تاریخ جامعه ی بشری نفی می کنند اما گذار از تاریکی تمدن یونان که تا دوران کهن 700 و 600 ق.م. به طول کشیده شده بود به دوره ی کلاسیک 450 ق.م و هنرفوق العاده ی آن یک جهش کیفی می باشد. یا انسان خارق العاده ای مانند میکل آنژ نیز جهشی است که فقط می توانست نتیجه یک سنتز و ترکیب ادبیات، فلسفه، تحولات تند، اتفاقات و فن و هنر دوره ی رنسانس در فلورانس باشد.
 مجسمه های کوروس (جوان) های دوران کهن یونان هنوز شبیه به مجسمه های مصر باستان خشک، ایستا و استاتیک اند که نشان از یکنواختی و عدم تغییر مناسبات قدرت در طول زمان می باشد و ناگهان هنر کلاسیک یونان شکل می گیرد که از آزادی برخوردار بوده و پرحرکت و دینامیک است که تحرک اندیشه ی علمی و هنری و ادبی و فرهنگی آن دوره را نشان میدهد.  مجسمه های مصری در طول هزاران سال بسیار زیبا و بسیار ظریف اما تکراری و به همان شکل خشک و ایستا باقی مانده که نشان میدهد استادکاران و صنعتگران اهل فن به عنوان هنرمند آزاد شناخته نمی شدند و از جایگاه اجتماعی والائی برخوردار نبودند و طبق دستور قدرت پادشاهان و فرعون ها و کاهنان به نقاشی و مجسمه سازی و کار می پرداختند. نقش برجسته های پارسه اگرچه طبق دستورقدرت امپراتوری ساخته شده اما متفاوت از نقش برجسته های امپراتوری آشور، بنا بر نوشته های پوپ، انعطاف پذیری، صلح آمیزی و دوستی را جایگزین جنگ و ترس و خشونت و ویرانگری کرده اند که ماهیت آغازین پارسیان بر علیه هزاران سال جنگ و ویرانگری و قتل عام بوده است. اشاره به استوانه ی کوروش و قانون داریوش دوم که بر اساس قوانون همورابی (1280 ق.م.) برای جلوگیری از رشد برده داری تدوین شده بود یکی از نشانه های آن است. اما میان زمان داریوش دوم و همورابی پادشاه بابل حدود 800 سال می گذرد و مسائل مناسبات اجتماعی و طبقاتی حل نشده باقی مانده و دو بانک  بزرگ بابلی و یهودی که امپراتوران هخامنش نیز از آنها برای کارهایشان استفاده می کردند قدرتمند و اربابند.
 دستور داریوش دوم این بود که قوانینی بر اساس قانون همورابی و قوانین محلی یون ها  تدوین شود تا بر اساس آن بشود نیاز به جنگ از بین برود. (پارسی ها و یونانی ها. هرمان بنگستن – دانشگاه مونیخ). اندیشه ای والاست اما قانون تابع حقوق است و حقوق رونمای مناسبات اقتصادی دوران خودش است. اقتصاد دوران کهن چه بر اساس تولید کشاورزی با مدیریت و مالکیت اشرافیت آن( سومرها- لاتین ها) و چه عمدتا بر اساس بازرگانی و صنعتگری و اشرافیت آن،      ( بابلی ها، فنیقی ها، یونانی ها و اتروسک ها) بر اساس برده داری یا شکل های دیگری از جامعه ی طبقاتی و جبر حکومتی، پیوسته مولد مبارزه  و جنگ بوده و اندیشه های عدالت خواهی و صلح طلبی را ناکام گذاشته است. تمام مذ اهب با همین عقاید انسان دوستانه برخاسته و به همین دلیل بلافاصله و به شدت فراگیر شده اند زیرا جوامع بشری تشنه ی عدالتخواهی و صلح بوده اند، اما همین جنبش ها بلافاصله دچار خیانت و جنایت و مکافات شده و شکل طبقاتی تازه ای به خود گرفته است و در نتیجه باز شاهد شورش های پی در پی هستیم. مثلا سوزاندن و تخریب کلیساهایی که قبل از سانتا صوفیا، در سالهای 300 و 400 پس از میلاد در بیزانس ساخته شده بودند.
 
 تاریخ تمدن اقوام و قدرتهای گذشته ی دوران مس و مفرغ و آهن آغشته به جنگهای پی در پی و ویرانگری و اسارت و کشتار و برده گی می باشد. در دورانی که تولید کشاورزی و دامداری هنوز به مازاد تولید و انبا شت فراورده ها و مبادله ی آن نرسیده، اقوام پیروز مردمان مغلوب را قتل عام کرده و می خوردند. سپس فقط قتل عام می کردند و فقط در دوران بعدی است، یعنی هنگامی که رشد تولید کشاورزی و صنایع دستی و حمل و نقل و انبار داریو تقسیم کار آنقدر پیشرفت که تولید مازاد بر مصرف را به وجود آورد، آنگاه پیروزمندان جنگ توانستند اسیران جنگی را نگداری کرده وبرده کنند و از نیروی کارشان استفاده کنند. انگلس در کتاب "نقش خشونت در تاریخ" توضیح میدهد چگونه اقوام یونانی به شکرانه ی همین نظام برده داری و کار برده ها توانستند هنرخود را در تمام زمینه ها رشد دهند زیرا اشرافیت وقت فراغت بیشتری داشت تا به فلسفه و شعر و هنر بپردازد. برده گان یونان در تولید و درتمام کارهای خانواده و همدمی و تبادل نظر و فلسفه با ارباب یونانی  نقش مهمی داشتند که با نقش بردگان روم و کار سنگین و شورشهای آن ها متفاوت است.
 اما دولت – شهرهای یونانی پیوسته در حال جنگیدن علیه یکدیگر بودند. یک مورخ انگلیسی ( به قول بنگستن) می نویسد اگر خشایار شاه در یونان پیروز شده بود مسیر تاریخ دگرگون و بسیار بهتر می شد زیرا از جنگ های 30 ساله ی پلو- پونزو و پیروزی مقدونی ها جلوگیری می کرد. جنگهای میان دولت- شهر اسپارت و تبه و آتن و کورینت و دیگر شهرها و ائتلاف های دریایی آنان باعث چنان خون ریزی و ناتوانی و بی رمقی آن ها شد که وحشیان مقدونی توانستند بر آنها چیره شوند، و بعد بر ایرانیان و فنیقی ها و مصریان، تا نوبت به دولت نوپای روم رسید که بجز ایران، همه را بلعید و به مستعمره تبدیل کرد.
 
" اگر صلح میخواهی برای جنگ آماده شو!"
(شعار رهبران ماشین جنگی روم)
هنگامی که سیر تاریخ را می نگریم می بینیم چگونه انسان همیشه کوشیده خود را با طبیعت وفق دهد، خود را سازگار کند، آن را بشناسد و بنابر شرایط و توانایی هایش، طبیعت را نیز تغییر دهد، خودش و شرایط زندگی و پیرامون طبیعی اش را با فنون و تکنولوژی تازه و اختراعات و کشفیات بسازد و رفاه زندگی اجتماعی  را بیشتر کند، اما جنگ همیشه و هربار این مسیر را تغییر داده، ویران نموده و بسیاری از ملتها را برای همیشه نابود کرده، تاریخ تمدن را به قهقرا برده و مغلوبان را در پیروزمندان حل کرده، اما، غلیرغم اینهمه، جامعه ی بشری پس از دوران روکود توانسته دوباره راه  پیشروی را آغاز کند.  این روندی است که تا   الان هم، با تمام فاجعه ها و خطرهایش، ادامه دارد و شاید خطرهای فاجعه بارش از همیشه بیشتر شده باشد.
جنگ شکل شهرها را تغییر می داد و از نو تعریف کرد. دور شهرها دیوارها و برج ها ساخته شده بود و هنگامی که اعراب ( عثمانی ها در محاصره و تصرف پایتخت بیزانس برای نخستین بار از توپ استفاده کردند) باروت را به اروپا بردند نه تنها شکل دیوار ها پس از هزاران سال تغییر کرد و برای توپ ها باتیون ساخته شد، بل لباس فلزی و سنگین ارتش و سواره نظام فئودالها نیز در برابر تفنگ اهالی حومه و مردم، بورژواها، تاب نیاورد و پایان دوران فئودالی آغاز شد.
 
 زمانی که خطر حمله به جمهوری فلورانس از طرف امپراتور آلمان و ارتش اسپانیا فزون شد، میکل آنژ به عنوان مدیر تقویت سیستم دفاعی شهر برج های بلند شهر را تا نیمه تخریب کرد تا گلوله های دشمن نتواند آنها را بر سر مردم خراب کند. حصار شهر را دولایه کرد و میان آن را با خاک پر و متراکم کرد. تمام کاخ های بزرگ و مهم بیرون دیوار شهر را ویران کرد تا مکانی برای سنگر دشمن نشود (برونو ناردینی: بیوگرافی یک نابغه).  پس از شکست جمهوری فلورانس ارتش اسپانیا دو قلعه و پایگاه نظامی بزرگ در حصار شهر بنابر عملکرد توپ و باروت ساخت. این قلعه ها نه در دفاع از شهر که بر علیه آن بودند. سه قرن بعد که فلورانس پایتخت موقت ایتالیای متحد شد بورژوازی حریص شمالی، با پیروی از پاریس و پروژه ی هاوس مان، دیوارها و حصار دفاعی شهر را تخریب کرد اما جالب این که قلعه های متجاوزان به شهر را نگهداشت. این قلعه ها پس از چند قرن جزو تاریخ شهر شده بودند اما بورژوازی شمال ترجیح داد تاریخ دفاع جمهوری دولت شهر فلورانس نابود شود اما  قلعه های متجاوزینی که با آجرهای خانه های ویران شده ی شهر آغشته به خون ساخته شده بودند باقی بماند. یعنی معماری مهر تایید خود را بر ماهیت طبقاتی  یک گذرگاه خطرناک تاریخ در 1530،  که به رنسانس و آکادمی نو افلاطونی پایان داده بود، نهاد. همان طور که بوژوازی فرانسه  کلیسای مون مارتر را بر بلندی پاریس ساخت زیرا که بر روی لاشه ی شورشیان کمون پاریس علیه لوئی ناپلئون سوم ساخته شده بود .
 
کشاورزی و دامداری
تمدن های رودخانه ای و دریایی
 
دوران اولیه ی تمدن انسان از نو سنگی تا عصر مس و مفرغ و آهن در کنار برکه ها، دریاچه ها و تالاب های آب شیرین و رودخانه ها به وجود آمده و در طول بیشتر از 10000 سال طول  کشید که  تقریبا 25/1 دوران قبلی پارینه سنگی و به معنای تند شدن شتاب رشد تمدن بشری می باشد.  تمدن های دریایی، یعنی تمدن جزیره ی کرت و کنوسوس و مینوس ها در 3000 ق.م.، پس از تمدن رودخانه ای به وجود آمد و حدود – 1200-1500 سال بعد نیز سر و کله ی میسین های غرب یونان و مردم دریا پیدا شد. احتمالا همین میسین ها هستند که به دوره ی طولانی چند هزار ساله ی حکومت امپراتوری هیتیت های آریایی در آسیای صغیر پایان دادند. سالهایی است که با جنگ میان غارتگران میسینی و یونانی و تخریب شهر تروآ مطابقت می کند. احتمالا تراژدی و اسطوره های هومر پایان یک دوران، شاید دوران مادر سالاری (هگل) و آغاز دوران قدرتهای دریایی را در قبرس و یونان و سواحل آسیای صغیر بیان می کند. چند قرن پس از پایان هیتی ها، میسن ها نیز با یورش دوریک ها از بین میروند. ما هنوز د ر سالهای 1200- 1400 قبل از میلاد هستیم و ترکیب آریائی های "مردم دریا" با سامی های کنعانی ( ماجراجوئی های فنیقی  ها، گرهارد هرن)، مردم و تمدن دریائی فنیقی را بوجود می آورد که بجز تولید غلات و حبوبات و صید ماهی و صنایع دستی و پارچه ی معروف سرخی که از رنگ یک نوع صدف دریایی به نام فنیکس درست می کردند، زیتون و شراب نیز به مقدار زیاد تولید می کردند و به حمل و نقل آنها و بازرگانی با شهرها و مستعمراتشان در سواحل جزیره ی سیسل و شبه جزیره ی ایتالیا در دریای آدریاتیک و تیرنی و شبه جزیره ی ایبریا می پرداختند و  تا جزیره ی انگلستان به دنبال معادن قلع و تا کامرون پیش رفتند. برای یهودیان معبد ساختند با وجود این که با هم دشمنی فراوان داشتند، و نخستین کوشش را برای ساختن کانال سوئز انجام دادند.
 فنیقی ها و یونانی ها هردو مردمانی بودند دریایی که به گسترش سرزمین علاقه ای نداشتند و این از نوع تولید آنها بر می آمد که عمدتا کشاورزی و گله داری نبود. شهرهای تازه ی خود را روی دماغه ها یا جزیره ها (فنیقی ها) یا خلیج ها ( یونانی های ناپل و مارسی و نیس) جدا از یکدیگر و به شکل دولتهای مستقل به وجود می آوردند و با سرعت بسیار زیادی به ساخت و ساز و اختراع در زمینه ی هنر و ادب و تآتر و ورزش می پرداختند.  این نشاط و بشاشیت دلیل هنرمجسمه سازی و وجود حرکت در آنهاست.
 یونانی های دوران کلاسیک از 450 ق.م. به بعد این نکته پی برده بودند که زیبایی لحظه ای گذرا و نقطه ی عطفی میان دو حرکت است. یعنی نه تنها زیبائی را در خشک بودن و ایستایی ندانسته و در تحرک و پویایی میدانستند بل آن را در نقطه چرخش و عطف یا حرکتی ناگهانی می یافتند که میان دو حرکت به وجود می آمد. پرتابگر دیسک درست در همین لحظه قرار دارد  و بیشتر از آن، مناده، هردو کپی مرمرین اصل مفرغی یونانی نشانگر همین مطلب است. مفسران هنری اغلب ادعا کرده اند زیبائی در تضاد یا در هارمونی و هماهنگی است، مثل این که مجسمه ساز پنداسته باشد چه تضادهایی را بوجود بیاورد! و مجسمه ی دیسک انداز را ساخته باشد. در حالیکه مجسمه ساز دیسک انداز را مشاهده میکرده و دیده است که چقدر لحظه ی مکث و عطف میان دو حرکت پیچشی زیباست، و آنرا ثبت میکند.  خوبست فراموش نکنیم که تمام مجسمه های مفرغی یونانی را کلیسای کاتولیک در دوران سیاه ذوب و به ناقوس تبدیل کرد و از آنها تنها کپی سنگی شاگردان رومی بجای مانده که با اصل مجسمه تفاوت  بسیار دارند. یافتن مجسمه ی برنزی دو سربازان یونانی در دریای کالابریا، نزدیک شهر ریاچه، با چشمها، مژه ها، دندانها و جعد مو و حالت صورت و برجستگی رگها روی اندام و زیر پوست همین توانائی را ثابت می کند.  این روند تخریب پس از پرانتر رنسانس دوباره ادامه یافت و در 1600 میلادی برنینی، مجسمه ساز معروف ایتالیا این بار نقش برجسته های مفرغی سقف ورودی پانتئون بجای مانده  از دوره ی آدریان امپراتور روم  را ذوب کرد و با آن ها، برای خوش خدمتی به پاپ و رو دست زدن به میکل آنژ، چهار ستون مفرغی مارپیچ در واتیکان درست کرد. در ضمن، دو برج ناقوس هم جلوی ورودی پانتئون ساخت و مقر خدایان رومی را با آب مقدس واتیکان غسل تعمید داد و به کلیسا تبدیل کرد. 200 سال بعد بورژوازی پیروزمند این برج ها را تخریب کرد تا آن را به گورستان بزرگان خود تبدیل کند! انسان از این همه پیشرفت تعجب میکند!! اما چرا کلیساهای مسیحیت در آغاز برج ناقوس نداشتند؟ دو کلیسایی که امپراتور بیزانس، کنستانس دوم در قرون 400 پس از.م. ساخت و ژوستینیان روی آنها سانتا صوفیا (ایا صوفیه) را در 530  به نام الهه ی دانش و برای مسیحیان درست کرد برج ناقوس نداشتند. آن زمان مسیحیان تازه گفتگوی باکره بودن حضرت مریم و خدا یا پسر خدا بودن حضرت مسیح را آغاز کرده بودند.  کلیساها را امپراتوران غیر مسیحی روم برایشان میساختند تا با اربابان دین جدید دست به یکی کرده و بجای کشتن مردم مسیحی، آنها را به برده های راستگو و پرکار تبدیل کنندتا به درد تولید بخورند. پس  هنوز نیازی به فراخواندنشان با صدای ناقوس نبود و برج ساخته نشد. مجسمه های یونانی و بیزانس و کتابخانه ها هم هنوز بر سر جایشان باقی بودند. 
 
شهر و روستا
 
گوردن چایلد تجزیه و تحلیل فشرده، موجز، روشن و دقیقی از پروسه ی گذار از وران یخبندان و پارینه سنگی به دوران نو سنگی و شکل گیری اجتماعات و جامعه ی روستائی و کشاورزی به دست می دهد و ناصر فکوهی  در کتاب خود، انسان شناسی شهری، به آن اشاره می کند. در جستجوی آب هنگام گرم شدن زمین کنار رودخانه ها و تالاب ها. (شهر سوخته) نخستین گامهای کشت و برداشت غلات. تجمع حیوانات کنار همان منابع آب و آشنائی انسان با حیوان و تشخیص چرندگان از درندگان. گرفتن توله حیوانات و اهلی کردن آنها، چرای این حیوانات از بن های جو و گندم در مزارع و آگاهی به کود و دوشیدن شیر و چیدن پشم و رشد همکاری انسان و حیوان و آغاز دامداری. یعنی بر خلاف یک اعتقاد عمومی، انسان نو سنگی ابتدا و در بیشتر مناطق، به کاشت و داشت و برداشت پرداخته و سپس، آن هم نه در همه جا، دامداری را آغاز کرده و ترکیبی از این دو را، اغلب با برتری کشاورزی پیش گرفته است.  نیاز به انباشت محصولات سالانه ی غلات و روغن و دانه ها انسان را به سوی اختراعاتی مانند سفال سازی و شیوه های انباشتن کشانده و صنعتگری خانواده و سپس حرفه ای را به وجود آورده که رفته رفته در طول هزاران سال به تفکیک حرفه ها و مازاد تولید و مبادله ی محصولات و کالاها و غیره کشانده شده است. در این زمان بخشی از جامعه برای خود تولید نمی کند و از قبل کار دیگران بهره برده و به کار حرفه های گوناگون، حتی دفاعی و نظامی و حسابگری و مدیریتی و آیینی و حکومتی پرداخته طبقات اجتماعی شکل می گیرد و از تجمع روستاهای کشاورزی، شهر و حکومت و دولت – شهر یا شهرهائی با یک مرکز حکومتی و پایتخت و پادشاه به وجود می آید. در این روند نقش زن تغییر می کند. تا زمانی که که صنعتگری خانگی بود زن در کار کوزه گری و سفالگری و نقاشی روی آن و تهیه ی رنگ و پخت شرکت می کرد و مدیریت این کار با زن خانواده بود. (هاوزر. تاریخ اجتماعی هنر) اما پی از اینکه حجم کار و تقاضای آن زیاد شد و رفته رفته سیستم کار بهتر شد، منطقه هایی در شهر به این کار اختصاص یافت و کار هم اختصاصی شد و هم مردانه.
 
راه ابریشم
 
توضیحی که جورجو روفولو (سده های سرمایه داری به سر رسیده است) می دهد این تجربه ی بزرگ داستان گونه را از حالت رمانتیک آن بیرون می کشد و واقعیت سخت و دردناکش را نشان میدهد. چینی ها که به کار کرم ابریشم و دگردیسی آن پی برده و تارهای منشوری پیله را به پارچه تبدیل کرده بودند، توانستند راز آن را  به مدت 3000 سال پنهان نگهدارند. هر فرد و گروه خارجی را هنگام خروج از شهرها و مرزهای کشورشان دقیقا مورد کنترل و بازبینی قرار می دادند تا اینکه بالاخره راز لو رفت و به بیزانس رسید و کارگاه های بزرگ تولید ابریشم و پارچه بافی ابریشمین در کنستانین پولیس و شهر های لبنان کنونی به راه افتاد و تا امپراتوری عثمانی در کارخانه های دولتی ادامه یافت. کاروانهایی که از روم به طرف چین میرفتند حدود چهار سال در راه بودند و گهگاه هیچ وقت به منزل نرسیدند. آنها از صحرای داغ ترکمنستان و باد های ماسه ای و توهم زا که گاهی کروانی هایی که گرفتار بیابان شده بودند را به توهم و دیوانگی و خودکشی می کشاند، به ارتفاعات 4000 متری پر برف و یخبندان میرسیدند و می بایست از آن رد شده به دشتهای چین سرازیر می شدند. یعنی قدرت بازرگانی و تجارت چنان قوه ی متحرکه ی بزرگی بود که تمدن ها را به هم وصل و دنیا را یکی میکرد. در پس آن شاهزاده خانم ها و اشرافیت قدرتمند رومی بود که از تلائلوی خاص پارچه های ابریشمی سردر نمی آوردند و دچار افسونگری آن می شدند و به هر قیمتی آن را طلب می کردند.
 سومرهای میان رودان هم عاشق سنگ لاجورد رگه های طلائی بودند که معادن آن در افغانستان بود. کارروان های سومری با  کاروانسراها و پادگان های نظامی سر راه می بایست تمام سواحل شمالی عربستان را پیموده، از دریای عمان رد شده، احتمالا بر سر راه در جیرفت، آراتا اطراق کرده، سپس از کنار رود سند و پنج آب و از کوه های بلند هندوکش رد شده تا به لاجورد رگه طلائی افغانستان برسند! تجارت و حمل غلات و گندم از شرق دور دست و از هند به امپراتوری روم، در برابر نقشی که فلفل و ادویه جات  در جنگهای صلیبی و جنگ های ونیزی ها و جنوائی ها و جهان گشائی های پرتوگالی ها و هلندی ها داشت چیز عاقلانه و قابل قبول تری می آید، و نشان می دهد تجارت آن قدر نیرومند است که هیچ قدرتی نتوانست در برابر آن تاب بیاورد. تجارت ونیزی ها نیز نمک و پسرهای جوانی بود که از دیرهای مسیحی می دزدیند و اخته میکردند و در بازارهای برده های  مدیترانه برای حرمسراها می فروختند. همین طورهم پرتوگالی ها و هلندی ها، با این تفاوت که هلندی ها پسرهای روسیه شمالی و ماهی های نمک زده  و گل های لاله می فروختند، کشتی های گالئون خود را در برابر اسپانیائی ها تقویت کرده و شکستشان دادند و سرزمین شان را به سوی دریا گسترش داده، یعنی دریا را عقب نشاندند!
 سیاست کاملا سرمایه داری را هلندی ها به راه انداختند و با شعار    business is business  برای دشمن خود نیز حتی در حال جنگ، توپ و کشتی می ساختند و به آنها می فروختند.
هم پرتوگالی ها، هم اسپانیائی ها و هم هلندی ها هنگامی که به سواحل تازه  نزدیک می شدند ابتدا مدتی آن را زیر آتش توپخانه ی گالرا یا گالئون ها یشان می گرفتند و هرچه بود را نابود می کردند. پس از استقرار نیز هرکه را که به آن ساحل نزدیک می شد به توپ می بستند تا از راز کشت فلفل و ادویه جات دفاع کنند. اما این ها همان انسان هائی هستند که شهر های زیبائی مانند آمستردام یا ونیز ساختند و با طبیعت در افتادند و آن را مهار کردند و به شکل و شمایلی که می خواستند در آوردند. دولت سرنیسیما Serenissima  در ونیز تضاد های درونی اش را کم کرده و آزادی نسبی با یک شورای شهر 600 نفره از نمایندگان اصناف تشکیل داده بود اما در سیاست خارجی یکی از خشونت بار ترین و بیشرم ترین قدرتها را تشکیل میداد و همین ها هستند که به بهانه ی رفتن به جنگهای صلیبی، در 1220 بیزانس را غارت کردند.
 آن ها پس از فرار در برابر اقوام ژرمن لونگوبارد و پناه به جزایر ماسه ای در لاگون شوال دریای آدریاتیک، با فروکردن و کوبیدن میخ های بزرگ چوب بلوط که زیر آب عمر طولانی تری دارد، شالوده ی محکمی برای ساختمانها  و کوچه هائی که در ابتدا از خاک کوبیده بود ساختند. پل ریآ لتـو در ونیز ابتدا از چوب ساخته شده بود و هنگامی دوباره آن را از سنگ ساختند که پولشان از پارو بالا می رفت. احتمالا بسیاری چیزهای دیگر نیز ابتدا چوبی بوده و سپس از سنگ شده است.  می دانیم که در آمد سرانه ی ونیزی ها در قرن 1400 حدود 15 برابر در آمد سرانه ی فرانسویان همان دوره بوده است. جزیره ی کوچک ونیز یک دولت – شهر با 1.500.000 نفر جمعیت و نظام سرمایه داری دولتی بود.  در برابر، فرانسه حکومتی متمرکز درسرزمین پهناور با 15.000.000 نفر جمعیت و نظام سرمایه داری حمایتی تجاری است. قدرت اقتصادی دولت – شهر ونیز از خیر سر رونق بازار برده داری در شهرهای مدیترانه و بیزانس و خلفای اسپانیا، تجارت نمک و پسران مقطوع النسل و جنگهای صلیبی و غارت است. هلندی ها با کندن زمین و ساختن سد  کم کم اقیانوس را به عقب راندند و زمین را خشک کردند و بر رویش ساختند و اسپانیائی ها را اخراج کردند. نام شهر آنورس  Anversa یعنی هند ورت هلندی به معنای دست بریده و بدور انداخته شده  است که ما بلا نسبت زبانم لال می گوئیم دست خر کوتاه! پس از دست یافتن به قاره ی سرخ پوستان آمریکا، دو دولت اسپانیا و پرتوگال با غارت طلا و نقره ی حکومت های بومی قاره، ثروت بی سابقه ای به دست آوردند و ارباب اقیانوس ها شدند و مستقل از مسیر بازرگانی ونیزی ها از کانال سوئز، آفریقا را دور زدند و به بازارهای دور دست مشرق زمین دست یافتند. و همین باعث آغاز پایان قدرت اقتصادی و زوال ونیز شد تا هنگامی که ناپلئون جانش را گرفت. اما این دو قدرت تازه ی استعماری، به علت ثروت فراوانی که پیوسته از آمریکا به دستشان می رسید اختراعات و نظام تولید صنعتی را رشد ندادند و این امر به گردن هلندی ها افتاد که بازی را بردند.
 
 
 
گـنـبــــد
 
کلیسای سانتا صوفیا ( مسجد ایا صوفیه) در پنج سال 537-532! ساخته شد. ( جودیت هرین: بیزانس). این کلیسا یکی از خارق العاده ترین معماری تمام دوران معماری است. گنبد هنوز مرسوم نشده بود و معلوم نیست دو کلیسای پیشین آن که بر اثرشورش مردم شهر علیه امپراتور و آتش سوزی نابود شده بود گنبد داشتند یا نه. اما آن ها بر اثر شورش مردم شهر ویران شده و سوخته اند. پس، سقف چوبی بوده و کلیسا به شکل بازیلیکای رومی بوده است. اما چرا شورش؟ اگر مردم مسیحی بوده و دولت نیز مسیحت را آیین رسمی خود انتخاب کرده پس چرا شورش؟ نویسنده می گوید ژوستینیان جنگ با ایران را دوباره آغاز کرده بود. این سالهائی است که نوشیروان به سلطنت رسیده و جنبش مزدک را به شدت سرکوب کرده است. ژوستینیان مالیات سنگینی بر مردم بسته و همین مردم، هنگام یکی از بازی های میان دو گروه ورزشی سبز ها و آبی ها در میدان اسب دوانی، هیپودروم، نزدیک قصر امپراتور و کلیسای بزرگ، دست به یکی کرده و مرکز شهر را به آتش کشاندند. امپراتور قصد فرار از راه دریا را داشته اما ملکه تئودوریک، که اصل و نسب مردمی داشته و از گروه تآتر پانتومیم بر آمده بود، دستور قتل عام مردم بی سلاح را می دهد. اما این سئوال می ماند که چرا وقتی امپراتوران غیر مسیحی ،           ( کنستانتین نیز که مسیحیت را آیین رسمی امپراتوری برگزید خود میترائی باقی ماند)  با رهبران مسیحی دست به یکی کرده و برایشان کلیسا می سازد، مردم بارها و در طول بیشتر از صد سال، کلیساهای مرکز شهر را ویران کرده و به آتش کشاندند؟ شاید پاسخ این سئوال را ایگناسیو اولاگه در کتابش به نام "عرب ها هیچوقت به اسپانیا تجاوز نکردند" می یابیم. یعنی مردم به شدت در برابر ظلم بی تابی می کردند و جنبشی  به وجود آورده بودند که دارای اکثریت و خواستار عدالت اجتماعی بود و بر علیه اسقف ها و امپراتور مبارزه می کردند. اینها همان جنبشی هستند که در غرب امپراتوری، در شبه جزیره ی ایبریا، اسپانیا، علیه کنسول ویزیگوت رومی شورش کرده و به اسلام میگروند.در جای دیگری به این پژوهشگر و کتابش می پردازم.
شاید آتش گرفتن بازیلیکاهای کنستانتین پولیس، ژوستینیان را وا می دارد در پی چنان معماری پایداری بگردد که نسوزد و آسان ویران نشود. اگرچه گنبدهای کاخ های ساسانی در فیروزآباد چند صد سال قبل ساخته شده اند اما دسترسی معماران بیزانس به گنبدهای روم آسانتر بوده و این ها میتوانند در پانتئون نمونه ی خوبی برای یافتن شکل دیگری از فضای معماری به جای بازیلیکای یونانی و رومی یافته باشند.
 به جز چند گنبد کوچک، تنها نمونه ی گنبد بزرگ، پا ن تئون در شهر رم از سالهای 120 پس از میلاد در دوره ی آدریان بود که به صورت ریختگی و قالبی یکپارچه از ساروج به جای مانده بود. این گنبد روی یک استوانه ی آجری با آرک های پر برای تقسیم نیرو در بدنه ی آن ساخته شده بود. این گنبد یکپارچه کاملا نیم کره بوده که قطر 42 متری اش با ارتفاع آن از کف برابر و مقر خدایان گوناگون رومی بوده است. کلیسا ساخته می شود و جزئیات معماری و فنی آن و برگزاری جشن افتتاح آن با اسقف ها و امپراتور در کتاب بیزانس آمده است.
 نیم گنبد شرقی سانتا صوفیا در سا ل 588 به علت زلزله فرو ریخت و در ضمن چهار پایه ی گنبد اصلی کمی کج شده بودند. پس گنبد دو باره ساخته شد اما خیز آن را 7 متر بیشتر کردند. گنبد عجیبی است که روی دو نیم گنبد شرقی و غربی تکیه دارد و فضای بزرگ و بسیار گیرایی را ایجاد کرده است. اما گنبد در امپراتوری روم شرقی و کلیساهای آن چندان رواج پیدا نکرد و کلیساها بیشتر از شکل و شمایل بازیلیکای رومی اقتباس کردند که دارای محراب بودند، تا دوران رنسانس و گنبد کلیسای اصلی شهر فلورانس.
 گنبد دو پوسته ای در معماری شرق و اسلامی رخ میدهد که اختراع خارق العاده ی دیگری هم از نظر فلسفی و هم فنی است. گنبد دوجداره مانند یک جعبه ی ارتعاش صدای موسیقی کار میکند و ارتعاشات را از فضا به درون و مرکز گنبد فیلتر و منتقل می کند و صوت رادر درون خودش نگه میدارد و پالایش می کند. شکل نیم کاسه ای گنبد پان تئون اگر دارای فرورفتگی هایش نبود گوش آدم  کر می شد. این فرو رفتگی ها را در طاق بازیلیکای ماسنزیو - کنستانتین در رم می بینیم.   بعضی ها می گویند این فرو رفتگی ها برای سبکتر کردن وزن طاق بوده اما بدون شک، بدون آنها انعکاس صوت وحشتناک می شد. وقتی از بازیلیکا صحبت می شود ما به یاد فضاهای مذهبی کاتولیک می افتیم اما بازیلیکا در روم باستان نخست مرکزی اجتماع هوادارن جدید فیثاغورث بود و سپس مرکزی چند منظوره و غیر مذهبی برای بانک و مبادله ی ارز، برای برگزاری دادگاه ها، و آخر سر حمام بود که از سرد خانه، فریجیداریوم، ولرم خانه (تیه پیداریوم) گرمخانه (کالداریوم) و سولاریوم تشکیل می شد. توجه شود که مقدار درختانی که برای گرم کردن حمام های امپراتوری سوزانده می شد حجم و اندازه ی بسیار زیادی داشته است.
 اما گنبد اسلامی به علت شکل خاص خود اکوستیک جالبی دارد که صوت تنها در مرکز و در ارتفاع مناسب انعکاس پیدا می کند. فاصله ی دو پوسته ی گنبد های اسلامی متغییر است و تا گنبد گور تیمور لنگ  همینطور به فاصله اش افزوده می شود. دلیل؟ نمیدانم. شایا برای ترفیع و شاخص شدن شکل ظاهری و
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 10:13  توسط سلیم رضوی  | 

حقانیت هنر در مسیر پر فراز و نشیب تاریخ تمدن انسان؛
 
فرخ باور –   بهمن 87
 
هنر، در هر زمینه ای، از دل جامعه بیرون می آید و مستقیما تحت تاثیر کنش ها و فراز و نشیب آن است. در قرن گذشته جهان سرمایه داری به شدت به تنش افتاد کشورهای صنعتی با دو جنگ جهانی خود، مناسبات انسانی و اوضاع اقتصادی را به شدت تخریب کردند و جهان سوم را هم دستخوش بحران خود نمودند. این اوضاع از بیست سال پیش شدت بیشتری پیدا کرد و دنیای سرمایه داری کاملا وارد بازار آزاد شد و هرج و مرج  و تضادهایش را به انفجار کشاند. اقشار و طبقات اجتماعی در برابر این هرج ومرج رفتار گوناگونی داشتند و دارند. در این مقاله بجای بررسی امروزی هنر و بحران آن، از دور دست آغازکرده و مکانیزم های پیدایش، رشد و اوج، افت وافسردگی جنبش های هنری و تقلای مجدد آن را نقد میکنیم.
 
جنبش سخت کوش اکولوژیکی، در پی ویرانی های چند سده توسعه ی جوامع صنعتی به وجود آمد تا به دنبال روند تخریب، زخمهای عمیق آن را مداوا کند. اما  سرعت گرم شدن زمین و آتش سوزیهای بزرگ، آب شدن یخچال های شمال و جنوب و آلوده گی زمین، آب و هوا، هنوز تندتر از تمام اقداماتی است که این جنبش برا ی نجات اکو سیستم انجام می دهد. در جهان جنبشی فراگیر بپا خاسته که در حال گسترش است و جنبش اکولوژیکی و دفاع از محیط زیست جزئی آز آنست اما همانطور که پیداست، این جنبش در قالب پوسیده وتنگ نظام سرمایه داری جا نمی گیرد. عقاید اکولوژی از جنبش به نهاد تبدیل شده. در قوانین اساسی جدید، مانند قانون اساسی اکوادر، در دوره ی ریاست رافائل کورآ،  یا در برنامه ی دولت بولیوی یا برزیل در دوره ی ریاست سیلوا دا لولا  ثبت  شده، به یک فرهنگ عمومی و مردمی  تبدیل و باعث شده دولتهای نو پا و تحول گرا در جنوب دنیا آن را قانونی کنند و در برنامه های عملی خود قرار بدهند. این برنامه ها همیشه و در همه جا همراه با تحول مناسبات اجتماعی در دفاع از انسان و کار و زندگی بوده و با هم جلو می روند.
 
 هربار که انرژی اجتماعی بیشتر شده و جهش یافته، فعالیت های هنری نیز خیز برداشته اند. هرگاه در هر کجا انقلاب اجتماعی رخ داده، موج بزرگی از فعالیت ها و خلاقیت های هنری از جمله تئاتر و موسیقی را هم به دنبال داشته است. انقلاب اجتماعی مانند لایه های شناور زمین عمل میکند که مدتها بر بستری سیال به یکدیگر فشار می آورند و ظاهرا اتفاقی نمی افتد اما انرژی پنهان در حال افزایش است. این تعادل ناگهان می شکند و جهش، در امتداد گسل، بوجود می آید و انرژی زیادی را آزاد می کند. بر این اساس، هنر، بیش از آن که مربوط به خود هنرمند یا نوابغ آن باشد، در درجه ی نخست مربوط به انرژی دوران خود در فراز و نشیب سیر تاریخ است. یک میکل آنژ بدون رنسانس در فلورانس غیر ممکن است، و رنسانس نیز خود نتیجه ی فعل و انفعالات بسیار زیادی است که یکی از آنها حکومت 700 ساله اعراب و مسلمانان در اسپانیاست. ابن خلدون، ابن سینا، رازی، ابن رشد، ادبیات و شعر عرب، هنر و معماری اسلامی. و هر کدام از این ها خود سنتزی از  فعل و انفعالات تاریخ پیشینیان بشری است.
 
جدائی تخصص ها در روند رشد تولید اگرچه لازم بوده  اما این چند گانگی و جدائی، چه در تولید و برنامه ریزی و مدیریت، چه در ملی گرایی و قومیت، چه در اندیشه و علم و آموزش و هنر، پیوسته بیشتر شده  و دیگر به وحدت و ادغام و یگانگی باز نگشت. صنعت و اقتصاد از طبیعت جدا و با آن آشتی نکرد. کار ماشینی، انسان را از خود بیگانه کرد. پزشکی  به تخصص جراحی تبدیل شد، بیمار را رها کرد و بیماری را زیر زره بین گذاشت. سزارین جای زائیدن  طبیعی را گرفت. جراح متخصص چیزی از علم تغذیه نمی داند و این یکی، از روانکاوی چیزی نمی داند. روانشناس هم انسان ها را یکی یکی در نظر می گیرد و از مناسبات اجتماعی و تحولات آن چیزی نمی داند. دامداری صنعتی جای چراگاه ها و عشایر کوچ رو را گرفت.  زیرساختهای مفید مانند سد سازی، که اینک به پیشرفت بزرگی رسیده، از مدیریت میراث فرهنگی و محیط زیست جدا مانده و تنها کار کند. فروش خصوصی آب پشت سد و اختصاصی دیدن کشت و صنعت باعث شده  آبشارهای شوشتر و خود رود کارون سفلی به فاضلاب تبدیل شود و خطر پیشروی آب شور خلیج فارس در زمین های پست پایین دست و خشک شدن تالاب ها زیاد شود.
 
این جدائی و فاصله و تضاد و صدمات ناشی از آن را در هر زمینه ای و در هر کشوری میتوان دید و به یک  مساله ی جهانی تبدیل شده است. این روند، "پروسه ی ناموزون و مرکب" تاریخ است. توسعه ی ناموزون یعنی جدائی و دور شدن روند رشد صنعت از کشاورزی سنتی، روند صنعت نظامی - فضایی - نرم افزاری  و سوخت فسیلی از صنایع دیگر،  شهر از روستا، تهران از سیستان و بلوچستان، شمال دنیا  از جنوب آن، افزایش استثمار شاغلین از رشد بیکاری، کار روشنفکرانه از کار یدی، رشد تولید نا خالص ملی از آنتروپی و قانون دوم الکترو مکانیک، پول، علایق دنیوی، رقابت و جنگ در برابر شعر و شعور و ادبیات انقلابی و عرفان و همبستگی انسانی. و اینها همه، مانند دو لبه ی قیچی،  پیوسته  بازتر و از هم دورتر شده، این خطر را بوجود آورده  که  یکباره بسته شوند و همه چیز را قیچی کنند.  اما در عین حال، این عوامل  متضاد روی هم اثر گذاشته، جنبه ی مرکب پروسه را بوجود می آورد و باعث می شود آنچه که بیشتر رشد کرده، جنبه های دیگر را هم به دنبال بکشد و از رکود بیرون بیآورد. ریل ساخته شود، قطار صنعت به راه بیفتد و بالاخره مردم هم سوار شوند و از شهر به روستا و از روستا به شهر بروند.
 ما کار خود را از این جا آغاز کنیم که تحلیل و تفسیر هنر را در بستر تاریخی خود قرار دهیم تا به معنای واقعی آن دست بیابیم، همه چیز را در حرکت  مانند یک فیلم سینمایی و نه ایستا، مجزا و بی معنا، مانند یک  آلبوم عکس ببینیم. 
 
معماری نیز هنر است اما نسبت به هنرهای تجسمی و پیکرتراشی بیشتر با فنون ترکیب شده و هر روزه با مشغله، زندگی و سرمایه ی مردم سر و کار دارد. درجه ی تداخل و ترکیب فن با هنر بستگی به خود هنر ، دوران فراز و نشیب آنها و فرهنگ جامعه دارد. مساله این جاست بفهمیم سر چشمه ی خلاقیت هنر در کجاست. سرچشمه ی همه چیز در طبیعت است. خود طبیعت است که انسان، در شرایط رشد تمدن خود، آن را با ذوق و امکانات گوناگونش تفسیر کرده، توضیح داده، تغییر داده و از آن استفاده کرده است. هنر، توانائی و استعداد شخصی و اجتماعی است برای شیرین کردن طبیعت، تا سختی و تلخی مشکلات زندگی و کار را قابل تحمل کند و انسان سبکبال گردد. اما امروز، با قهر از طبیعت، از جنبه ی هنری ِ معماری کاسته شده، بر جنبه ی فنی – مجازی آن افزوده شده است، و بطور کلی در زندگی انسان ها پیوسته از هنر کاسته شده،  بر دوندگی یا انفعال و علائق مجازی افزوده می شود.
 
 در عصر حجر، در دوران نو سنگی، هنگامی که انسان نخستین تیشه های سنگی را می ساخت، یک زاویه ی آن را، بدون اینکه ظاهرا فایده ای عملی برایش داشته باشد، به شکل سر قوچ حجاری کرده است. حجاری سر قوچ روی تیشه ی سنگی کار ساده و آسانی نبوده  اما انسان نخستین، که نیروی ضربت سر قوچ را دیده و از آن شگفت زده شده، بدین شکل خواسته آن را در تیشه ی خود جا دهد. گرچه این موضوع ادامه ی جادوگری دوران پیشین نیز بوده،  انسان می خواسته با کمک از نیروهای طبیعی بر مشکلات طبیعت غلبه کند، و این ادامه ی خلاقیت هنری است که در پارینه سنگی به وجود آمده بود. می توان گفت هنر در آغاز، هنوز هزاران سال از هنر برای هنر که  به قول هاوزر در جامعه شناسی هنر، در یونان کلاسیک خلق می شود به دور است و هنوز هنر بخشی از روند زندگی و کوشش انسان برای بقا و زندگی و چیره شدن بر    مشکلات بوده است. 

 
نقاشی های ناتورالیستی و طبیعت گرا را انسان غار نشین در آخرین دوره ی یخبندان از طبیعت اقتباس کرده است. آن نقاشی های زیبا که  تناسب،  جنس، رنگ حیوانات ،حرکت و جهش و نیروی آنها را نشان می داد، تنها برای ذوق و حس هنری نبوده،  برای به دست آوردن غذا، از راه نقش کردن آنها بر سنگ بوده تا بتواند نوع، رفتار و شیوه ی شکار را شناسایی کند و بر آن چیره شود. در این کار ذوق و توانائی هنری او تربیت می شود. گرچه آغاز آن بنابر نیاز او در برابر طبیعت بوده اما رفته رفته، ذوق و استعداد و خلاقیتی در انسان غار نشین بوجود می آید که همان هنر است، و خود او نیز رفته رفته به آن آگاه می شود و آن را در انقلاب نوسنگی پرورش می دهد.  هنر هنوز مجرد نشده بود، اما در دوران نو سنگی، که وابستگی زندگی به شکار از بین می رود، نقوش روی سفال مجرد می شود، گرچه بازهم منشاء در طبیعت دارد. طرح  به این دلیل مجرد می شود که انسان کشاورز کمتر به شکار وابسته بوده و نیازی به آن نوع  نقاشی و مراسم جادوگری اش ندارد. خاطره ی  آن کم کم دارد شکل دیگری بخود می گیرد. او حالا گندم و آب و مهر وطلسم و چیزهای دیگر را روی سفال و پوست می کشد و بیشتر به کارهای دیگری مانند کاشت و داشت و برداشت و سفالگری و انباشت و مهر و موم، و اهلی کردن علف خواران و سیستم آبیاری و کود دادن و شخم زمین می پردازد.
 
 نقاشی و ساخت مجسمه های گلین را به منظور شکر از طبیعت، یا در طلب حاصلخیزی  و فراوانی آب انجام می دهد. کوشش خود را برای حفظ و بهبود فعالیت ها، زاد و ولد  و احساس همبستگی و موفقیتش   در برابر طبیعت، و بهبود زندگی  و جامعه ی خود را، به وسیله ی نقاشی بر روی سفال نشان می دهد.
 موسیقی هنگام کار دسته جمعی و آواز خواندن، هم به کار ریتم و سامان داده، هم علاقه به کار را بیشتر، زمان کار را کوتاه تر و  سختی آن را کمتر کرده است. نی لبک هنگام گله داری ساخته شده، آهنگ آن از طبیعت بر گرفته و تنظیم شده، پس، هنر موسیقی  همراه  با کار رشد یافته و بعد تخصصی گشته است.
 
خط
هنگامی که انسان میکوشد چیزی به نام خط اختراع کند تا پیام خود را بدون حضور مستقیمش به دیگران برساند، باز هم از شکل های طبیعی استفاده می کند، چه در خط ایده گرام و هیروکلیف مصری، چه خط سیلابی میخی و چه الفبای فنیقی: الف : سر گاو. A. B یعنی بیت: خانه، به شکل دو تا چادر به هم پیوسته. .میم: ماء. آب. به شکل موج. m و غیره. در صوت نیز لابد انسان اولیه، پیش از این که به کلام دست یافته باشد، برای شکار، یا برای دفاع از خود، صدای حیوانات را تقلید کرده و سپس به آهنگ  رسیده  است.
 
تا یکی دو نسل پیش بنّـایان هنگام کار آواز می خوانند. این بنایان بلد بودند دیوار آجری را خوب و محکم بسازند. امروز نه آواز کوچه باغی می خوانند و نه بلدند دیوار خوب بسازند و نه آجر خوب و کالیبره به دستشان میرسد و نه زندگی شان سر و سامان گذشته را دارد. ردیف آجر را به سرعت چیده و روی آن ملات میریزند. در کار آن بنا هنر نیز وجود داشت و در کار این یکی خیر. جوش کار امروز، روی آهن سرد زمستانی، زیر نقاب جوشکاری در ارتفاع طبقه ی چندم ساختمان، تنها چیزی که در احساسش نمی گنجد آواز خواندن و هنر است. و اگر بخواند می افتد. انسان کم کم یادش رفته که آواز خواندن بخشی از وجود او و تعاملش با طبیعت و محیط زیست بوده. بچه ها نمی دانند شیر، این مایع سفید، از پستان گاو ترشح می شود. توجهی به آن ندارند. می بینند این مایع بی مزه و بی بو از درون قوطی بیرون می ریزد و مجبورند آن را بنوشند، و همین برایشان کافی، زیاد هم هست. اما اگر شیر هنوز عطر و بو و طعم طبیعی اش را داشت بچه به آن علاقمند و کنجکاو می شد که این چیست. از کجا می آید و به کجا می رود. یعنی به چه چیزی تبدیل می گردد. می توانست درک کند و راه  آشتی با طبیعت را دوباره به پیماید. کودک دیگر نقاشی نمی کند و مستقیم وارد کامپیوتر میشود تا این که همبازی و یار و سپس همسر مجازی اش را هم همانجا پیدا کند. انسان به سرعت از طبیعت جدا شده، هنرش هم  مجرد تر و درونگرا تر و مجازی تر می گردد. اما!! یک امـّـای بزرگ هست که او را نجات می دهد، که جنبه ها و روابط اجتماعی اوست، تلاطم اجتماعی و انقلابی اوست که او را دوباره به طبیعت و به خود بر می گرداند و کمبودهای فردی اش را در آن درمان میکند، تا علم و فن را نه در خدمت سود سرمایه و مصرف گرایی و جنگ، که در راه رشد هماهنگ زندگی  صرف  کند.
اما برگردیم بر سر مساله.
 
فلورانس، رنسانس، میکل آنجلو بوناروتـّی،  پیکرتراش، معمار، شاعر، نقاش. یک نمونه متعالی از رنج و هنر؛
 
هنر های تجسمی اقتباس و تفسیری از طبیعتند حتی اگر مجرد باشند. تفسیری از رنگ. از جنس. از لمس. از حرکت. که احساس آن را نشان میدهد. فضای پر و خالی. سایه و روشن. نور و تاریکی. سرد و گرم. نرینه گی و مادینه گی. زندگی و مرده گی. مگر معماری بجز این است؟ معماری با همین ها  تجسم و تعریف می شود.   با ماده  شکل می گیرد. به وجود می آید و زندگی در آن جریان می یابد.  ماده، با جسم خودش به فضا شکل می دهد. رنگ و جنس و انعکاس و ارتعاش ایجاد می کند و تارو پود درونی انسان را در درون خود می لرزاند و با موسیقی هم گام می شود. تناسبات خوب آنهایی هستند که ارتعاش خوبی داشته باشند. ارتعاش و صوت آغاز هر چیزی است. اتفاقی نیست، که آغاز جهان را بیگ بنگ نامیده اند. اگرچه ما نخست برق را می بینیم اما در واقع رعد آغاز کار است. برای تنظیم صدا، اکوستیک، در طاق کلیساها کوزه هایی کار می گذاشتند که دهانه ی آنها به طرف  فضای کلیسا باز بوده تا طنین بم صوت را حذف کنند. اما این خاطره  از بین رفت و در مرمت کلیساها کوزه ها نیز از بین رفتند. احجام گچبری شده ی اطاق موسیقی آلیقاپو و شیخ صفی در اردبیل  که برای تنظیم نت های بم بوده بجا ماند اما داستان های جالبی  برایشان ساختند.
 
در دوران رنسانس غلغله ی عجیبی بپا شده بود. همه چیز پر شتاب به راه افتاده بود، از آن جمله گفتگو، ادبیات، فلسفه، فن، بازرگانی و صنعتگری، هنرها و معماری. و البته جنگ های پیاپی. هیچ چیزی تعادل نداشت و دولت ها عمر کوتاهی داشته و قوانین اساسی جای یکدیگر را می گرفتند. در این بحبوحه، طنزو نقد نیز به شدت رشد می کند و هنرتحت تاثیر گفتگوهای فلسفی در جستجوی حقیقت بر می آید. کشیش جیرولامو ساونارولا نیز مردم فلورانس را به شورش بر علیه ثروت و قدرت واتیکان و حاکمان شهر فرا می خواند، و موفق شد خانواده ی مدیسی را از شهر اخراج کند. سه سال حکومت نماید و سپس روی آتش سوزانده شود. اینهمه در جوان 22 ساله ی هنرمند بسیار موثر افتاد و واکنش او ساختن مجسمه حضرت مریمی است که بدن پسرش مسیح را در آغوش گرفته است و برعکس نقاشی ها و مجسمه های پیشین، کاملا آرام است.
در میان گفتگوی دائمی که میان فیلسوفان و نویسندگان این دوره، میراندولا، مارسیلیو فیچینو، پولیسیانو، Poliziano، در آکادمی نوافلاطونی فلورانس که از یونان باستان   اقتباس شده بود، در باره ی نقش مقدم ایده و مفهوم بر عمل در گرفته بود، فیچینو می گفت: " این سنگ را می بینید؟ هیچ چیزی بجز یک سنگ نیست. اما در آن یک ایده نهفته است. یک شکل زندانی شده است. کافی  است یک پیکرتراش کم کم و با ذکاوت آنچه را که زیادی است بردارد و یک مجسمه ی زیبا را آزاد کند. اما، دوستان من، او اینکار را با دستهایش نمی کند، با هوشش انجام می دهد".  می گفت:  تا وقتی که از ماده بکاهی تا به آنچه که  تجسم کرده ای دست بیابی، یک مجسمه ساز هستی، و هنگامی که بر ماده بیفزائی و ماده بر ماده اضافه کنی بیشتر یک نقاش هستی. در آن زمان نقاشی نسبت به مجسمه سازی در درجه ی پائین تری بود طوری که هنگامی که پاپ سیکستین چهارم  Della Rovere، پیشنهاد نقاشی کلیسای سیستین را به میکل آنجلو داد، او قسم میخورد  یک مجسمه ساز است نه یک نقاش و نمی خواست این کار را به گردن بگیرد. و هنگامی که این کار را انجام داد، نقاشی هایش، با سایه روشن هایشان مانند این بود که از دیوار و سقف بیرون آمده  و حالت مجسمه پیدا می کردند.
 
 
 این فقط ظاهر نقاشی او بود و اگر به آنجا بروید خواهید شنید که راهنمایان به زبانهای مختلف از همین جنبه حرف می زنند. در حالی که جان مایه ی هنر او این بود که، بجای این که مانند دیگران قدیس هایی پوست و استخوان و بی رنگ و بو را بکشد، کار، زحمت، مدیریت، توانائی، استعداد، علاقه، تنوع و درک زیبائی های انسانی را به شکل قدیس ها و پیامبران نیرومند و سالم و خلاق، فقط در سه سال طرح کرد با پوتین هایی که به پوست پاهایش چسبیده بود و در حالی که از روی داربست نمی توانست از دوربه نقاشی اش بنگرد. این همه، در گرماگرم جنگ و تخریبی که خود کلیسا و جولیو دوم، و تمام حکومتهای وقت براه انداخته بودند و درد ورنج فروانی در این جوان بوجود می آورد.
 
او هنوز جوان و پرقدرت است. اما نقاشی روز قیامت که در پیری اش کشید فلسفه ی دیگری دارد. از خوش بینی نقاشی سالهای پیش خبری نیست. در این میان جمهوری فلورانس به دست واتیکان و متحدینش به خاک و خون کشیده شده، نابود شده بود. عیسی مسیح با قدرت وارد صحنه شده، دستش را با تحکم بالا برده و گناه کاران وحشت زده به جهنم میروند. و آن وسط یکی هست که پوست خود میکل آنژ را کنده و در دستش آویزان نگهداشته، تا رنج خودش را نشان دهد. و چه شورشی از اسقف های مفتخور علیه این نقاشی بپا شد!! اسقفی که بر ضد نقاشی میکل آنژ شوریده بود، بلافاصله پس از این که پاپ شد، در خیال گچ گرفتن روز قیامت بود که مرد و این شاهکار نقاشی، با مقداری دستکاری، به بشریت رسید.
میکل آنژ صحبت پولیسیانو را ادامه می داد و میگفت "من مجسمه ام را در درون سنگ می بینم و فقط زیادی هایش را بر می دارم". اما مگر برنینی در قرن بعد همین کار را نمی کرد؟ پس تفاوت میان نبوغ میکل آنژ، پیکرتراش یاغی و انقلابی با برنینی، چاپلوس، حسود و تنگ نظر چه بود؟ این هر دو در هنر مجسمه سازی بی نظیر و کم نظیرند اما این کجا و آن کجا!
 تجسمی که میکل آنژ از طرح معماری واتیکان داشت و تا لحظات آخر عمر نود و چند ساله اش به شدت از آن دفاع کرد را برنینی، پس از مرگ او، تا جائی که توانست دگرگون کرد و از ریخت انداخت. پروژه میکل آنژ، بر اساس کار برامانت، گرچه بسیار بزرگ بود اما طبیعتی آرام و دلباز و موقر داشت و یک ایوان  ورودی بزرگ به کار برامانت اضافه کرده بود.    
برنینی با بستن ایوان و نماسازی و دو برج بزرگ ناقوس، صدمه ی جبران ناپذیری به آن زد. خوشبختانه دو برج ناقوس، از همان اول پی ریزی دچار ترک خوردگی شد و ساخته نشدند. اما بجای آن ها، دو بازوی نیمه گرد از ستون های بی مصرف بزرگ، کولونادها را ساخت تا باز هم بر قدرت  واتیکان تظاهر کند. قدرتی که هم در زمین و هم در آسمان به شدت دچار بحران و بدهکار شده بود و میرفت تا  در دوره پاپ بعدی، لئون دهم، دچار شورش کلیسای آلمان و تجزیه ی پروتستان ها بشود .
 
 معماری متمرکز برامانته و میکل آنژ یک  مجسمه ای تو خالی و بزرگ است تا مردم در آن جمع شوند و عبادت کنند. شکل آن مانند پانتئون بود و حجم دربرگیرنده ی بزرگی داشت. گنبد آن نیز قرار بود نیم کره  باشد اما پس از میکل آنژ، آنرا 7 متر بلندتر کردند تا از نیروهای جانبی اش کاسته شود. برنینی سقف برنزی منقوش رومی ورودی پانتئون را دزدید، ذوب کرد و  ازآن چهارتا ستون مارپیچ سنگین برنزی ساخت و با چیزی بنام بالداکینو، زیر فضای گنبد بزرگ واتیکان را پر و جای مردم را تنگ کرد. دو برج بزرگ ناقوس هم برای پانتئون ساخت و مقر خدایان را غسل تعمیم داد. این برج ها چنان رسوائی بپا کرد که اواخر 1800 توسط بورژوازی پیروزمند تخریب شدند.
 
 این مورد را همین جا رها نکینم! معنای کار برنینی در اینست که، اگر هنر او را مجرد و جدا از بستر تاریخی اش در نظر بیاوریم حتما هنر برجسته ای خواهد شد، همانطور که در کتابهای تاریخ هنرنیز می بینیم. اما در روند تاریخ، هنر او به ضد هنر تبدیل میشود. هنگامی که به میکل آنژ 90 ساله خبر رسید مدیر کارگاهش دارد در ساخت  واتیکان دخل و تصرف میکند، شبانه پیش پاپ دوید و از هیجان فریادهای نامفهوم می زد. پاپ او را دعوت کرد بنشیند و آرام بگیرد تا بفهمد چه میگوید.  مدیر کارگاه بلافاصله اخراج و خود پیرمرد جای او را گرفت. پس تصور کنید در برابر دخل و تصرف برنینی چه بلائی بر سر او می آورد! در آن صورت، جایگاه برنینی، مجسمه ساز توانایی که کسی جرات انتقاد بر او را ندارد، در کجا می بود؟  یک مثال دیگر از جاهلیت و عقب ماندگی انسانی و سیاسی برنینی، مجسمه ی داوود اوست. آن را در برابر داوود میکل آنژ بگذاریم و معنای آن را قضاوت کنیم تا به ذات هنر پی ببریم و اهل و نا اهل را از هم تشخیص دهیم :
 
در ادبیات دوران رنسانس، داوود نماد پیروزی هوش بر زور است، یعنی نماد فرارسیدن دوران بورژوائی و پیروزی اش بر فئودالیسم اشرافیت قرون وسطی و دوران سیاه است. بنابر روایت تورات، داوود چوپان 14 ساله ایست که بالاخره در برابر گولیات، سردار غول پیکر و مخوف، ویرانگر و شکست ناپذیر قوم فلسطین می ایستد و او را از پا در می آورد. امروز، بنابر تفسیر یک روزنامه نگار اسرائیلی، داوود جابجا شده و  مبارزه ی مردم غزه در برابر ماشین وحشتناک دولت اسرائیل به شکل داوود مجسم شده است
 داوود میکل آنژ، بر خلاف داوود پیکرتراشان قبل از او مانند دوناتلــّو یا ورّوکـّیو، انقلابی است. تمام داوود های قبلی کار را با گولیات  یکسره کرده، سرش را بریده و جلوی پا انداخته و رویداد پایان یافته، آب از آسیاب افتاده و از آن همه هیجان هیچ دلهره و احساسی بجای نمانده. مجسمه سازان، یک پسر خوش لباس را با لبخندی زیرکانه (وروکیّو)، یا یک شازده پسر متفرعن در لباسی فاخر که به همه چیز می ماند بجز یک چوپان ، یا یک پسری که بیشتر به دختر می ماند با کلاهی اشرافی که زور بلند کردن شمشیرش را هم ندارد (دوناتلــّـو) تصور کرده اند. امروزه به آنها یک عکاس ساده می توان گفت و به میکل آنژ یک فیلمنامه نویس که ژرف می بیند.
 
 
 
 
 
 

 
 
مجسمه ی دوناتلو در ایتالیا نماد یکی از بزرگترین جایزه های هنرسینمایی است و وای بر کسی که آن را در محافل هنری آنها ریشخند کند. در نخستین طرح گلی میکل آنژ نیز داوود  پس از رویداد تصور شده اما هنگامی که میکل آنژ بیست و پنج ساله کار خود را روی سنگ بزرگ مرمرین آغاز می کند، ایده ی دیگری در سر دارد. او داوود چوپان را پیش از رویداد تصور می کند که هنوز دست به کار نشده، اتفاق نیفتاده  اما در شرف انجام است. لحظه ایست که باید لرزه بر اندام هر کسی بیفتد و دست و پایش را گم کند. زمین زیر گامهای سنگین و قاطع گولیات که نعره کشان نزدیک می شود می لرزد. اما اندام چوپان جوان آرام است. بزرگی این رویداد را نه در اندام ، بل درچشمان او و دقت و سنجشی که برای زمان پرتاب سنگ فلاخن در چهره و پیشانی و نگاه داوود نقش بسته است می بینیم.
 
 
 نگاه او غضبناک نیست.  کشتن گولیات برای او از کینه و عصبیت و دشمنی نیست. او می خواهد راه     پیشرفت را باز کند و می داند در این کار حق با اوست و او میتواند با هوش خود این کار را انجام دهد. اما هنوز باید منتظر بماند. او در برابر سر بریده ای ژست نگرفته و با تمام وجود منتظر لحظه ی   ضربه است، نه زودتر و نه دیرتر، که پیروزی را در آن گلوگاه تاریخ بوجود بیاورد. میکل آنژ این همه و بیشتر ازاین را می داند، پس چنین می سازد.
 
اما در زمان برنینی چه نیازی به ساختن یک داوود دیگر بود حالا که تاریخ درسرازیری غلتیده و از رنسانس فقط یادی بجای مانده. انگیزه ی خود پرستانه ی او خود پسندی و صدمه به نابغه است. او باید داوودی بسازد که روی   میکل آنژ را کم کند. او نمی تواند به قبل از او برگردد و داوودی می سازد کمی جلوتر، درست در حال پرتاب سنگ.  در چهره او فقط نفرت و خشم دیده می شود و اصل داستان را فراموش کرده یا هیچ وقت نفهمیده است. در این کار معروف او فن بر هنر چیره است و هنر، که راه گشای اندیشه ی والای انسان بود در آن جائی ندارد. دلیل اهمیت کسانی مانند برنینی در دربار واتیکان، یا جورجو  وازاری در فلورانس،  انحطاط قدرت سیاسی و اجتماعی، و در نتیجه انحطاط هنری ایتالیاست و این ها نمونه ها ی بارز آنند.
 
 هنگامی که شهردار فلورانس به لئوناردو دا- وینچی  پنجاه و دو ساله و به میکل آنجلو بوناروتـّی سی ودو ساله، پیشنهاد می کند دو نقاشی بزرگ از فتوحات جمهوری فلورانس را روی دو دیوار روبروی هم در سالن بزرگ  شورای 500 نفره ی شهر بکشند،  میکل آنژ این کار را، در برابر استاد معروف و بزرگی که مونا لیزا را نقاشی کرده و در دربار میلان و فرانسه گرانمایه بود، با اکراه پذیرفت. اما او حتی در زمین رقیب نیز می بایست پیروز بشود. در نقاشی این دو غول رنسانس تفاوت عمده ای وجود دارد.
 
 
 
 لئوناردو صحنه ی جنگ پیروزمندانه ی فلورانس علیه میلان را کشید که یک کپی از آن بجای مانده و همه چیز بسیار پر   تحرک و خشونت باراست. گویا جورجو وازاری که پس از مرگ جمهوری، همه کاره ی دوک بزرگ تسکان شده بود، روی این اثر دیوار کشیده  تا نقاشی خودش را در سالن بجا بگذارد. اما میکل آنژ، که او هم صحنه ی  جنگ پیروزمندانه در برابر پیزا را می کشد، آن را هنگام توقف و استراحت در بین نبرد به تصویر در می آورد که سربازان زره و پیرهن از تن بیرون آورده، در رودخانه آب تنی می کنند. این کار او نیز مانند کارها ی دیگرش  جنجال به راه انداخت زیرا حال و هوائی ضد جنگ داشت. هنر او باز هم در خدمت انسان قرار می گرفت و در دعوای میان بازرگانان بزرگ و دولتهای آنها سهیم نمی شد. این اثر نیز از بین رفته است.
 امروز روز او طرف مردم غزه را می گرفت اما لئوناردو شاید طرف کسی که به او پول خوبی بدهد و آزادش بگذارد. لئوناردو، نابغه ی بزرگ، سال ها در خدمت لودویکو ایل نرو، Ludovico Il Nero حاکم مستبد میلان و جنگهای او بود، اما میکل آنژ، هنگام محاصره ی شهر فلورانس از طرف نیروهای ائتلافی واتیکان، امپریالیسم اسپانیا و آلمان، مدیریت طراحی دفاع از شهر و خود رنسانس را پذیرفت.
 فلورانس شکست خورد و جمهوری آن نابود شد و رنسانس و آکادمی نو افلاطونی آن نیز از بین رفت و پس از آن دوره واکنش در اروپا آغاز شد و دوباره تفتیش عقاید و سوزاندن دانشمندان از سر گرفته شد. در این کار، پروتستان ها روی کاتولیک ها را سفید کردند. اگر این ها دانشمندان را روی آتش می سوزاندند، کالوین، رهبر پروتستان ها، سروتو  Serveto  را که در حال کشف مویرگ ها  بود دو ساعت و نیم با مالیدن پیه، کنار آتش سرخ کرد (انگلس: نقش خشونت در تاریخ).
 

 
 
گرچه این ها گذرهایی در فراز و نشیب تاریخ است اما این مجال را می دهد که هنر و هنرمند را، در بستر طبیعی مبارزات آن قرار دهیم تا معنای هنر و جایگاه هنرمند را درک کنیم. میکل آنژی که  هنر و احساس و انسانیت خود را در خدمت صلح می گذارد، در برابر هجوم امپریالیسم اسپانیا و آلمان، فاجعه را حس کرده، با تمام توانائی از جمهوری دفاع می کند. هنر او طرفدارانه (پارتیزان) است و طرف درست را می گیرد.
 
شاید در زمینه ی هنر سینما این تقابل بیشتر از هنرهای دیگر مشهود باشد. سینمای هالیوود زمینه ی جنگ های امپریالیستی اش، ایجاد ترس از حمله ی کرات دیگر به زمین، و امروزه  از جهان اسلام را در ذهن مردم نا آگاه  آماده کرد، اما سینمای انقلابی درست برعکس آن عمل می کند. در هردوی آنها هنرمندان توانائی ایفای نقش می کنند اما اثر آنها درست در مقابل هم قرار می گیرد. هنر، برای این که انقلابی باشد لازم نیست مسلسل در دست بگیرد. هر هنری که به حقیقت نزدیک شود انقلابی است زیرا حقیقت انقلابی است. به همین دلیل پنهان نگهداشته می شود و نقش هنر برملا کردن آنست.
 
 میکل آنژ از سیزده سالگی تا پانزده سالگی در کاخ لورنزو ی کبیر مدیسی، شاگرد بزرگترین فیلسوف ها و نویسندگان و شاعران رنسانس  بود و تقریبا در سکوت، بسیار خواند وگوش کرد، و در بیست و پنج سالگی داوود را ساخت  و قدرت های بزرگ فلورانس و رم او را از دست هم می ربودند. او هم پیکر تراش و هم نقاش و هم معمار و هم شاعر است. دنیای زمانش را حس می کند و بسیار رنج می کشد. به این شعر او توجه کنید. Strozzi یکی از بانک دا ران و بازرگانان فلورانس در برابر مجسمه ی شب میکل آنجلو ( به معنای فرشته) این شعر را می سراید:
شبی که تو می بینی در چنین حالتی شیرین آرمیده 
 فرشته ای در این سنگ تراشیده ،                                                                                                   
 اگر چه خواب است اما زندگی دارد:
بیدارش کن اگر باور نداری،  با تو حرف خواهد زد.
 
La notte che tu vedi in sì dolci atti dormir,
Fu da un Angelo scolpita in questo sasso e,
Perché dorme, ha vita. Destalaو
 se nol credi, e parleratti.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
و میکل آنجلو:
خواب برایم عزیز است، و بیشتر این که از سنگم؛
هنگامی که ویرانی و شرم مداوم است،
 ندیدن و نشنیدن اقبال بزرگ من است.
 بیدارم نکن  ِده! یواش صحبت کن .
Caro m’è ‘l sonno, e più l’esser di sasso,
Mentre che l’danno e la vergogna dura;
non veder, non sentir m’è gran ventura,
però non mi destar, deh, parla basso
 
 معماری مونومنتال و شاخص، هنوز دچار تخصص و جدائی داخلی و خارجی و محوطه سازی  نشده بود. احساس یکی است. درک و شهود یکی است. تصور یکی است. معرفت و فرهنگ انسان دوستانه و انقلابی میکل آنژ بعنوان معمار در همه ی این سه زمینه یکی است و اینها همه با هم مانند یک ارگانیسم زنده عمل می کنند. شخص یکی است و دچار شیزوفرنی و دو روئی یا نان به نرخ روز خوردن نیست. اما همین وحدت، شکل بیان  گوناگونی در زمینه های مختلف پیدا می کند و مهم درک همین مطلب است تا بتوان وحدت ژرف هنر را در شکل های گوناگونش درک نمود.
 
جولیوس دوم از او می خواهد برای آرامگاهش مجسمه هایی بسازد. در سر یک هنرمند، قبل از مرگ پاپ چه افکاری می تواند بوجود بیاید؟ ضمیر ناخود آگاه و رویا در فکر بی اثر نیست و گویا هرچه هنرمند، مانند او یا بتهوون، بیشتر به نبوغ نزدیک باشند بیشتر تحت تاثیر ضمیر پنهان خود هستند. طرح میکل آنژ آنقدر بزرگ است که در بازیلیکای قدیمی رم جا نمی گرفت و از همین جا ایده ی جولیوس دوم برای کوبیدن آن و ساختن واتیکان تازه آغاز شد. آن طرح به برامانته واگذار می شود که حسادت و دشمنی عجیبی به میکل آنژ داشته کاری کرد که پاپ کارگاهش را بست و او هم  شبانه از رم فرار کرد.
 بحبوحه ی عجیبی است و کشمکش ها و فساد دربار واتیکان   به اوج  رسیده است. و مجسمه ی موسی زائیده می شود. موسی ی او گرچه نشسته اما دینامیک است و بر پنجه ی پا فشار می آورد تا برخیزد. نگاه  او سخت است. ده فرمان را در در بر گرفته و دو شاخ کوتاه  نشان از دو نوری است که پس از فرود آمدن از کوه از سرش بیرون زده. اما نگاه نگران و سخت او به بنی اسرائیل است که در غیابش به پرستش گوساله ی طلایی برگشته است. سختی نگاه او به معنای سختی مبارزه میان دانائی و جاهلیت است. عظمت هیکل و بلندی ریش او به معنای بزرگی دانش و نیروی تاریخی است که او می خواهد راه خود را باز کند.
 مجسمه های ناتمام برده، که گویا خسته از دل تاریخ  به زور بیرون می آیند، از همان مجموعه اند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 رافائل پس از مرگ برامانته طرح کاملا متمرکز و بدون جهت او را به بازیلیکایی معمولی، دراز و جهت دار تغییر داده بود،  و میکل آنژ آنرا دوباره به شکل متمرکز بر می گرداند.  گنبد بزرگ  و نورانی آن از گنبد پانتئون 1500 سال پیش امپراتور آدریان، کاملا نیم کره ای، اقتباس شده و بخصوص، ایوان ورودی بزرگی برای آن در نظر میگیرد که در طرح برامانته وجود نداشت و انسان را به ورود دعوت کرده،  تعاملی میان هوای باز بیرون و فضای درونی   کلیسای کاتولیک ایجاد کند. این گام بزرگی است که میکل آنژ برمیدارد چون که ورودی کلیساها اغلب یک برش در دیوار است که یا ساده است یا تزیینات فراوان دارد، اما حجم ندارد. کلیسای واتیکان او برج ناقوس نیز ندارد. کلیسا  ذوب   مجسمه های برنزی یونان باستان را برای ساخت ناقوس هایشان آغاز نکرده بود.
 این تعامل زیبا و انساندوستانه ی  بیرون و درون- درون و بیرون را ما در ورودی مساجد می بینیم. به اضافه ی صحن که باز هم بر باز بودن و آوردن آسمان و آفتاب در درون و احساس آزادی و انعطاف مسجد در برابر کلیساهای بسته می افزاید.
 
 

 
 
 می پرسیم معماری از کجا و به چه دلیل سر بر می آورد؟ چرا به شکل های گوناگون در می آید؟ معماری مسیحی به آن شکل و معماری اسلامی به این شکل؟ تفاوت میان معماری قدرت های حکومتی یا مذهبی  در کجاست؟  در معماری مسکونی و شهرنشینی از اقلیم و طبیعت تبعیت می کند اما معماری شاخص از فلسفه و اندیشه.  و در هر دو مورد بر پایه ی تجربه ای انباشته از گذشته ای که از خاطره ی تاریخ زدوده نشده باشد.
آیا فن، اندیشه را می سازد یا اندیشه فن را؟ می گوئیم فن، اهرم پیشرفت تاریخ است، و کوشش بی وقفه ی بشریت برای بهبود وضعیت زندگیش باعث کشفیات و اختراعات و پیشرفت علم و سپس فن شده و فن هم به اهرم پیشرفت تبدیل شد. و شاید ارشمیدس گفته بود اگر نقطه ی اتکایی به من بدهید می توانم  با  اهرم دنیا را بلند کنم!. این ارتباط  با مثال بعدی روشن تر می شود.
 
پارسه و پاسارگاد
 
پارسه بنظر ناگهان از هیچ سر بلند میکند. در تمام تمدن های قبل از آن هیچ چیزی که بتواند شباهتی از نظر عملکرد یا حجم به آن داشته باشد وجود ندارد. اما تخت جمشید نتیجه ی فکر است یا فن؟ بدون حضور فنون تمام کشورهایی که امپراتوری هخامنشی آنها را یکجا گرد آورده بود، ساخت پارسه ممکن نمی شد، اما بدون اندیشه ی جسورانه و چابک نخستین امپراتوران جوان هخامنش که غیر ممکن را ممکن می ساخت نیز آن همه فن پراکنده در حکومت های مختلف باقی می ماند و نمی توانست به چیزی که دورادور شباهتی به پارسه و پاسارگاد داشته باشند ساخته شود. و این شاهکار مانند یک جهش، ناگهان به وجود می آید
لایه های سفت زمین، که معلوم نیست روی چی می لغزند، اما به قول هندی های قدیم، آکاد ها و کلده ای ها و تالس فنیقی و شاگردهای یونانی اش، آناسیماندرو، آناسیمنه، سنوفانه تا هراکلیتوس ، روی آب می لغزند، و مدتهاست به هم گیر داده و فشار می آورند. اما زلزله ناگهان اتفاق می افتد و باعث یک جهش و دگرگونی عمده می شود. کرم مدتهاست  پیله را به دور خودش تنیده، اما ناگهان به شکل پروانه ظاهر شده و پرواز می کند.
 
 ماد ها قبلا آشور را شکست داده، در بطن خود گرفته و امپراتوری بزرگی را به وجود آورده اند. بر اساس یک تعامل، کوروش آن را به دست می گیرد و در عرض تنها بیست سال بزرگترین امپراتوری را از سند تا مصر بوجود می آورد. این سرعت تنها در جغرافیا روی نمی دهد. در فکر و پندار و   کردار و گفتار و بنابراین در هنر و فن معماری آن ها نیز روی میدهد. پادشاه و معمارنش فضای عجیب بزرگی را تصور می کنند که   دلباز باشد. اما آن را هنگامی می توانند با ستون هایی دوبرابر بلندتر از بلندترین، و با فاصله ای  دوبرابر بیشتر از بیشترین 
 بسازند که از تمام فنون کشورهای امپرتوری یک سنتز به وجود بیاورند. اما سنتز سنتز است. سنتز نه تز است و نه آنتی تز. پدیده ی تازه ای است که قبلا وجود نداشته و ناگهان از تقابل و تداخل و ترکیب آن دو به وجود آمده که  تداوم کمّی آنها نیست و کیفیتا با آن ها تفاوت دارد.
شتاب شکل گیری امپراتوری جدید و شتاب اندیشه و عزم و عمل آنها در زمینه ی معماری نمی توانست چیزی باشد مگر همین جهش کیفی. آن معماری  یک دینامیزم جهنده ی بزرگ است. معماران، نخست آنرا در فکر خود تجسم و تصور کرده و بر آن عزم کرده اند، سپس امکان آن را، با فنونی که از قبل وجود داشته، خلق کرده اند. اما روندی از جزء به کل نیست، تدریجی و تکاملی نیست. روندی است از کل به جزء. فکری است که ناگهان اختراع می شود. و باز هم می بینیم که این روند در معماری پارسه بی شباهت با روند دیالکتیک طبیعت نبوده و از همان جا نشات می گیرد. سپس  مصالح و عناصر و شکل های واقعی یا سمبلیک قدرتمند طبیعت در آن جای می گیرند.
 
زیبایی چگونه شکل می گیرد؟ چه چیزی زیباست؟
 
با اینهمه تفاوت که میان درختان هست، به کدام درخت میتوان گفت تو زیبا نیستی؟ به کدام گل می توان گفت زیبا نیست؟ اما هر کدام آنها تاریخ طبیعی خود را دارند و برای خود، زیبا هستند. زیبایی را نمیتوان در یک کاتگوری و قاعده جا داد. اما تمام این ها وقتی زیبا می شوند که احساس ما آن را زیبا تشخیص دهد، و این، هنگامی روی میدهد که  روحیه و روان ما آماده ی درک احساس خوب باشد. آدم بدبین بد می بیند، بد می کشد و بد می سازد.
 سال اول دانشگاه تهران، ورودی 1340 در درس زیبا شناختی، زیبائی دیسک انداز را اینطور توضیح می دادند که اجزاء بدن آن در تضاد اند و زیبائی ونوس در هارمونی آن بود. آن ها زیبایی را در حرکت نمی دیدند. زیبایی در چیزی است که در حال حرکت باشد. مثل وقتی که یک پارو زن پارو میزند یا یک شناگر شنا میکند.  اگر هم ساکن است وقتی زیباست که حرکت را القاء کند.
 
 
مجسمه ی دیسک انداز را از روی یک ورزشکار بیحرکت نساخته اند. پیکرتراش یونانی شیفته ی لحظه ی مکث میان دو حرکت، یا نقطه ی عطف میان دو حالت شده و همین، توضیح زیبائی است. همان لحظه ی مکث است که هر دو حالت  پیشین و پسین را برجسته و زیبا می کند، و همه ی اینها در حال حرکت هستند. زیبایی یک پرواز و دویدن یک یوزپلنگ. تضاد اگر زیبایی می آفریند برای اینست که حرکت را القاء می کند. از گرمی به سردی، از نور به سایه، از پر به خالی، انقباض به انبساط و اینها   طیف نور، شکست نور، ارتعاش و موسیقی همه باعث حرکتند یا از حرکت ناشی می شوند.
نقش برجسته ی یونانی زنی برده که در حال راه رفتن است. (موزه ی کنسرواتور رم) در یک دستش چیز سنگینی دارد. در دست دیگرش یک چاقو. گره ی لباسش روی شانه اش دارد باز می شود و زن یک لحظه دستش را با چاقو روی شانه بالا برده تا گره را بگیرد. سر و گردن به جلو خم شده، و این همان لحظه ایست میان دو حرکت. دوستی زیباست اما آن را چگونه می توان نشان داد؟ به نقش برجسته های پارسه نگاه کنید، در دنیایی که جنگ و ویرانگری و قتل عام راه حل اختلافات و تضاد ها بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 10:12  توسط سلیم رضوی  | 

با سلام به تمام معماران جوان ایران

اینجانب سلیم رضوی رئیس گروه معماری کلبه به اتفاق قائم مقام آقای علی عبو علی زاده و مشاور ارشد گروه آقای حسین قارونی به اطلاع تمام معماران و طراحان جوان ایران می رسانم روز تاسیس گروه معماری کلبه با برند  تجاری پرنده امید معماری ایران ۱۸ مهر ۱۳۸۸ خواهد بود و تمام دوستانی که می خواهند در این جشن حضور داشته باشند برای اطلاع بیشتر با شماره ۰۹۳۵۵۰۱۳۲۸۸ و همین وبلاگ در رابطه باشند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 13:23  توسط سلیم رضوی  | 

خانه ی بیل گیتس

 بیل گیتس ، بنیان گذار شرکت ماکروسافت و ثروتمندترین فرد دنیا میباشد.کار ساخت این خانه که دارای مساحت 4000 فوت مربع می باشد، هفت سال بطول انجامیده. از نکات قابل توجه این خانه، روشن شدن اتوماتیک چراغ ها درهنگام ورود به منزل، قرار داشتن بلندگوها در داخل دیوار تمامی اتاق ها و وجود پنل فینگرتاچی است که به واسطه آن می توان تمامی وسایل از سِت تلویزیون تا دما و میزان تابش نور را کنترل کرد.
در بدو ورود به این خانه، به تمامی بازدیدکنندگان میکروچپی داده میشود. این میکروچیپ اطلاعاتی را ارسال می کند که بر اساس آن اطلاعات، دما و شرایط خانه متناسب با بدن ملاقات کننده تغییر خواهد کرد.
با توجه به اطلاعات عمومی King County ارزش خانه بیل گیتس به همراه زمین آن 113 میلیون دلار و مالیات سالیانه این خانه بیش 1 میلیون دلار می باشد. بر اساس تحقیقات National Association of Home Builders میانگین متراژ خانه های آمریکا کمی بیش از 2000 فوت مربع است اما خانه بیل گیتس - به همراه فضای باز آن - 30 برابر خانه ی یک شهروند معمولی آمریکا است.
دلیل کوچک بنظر رسیدن خانه این است که بیشتر خانه در زیر زمین و در داخل تپه ها قرار دارد. البته قسمت های زیرین خانه از دید مامورین مالیات خارج نمانده، و همین موضوع باعث شد افزایش ناگهانی مالیات خانه شد.
طراحی خانه بیل گیتس را آرکیتکت معروف James Cutler وابسته به گروه طراحی Bohlin Cywinski Jackson به عهده داشت.
پارکینگ این ساختمان گنجایش 30 اتومبیل بصورت همزمان را دارد.
آدرس خانه بیل گیتس:

1835 73rd Ave NE, Medina, WA 98039
                           

                  

                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:23  توسط سلیم رضوی  | 

    سید هادی میرمیران

 

                                                       مير ميران

سيدهادي ميرميران به سال ۱۳۲۳ در قزوين به دنيا آمد. در سال ۱۳۴۷ از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد.

فعاليت حرفه اي اين هنرمند معمار تقريباً به سه دوره مساوي تقسيم مي شود :

·        در فاصله ۱۳۴۷- ۱۳۵۷ او در شركت ملي ذوب آهن ايران، در اصفهان سرپرست كارگاه معماري واحد طراحي و شهرسازي بوده و مسئوليت تهيه و اجراي طرح هاي متعددي را در زمينه مجموعه هاي مسكوني، بناهاي عمومي و طرح هاي شهري در شهرهاي جديد الاحداث پولادشهر، زيرآب و زرندنو به عهده داشته است.

 

·        از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۷ ضمن ادامه فعاليت در ذوب آهن، با شركت خانه سازي ايران و اداره كل مسكن و شهرسازي اصفهان همكاري كرده است.در شركت خانه سازي ايران مسئوليت سرپرستي واحد طراحي و در اداره كل مسكن و شهرسازي اصفهان مسئوليت تهيه طرح جامع شهر اصفهان و «طرح منطقه شهري اصفهان» با او بوده است.  او در اصفهان براي اولين بار- در حوزه رسمي شهرسازي كشور- مفهوم «منطقه شهري» را به طور جدي مطرح كرد و با ارائه بسيار درخشان طرحي موفق، در فرآيندي سخت و طولاني از جلسات بررسي و تصميم گيري در كميته فني شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران، توانست ضرورت توجه به مناطق شهري، كشور را به منزله عرصه هايي مشخص، مجزا و مستقل در «حوزه مديريت و برنامه ريزي شهري» نشان دهد.

 

 

·        از سال ۱۳۶۷ نيز ميرميران به عنوان مؤسس و مديرعامل شركت مهندسان مشاور نقش جهان پارس به كار در زمينه شهرسازي و معماري ادامه داد. طي اين دوره تهيه طرح هاي متعدد شهري به ويژه چند طرح بسيار موفق براي احياي مجموعه كريمخاني شيراز، احيا و بهسازي مجموعه ميدان كهنه و مسجد جامع عتيق اصفهان و بدنه سازي خيابان چهار باغ اصفهان و نيز شركت پيگير و فعالانه او در تمامي مسابقات مهم معماري داخلي- و يك مسابقه بين المللي- و موفقيت چشمگير او در اغلب اين مسابقات به عنوان برنده، همچنين كسب رتبه اول جايزه بزرگ معمار سال ۱۳۸۲ براي ساختمان كانون وكلاي تهران و رتبه دوم جايزه معمار سال ۱۳۸۰ براي مجتمع فرهنگي- ورزشي رفسنجان و دريافت نشان فرهنگ و هنر او را به عنوان چهره شاخص و سرشناس معماري و شهرسازي معاصر ايران مطرح كرد.

 

مرحوم ميرميران معماري ايران را يكي از برجسته ترين هاي تاريخ معماري جهان مي دانست و علاقه  وافري به اين معماري داشت.  او در يكي از گفت وگوهايش در اين باره گفته است: «من شيفتگي زيادي به معماري ايراني دارم و براي آن ارزش بسياري قائلم. معتقدم در تاريخ معماري جهان، اگر معماري ايران يكي از برجسته ترين اجزا نباشد، از برجسته ترين هاست.
... بشر بايد بتواند به هنر معماري دلخوش باشد. معماران هم بايد چيزهايي بسازند كه دلخوشي بياورد... معماري معمار مهم است، باقي امور را ديگران هم مي توانند انجام دهند. لوكوربوزيه حتي كشتي هم طراحي مي كرد.


 روحش شاد و يادش تا ابد گرامي باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:21  توسط سلیم رضوی  | 

نور در معماری

نور و فضاهای داخلی -  نور و فضاهای شهری

 

در معماری برای تاكید بیشتر بر روی برخی از بخش‌های نما می‌توان از نور طبیعی بهره جست بدین گونه كه با ایجاد برآمدگی‌ها و فرورفتگی‌هایی بر روی محل مورد نظر، سایه‌هایی در بخش‌هایی از نما ایجاد نمود كه تاكیدی بر روی بخش مذكور باشند. 

 

 برای مثال به منظور كشیده‌تر نمایش دادن ارتفاع یك حجم می‌توان با ایجاد برآمدگی‌هایی باریك و بلند سایه‌های عمود و طویل ایجاد كرد تا نما كشیده‌تر به نظر آید و یا اینكه برای نمایش بخش‌های شاخص بنا همانند ورودی‌ها می‌توان با ایجاد حفره‌هایی عمیق بر روی حجم، بخش‌های مورد نظر را با سایه مشخص نمود. از روش‌های دیگری كه كاربرد پوشاندن سطوح یكپارچه نما با عناصر همسان و برجسته می‌باشد كه منجر به ایجاد بافتی مركب از نور و سایه است كه در این گونه بناها، سایه به عنوان عنصری مهم در طرح نماد دخیل می‌باشد.

استفاده از مصالح متنوع در كنار یكدیگر كه دارای خاصیت  انعكاسی متفاوتی باشند نیز می‌تواند  جلوه‌های خاصی در نما ایجاد كند.

برای مثال به منظور تاكید بر روی بخش‌هایی از نما  می‌توان آنها را با پوشش‌های فلزی آراست و در سایر سطوح از مصالحی با خاصیت انعكاسی كمتر استفاده نمود.

بدین ترتیب در اثر انعكاس شدید  حاصل از برخورد نور به سطوح فلزی، بخش‌های مورد نظر مهمتر جلوه می‌كنند.

 

 

نور و فضاهای داخلی

نور طبیعی یكی از عناصری است كه در تغییر ماهیت فضای داخلی بنا تاثیر بسزایی دارد. ما می‌توانیم‌نور را به گونه‌ای بارز و مشخص داخل بنا هدایت كرده و بدین ترتیب با ایجاد عرصه‌هایی از نور و تاریكی، فضای یكپارچه را بدون استفاده از عناصر و مصالح جداكننده به بخش‌های مجزا تقسیم كنیم.

روش دیگر استفاده از نور، برای شدت بخشیدن به هدفی مانند مرتفع نشان دادن فضاست. برای مثال در معبد پانتئون نوری كه از نورگیر موجود در مركز گنبد معبد به درون می‌تابد فضای تاریكتر داخلی را از لحاظ عمودی كشیده‌تر نشان می‌دهد.

همانگونه كه می‌دانیم نور در تاریكی حامل پیام‌ها و اشاراتی برای انسان است. از این خاصیت می‌توان در مشخص نمودن مسیرهای ورودی و  خروجی مربوط به فضاهای تاریك و عاری از نور داخلی بهره گرفت. بدین ترتیب كه فرد در یك محیط نیمه تاریك با مشاهده یك منبع نور در محل ورودی كه در حكم راهنما است می‌تواند مسیر حركت و موقعیت خود را در فضای داخلی شناسایی كند.

از نور برای القای حسی خاص در انسان نیز می‌توان استفاده كرد. برای مثال فضایی كه با نور ضعیف مزین شده باشد می‌تواند نوعی حالت خلسه در انسان ایجاد كند. از این رو در بسیاری از آرامگاه‌ها و یا بناهای مذهبی می‌توانیم شاهد تابش شعاع‌های خفیف‌تر به  درون فضای تاریك داخلی باشیم.

 

                        

                          

                                

 

نور و فضاهای شهری

نور در ساعات متفاوت روز جلوه‌های گوناگونی به فضاهای شهری می‌دهد. در گذشته عنصر نور برای ایجاد تنوع در فضاهای شهری كاربرد فراوان داشت. برای مثال از آنجا كه رنگ سفید، نور آسمان را در خود منعكس كرده و هاله‌ای از رنگ آن را در برمی‌گیرد، برخی از بناهای بزرگ شهری و یا بافت كلی یك روستا را سفید رنگ می‌ساختند تا بدین ترتیب با توجه به رنگ آسمان كه از طلوع آفتاب تا غروب، رنگ‌های متنوعی از  جمله زردملایم، آبی روشن، نارنجی و ... را به خود می‌گیرد بافت شهر یا روستان نیز دستخوش تغییر و تحول شده و جلوه‌های ملایم رنگی متنوعی را در برگیرد.

روش دیگر این بود كه با سرپوشیده كردن بخش‌هایی از كوچه و مسیرهای شهری نوعی بازی پیوسته نور و سایه در آنها به وجود می‌آوردند و بدین وسیله برای رهگذران به گونه‌ای تنوع در مسیر ایجاد كرده و حس طولانی و كسل‌كننده بودن راه را در فرد از بین می‌بردند.

در برخی از بخش‌های شهر نیز با ساختن رواق و ایجاد یك هارمونی تاریك و روشن توسط سایه و نور در فضای تحت پوشش آن نوعی تنوع در فضا پدید می‌آوردند. در بازارهای ایران نورگیرهای سقفی، مسیر حركت را در فضای تنگ‌و تاریك راسته بازار مشخص می‌كنند ضمن آنكه دالان‌های مستقیم كه از یك سمت به راسته بازار متصل بوده و ازسمت دیگر به فضای باز خارجی منتهی می‌شوند در تاریكی مسیر بازار توسط شعاع‌های تابیده شده نور به درون دالان افراد را به سمت مسیر خروج از راسته بازار هدایت می‌كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:18  توسط سلیم رضوی  | 

جایزه معماری آقا خان

 

 
 
یک منزل ساخت Nail Çakırhan و برندهٔ جایزه ۱۹۸۳ معماری آقاخان بدلیل استفاده از طرح‌های بومی معماری ترکیه.

جایزه معماری آقاخان (به ترکی: Ağa Han Mimarlık Ödülü) جایزه‌ای است که هر دوسال از سوی بنیاد شبکه توسعه آقاخان به یک معمار زنده اعطا می‌گردد.

این جایزه که در سال ۱۹۷۷ از سوی کریم آقاخان پایه گذاشته شده[۱]، از نظر مالی برترین جایزه معماری در جهان بشمار می‌آید.[۲] به برندهٔ این جایزه ۵۰۰٬۰۰۰ دلار آمریکا داده می‌شود.

جایزه معماری آقاخان بر خلاف جایزه پریتزکر، بر روی شیوه‌های بومی و اسلامی و راهکردهای معماری کهن و نوین در توسعه جهان سوم نیز متمرکز است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:3  توسط سلیم رضوی  | 

 معمار بیشتر - زندگی بهتر !

بخاطر موضوع پایان نامه ام  یعنی بنیاد معماری و خانه معماران می بایست آماردقیقی ازتعداد معماران می گرفتم و همینطور پیش بینی هایی برای تعداد معماران آینده( دانشجویان معماری فعلی)می کردم.  بماند که متاسفانه پایگاه جامعی برای این آمارگیری وجود نداشت و یا لااقل من در یافتنش موفق نبودم, تنها می توان از نظام مهندسی  یا انجمن صنفی معماران به عدادی دست پیدا کرد که از واقعیت اندکی دورند!  و در نهایت در عصر اطلاعات این امر خطیر بصورت دستی یعنی آمار گیری در محل (خانه به خانه) انجام شد!!

 پیش بینی جمعیت معماران آینده هم در این شرایط که تمامی مؤسسات و دانشگاه ها اعم از دولتی- آزاد- سوره- علمی کاربردی- پیام نور و ..... اقدام به پذیرش دانشجوی معماری در کلیه مقاطع نموده اند  یکی از مشکلترین کارهای دنیاست(  اگر پیام نور هم بزودی دکترای معماری بیاورد جای تعجبی نیست) چرا که دانشگاه ها شده کلاسهایشان را بروی پشت بام یا در محوطه دانشگاه برگزار کنند به پذیرش تصاعدی انفجاری خود ادامه می دهند .

اما در خلال جستجو به آمار معماران در کشورهای اروپایی رسیدم که جالب بود :

ایتالیا – یونان- آلمان- بلژیک  بترتیب بیشترین تعداد معماران را دارند در حالیکه انگلیس و فرانسه از نصف کشورهای اروپایی معمار کمتری دارند!

تعداد معماران در بین هر ۱۰۰۰ نفر :

 

        

( پانوشت : برای کار معماری حتی الامکان 4 کشور اول را انتخاب نکنید! )

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 19:41  توسط سلیم رضوی  | 

 از ان جایی که  بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب  ، 16 تا 26 اردیبهشت ماه در محل مصلای تهران، برگزار خواهد شد، به اطلاع می رساند علاقمندان می توانند جهت انتخاب منابع مورد نیاز به سایت نمایشگاه بین المللی کتاب به آدرس : www.tibf.ir  مراجعه و از نحوه خرید وتهیه منابع مطلع شوند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 22:25  توسط سلیم رضوی  | 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم برگزار می کند.

از تمامی دانشجویان معماری  برای ارایه کار دعوت به عمل می آید.

فراخوان

قابل توجه دانشجويان معماري

با عرض تبريك به مناسبت فرا رسيدن سال نو گروه معماري دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم در نظر دارد تا نمايشگاهي با موضوع هنر معمار برگذار نمايد. لذا از كليه دانشجوياني كه مايلند تا آثار خود را در اين نمايشگاه به نمايش بگذارند دعوت مي شود كه حداكثر تا تاريخ 1388.2.29  آثار خود رابه روابط عمومي نمايشگاه تحويل دهندتاريخ برگذاري نمايشگاه دوم الي ششم  ارديبهشت مي باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:37  توسط سلیم رضوی  | 

عبدالعزيز فرمانفرمائيان
Image and video hosting by TinyPic

بیوگرافی:

  • عبدالعزيز فرمانفرمائيان متولد سال ۱۲۹۹ تهران.
  • دانش آموخته رشته معمارى از دانشكده هنرهاى زيباپاريس (بوزار).
  • بنيانگذار نخستين دفتر «مهندسين مشاور» در مقياسى ملى و بين المللى ۱۳۳۳.
  • تدريس كوتاه مدت در دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران دهه ۳۰.
  • طراحى و اجراى بسيارى از بناهاى معروف و ماندگار معمارى معاصر به تنهايى يا با همكارى معماران و ديگر دفاتر معمارى ايرانى و خارجى.
  • يكى از پل هاى اصلى ارتباط معماران ايرانى وخارجى.
  • شهرسازى در كرج، كرمان، اصفهان وتهران.
  • تهيه نقشه طرح جامع شهر تهران با همكارى «ويكتور گروئن» آمريكايى با نظر به تأمين يك نظام توسعه عناصر جديد متناسب با فرهنگ ايرانى، حل مشكلات موجود با پیش بینی ۵ میلیون نفر جمعیت. 
  • طراح موزه فرش تهران، كاخ نياوران، كاخ مادر سعدآباد، مسجد دانشگاه تهران و ...

  • عرضه و معرفى فناورى پيشرفته در بلندمرتبه سازى با روش هاى ضد زلزله

  • اداره همزمان دو دفتر معمارى و شهرسازى درايران و يونان (تهران و آتن)

  • فعاليت گسترده در زمينه ساختمانهاى ادارى، مسكونى، بهداشتى و درمانى، فرودگاهى، مذهبى، صنعتى، فرهنگى، تجارى و تأسيسات شهرى.

  فرمانفرمائيان جزو نخستين نسل از معماران تحصيل كرده ايرانى در خارج از كشور نيز به حساب مى آيد. جزو كسانى كه در پاريس و در دانشكده «بوزار» تعليم ديده اند و به گسترش آموزه هاى كلاسيك اين دانشكده در ايران آن دوران پرداخته اند. به همين خاطر هم مى توان از او به عنوان يكى از معماران نسل نخست معمارى مدرن و معاصر ايران نام برد.

  به دليل اقتصاد راكد و ضروريات بازسازى پس از جنگ ، تنها توجهى نمايشى به معمارى و شهرسازى مى توانست صورت بگيرد. اين دوران تنها به پيدايش نمادهايى از يك هويت ملى روزافزون انجاميد: تصاوير گذشته اى افتخارآميز مانند آرامگاه هاى نوبنياد يا بازسازى شده دانشمندان، شاعران وقهرمانان ملى و تصاويرى كه بر نظامى نوين دلالت داشتند. مانند ميدان هايى با مجسمه نماد رهبرى ملى در مركز آن كه در همه جا به چشم مى خورد. بناهاى يادبود اين دوران، كه عمدتاً قبل از جنگ جهانى دوم ساخته شدند، اغلب كوچك و با طرح هايى هنرمندانه و اجراهايى خوب، گواه تحصيلات طراحان ايرانى در پاريس قبل از جنگ ... بودند. اين طراحان كه با آموزش هاى دانشكده بوزار به ايران بازگشته بودند، تحت سرپرستى معمار و باستان شناس فرانسوى، آندره گدار، اولين مدرسه آموزش معمارى معاصر ايران را در دانشگاه تهران پايه گذارى كردند.

  بهترين توصيف ويژگى زيبايى شناسانه نظريه ها و نگرش هاى معمارانه براى بناهاى عمومى «يادمان هاى آريايى» است كه از اسليمى هاى اسلامى نيز بهره برده بودند. تنها فرودگاه مهرآباد اثر محسن فروغى و مشاوران سوئدى وى، ساختمان مجلس سنا در تهران اثر حيدرغيابى و ساختمان دفتر مركزى شركت ملى نفت ايران اثر عبدالعزيز فرمانفرمائيان توانستند نظر عموم مردم را كه به ناگاه با مقياس عملكرد، تكنولوژى و ساخت كاملاً متفاوتى روبه رو شده بودند به خود جلب كنند. گرچه اين بناها ساختمانهايى قابل توجه بودند، اما هرگز به سطح معمارى عالى نرسيدند.

(منبع مجله معمار)

  اگرچه اين تحليل شتابزده و صورى هرگز به كام فرمانفرمائيان خوش نيامده و او را واداشته كه در آمريكا پاسخى مكتوب و مطبوعاتى بدان بدهد، اما درست بر چنين اساسى است كه مى توان از حضور فكرى و فلسفى و آفرينه هاى معمارى او ياد كرد و سخنى به ميان آورد. كسى كه بعد از فارغ التحصيلى از «بوزار» پاريس بلافاصله به ايران مى آيد و در دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران با كسانى چون سيمون و فروغى مشغول به تدريس مى شود. مسجد دانشگاه تهران نخستين اثرى است كه او به طور رسمى از خود به جا مى گذارد. اثرى كه «هانرى استيرلن» در كتاب خود آن را در مقايسه با مساجد قديمى، نمادى از هنر ايرانى شمرده است. تدريس در دانشكده هنرهاى زيبا و كار در دفتر ساختمان دانشگاه تهران، نمى تواند پاسخگوى نيازهاى درونى و كنكاش هاى بيرونى اين معمار ايرانى باشد و بالاخره او را وادار به استعفا و به فكر تأسيس يك دفتر مهندسى مى اندازد. دفترى كه تا آن زمان در ايران وجود نداشت و جاى آن را خارجى ها پر كرده بودند. فرمانفرمائيان اما با روح جست وجوگرى كه دارد به تكميل تجربيات خود در اين زمينه مى پردازد و اقدام به تشكيل يك دفتر مهندسى در مقياسى ملى و بين المللى مى كند تا طرف قرارداد دولت ايران در پروژه هاى بزرگ ساختمانى باشد و درست به همين خاطر هم هست كه حالا ردپاى او را در جاى جاى اين شهر بزرگ (تهران) و در سازه هاى مهم بسيارى مى بينيم و مى يابيم.

  او براى اين كار از مراجعه به منابع خارجى نيز دريغ نمى كند و ضعف پروژه هاى خود را بدين ترتيب برطرف مى كند. در يك چنين بستر بزرگى است كه بسيارى از معماران درجه يك آن زمان نيز شروع به تجربه اندوزى مى كنند و وارد بازار كار مى شوند. اين موضوع هم به خالى بودن عرصه باز مى گردد و هم به تعدد سفارش هايى كه فرمانفرمائيان مى گيرد و مى پذيرد. نسبتى كه با ورود و خروج وزارتخانه هايى چون آبادانى و مسكن و سازمانهايى چون برنامه و بودجه و ديگر سازمانها و ادارات مرتبط با موضوع ساخت و ساز دائم قبض و بسط مى يابد. 

  كامران ديبا در نوشته اى دفتر فرمانفرمائيان را به خاطر تعدد كادر فنى و كيفيت حرفه اى و قدرت انجام كار در زمان خود و در خاورميانه «بى نظير» مى شمرد و از جمله دستاوردهاى اين دفتر را «عرصه و معرفى تكنولوژى پيشرفته در ساختمان بلندمرتبه» مى داند كه «باروش هاى ضدزلزله محاسبه شده اند.» نمونه هاى اين بلندمرتبه سازى را هنوز مى توان در تهران و در چندين سازه شاخص ديد. دفتر مركزى شركت نفت، ساختمان وزارت كار، ساختمان وزارت كشاورزى، برجهاى سامان، برجهاى ونك پارك، ساختمان بانك اعتبارات ايران و... از اين جمله اند كه هنوز در بافت شهرى پايتخت خودنمايى مى كنند و در ميان ساختمانهاى بلندمرتبه نوساز مى درخشند.

  به طورى كه مى توان در كارنامه او چه در سالهاى ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۷ كه تنها كار مى كرد و چه در سالهاى ۱۳۴۷ به بعد كه دفاتر ديگرى را به همكارى گرفته بود طراحى و اجراى ساختمانهاى زيادى را با كاربردهاى گوناگون پيدا كرد. در اين گستره از طراحى ساختمانهاى ادارى و دانشگاهها و مدارس عالى گرفته تا موزه و هتل و كارخانه و برج و كاخ و مجموعه ورزشى، ترمينال فرودگاه و... يافت مى شود. كارهاى بسيار شاخصى كه از ميان آنها مى توان به كاخ نياوران، كاخ مادر در سعدآباد، كاخ محمودرضا پهلوى در سعدآباد، ترمينال حجاج و ترمينال مسافرى صدهزارمترى فرودگاه مهرآباد، موزه فرش تهران، پاويون ايران درنمايشگاه بين المللى مونترال (۱۹۶۷)، ساختمان پست تهران، ساختمان مركزى اداره تلويزيون ايران، استاديوم آزادى با درياچه، دانشكده كشاورزى كرج، ساختمان هاى دانشگاه تهران در اميرآباد، ساختمان بانك صادرات اصفهان، كارخانه داروپخش درجاده كرج، بيمارستان ۲۰۰تختخوابى براى ارتش در شمال تهران، نقشه جامع شهرتهران (با همكارى ويكتورگروئن)، دهكده خانه دركرج، كاخ پرنس خالد در رياض (عربستان سعودى) و دهها طرح اجراشده ساختمانى و شهرسازى ديگر اشاره داشت.

  اين تصور اغلب بوده و به خاطر آمده كه برخى از بناهاى يادشده مى توانست با طراحى بهتر و دقيق تر به سطح بالاتر و والاترى ارتقا پيداكند.

  البته اين فرض درخيلى موارد و دراستناد به بناهاى دولتى و يادمانى و شهروندى ديگرى كه در ادامه و به ويژه بعد از انقلاب ساخته شده و مى شوند، تا حدود زيادى بيرنگ و بى رمق مى گردد و اجازه مى دهد كه همچنان از آثار به جاى مانده از دفتر فرمانفرمائيان و ديگر معماران پيشگام و پيشرو معاصر به بزرگى و عظمت يادكنيم. چه گام برداشتن در زمانه و زمينه اى خالى، اگرچه هميشه خطر بدعت گذارى و تحميل سليقه هاى شخصى و مشخص را با خوددارد، اما بسيارسخت تر از هر آغاز و احياناً جبرانى است و اين به ويژه در معمارى قرن بيستم غرب به اثبات رسيده و در لايه لايه آن نمود يافته است.

  عبدالعزيز فرمانفرمائيان چنان كه كامران ديبا از او نقل مى كند كارش را در گاراژ پدرش و با طراحى منازل شخصى براى اقوام و دوستان آغاز مى كند و براى فرار از اين تنگنا، خود داوطلب درخواست از دولت براى طراحى و ساخت بناهاى دولتى و عمومى مى شود. كارى كه رفته رفته هم پايه اى براى دفاتر «مهندسين مشاور» مى شود و هم عرصه را براى ورود معماران جوان و ايرانى به بازار ساخت و سازهاى كلان باز مى كند و هم زمينه اى مى شود براى رسميت يافتن و به رسميت شناختن نظام معمارى و مهندسى كه در دهه پنجاه مى رفت با معمارى معاصر غرب همراه شود.

Image and video hosting by TinyPic مسجد دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:19  توسط سلیم رضوی  | 

لوکوربوزیه
lecorbusier

Image and video hosting by TinyPic

    لوکوربوزیه (۲۷ آگوست ۱۹۶۵–۶ اکتبر ۱۸۸۷)، اسم مستعار چارلز ادوارد ژان نرت گریس است. او یک معمار معروف بود که با سبکی که امروزه سبک بین المللی نامیده می شود به همراهی لودویگ میس واندر روهه، والتر گروپیوس و تئو وان داربورگ کار می کرد. او همچنین در طراحی مبلمان دستی داشت.

    لوکوربوزیه در لشودفوند (La Chaux-de-Fonds)، شهر کوچکی در شمال غربی سوئیس، در نزدیکی مرز فرانسه متولد شد. لوکوربوزیه علاقه ی زیادی به هنرهای بصری داشت و نزد شخصی به نام چارلز لپلاتنیه، که معلم یک مدرسه ی هنرهای زیبای محلی بود و خود در بوداپست و پاریس درس خوانده بود، به آموختن مبانی هنر پرداخت.

    اولین خانه هایی که او طراحی کرد در لشودفوند و متعلق به خود وی بودند، مانند ویلا فالت (Villa Fallet) ویلا شوآب (Villa Schwob) و ویلا ژان نرت (این خانه ی آخر را برای پدر و مادرش ساخته بود). این خانه ها یادآور سبک معماری رایج، منطبق بر طبیعت کوه های بومی در آن منطقه، یعنی رشته کوههای آلپ بودند.

    لوکوربوزیه همیشه برای فرار از محدودیت های حاکم در شهرش، به دورتا دور اروپا سفر می کرد. در حدود سال ۱۹۰۷به پاریس رفت. در آنجا در دفتر یک فرانسوی پیشگام تولید بتن تقویت شده، به نام آگوست پرت (August Perret ) کار پیدا کرد. بین اکتبر ۱۹۱۰و مارس ۱۹۱۱برای پیتر بیرنس–معمار و طراح معروف آن زمان–در نزدیکی برلین کار کرد و در آنجا با لودویگ میس واندر روهه ی جوان ملاقات کرد. در آن موقع می توانست آلمانی را بسیار روان و سلیس صحبت کند. هر دوی این تجربه ها تأثیرات زیادی بر زندگی شغلی او در آینده گذاشتند.

    لوکوربوزیه، در اواخر سال ۱۹۱۱ به کشورهای بالکان رفت و از یونان و ترکیه نیز دیدن کرد. دفترچه ای از اسکیس های او در این مسافرت، حاوی طرح هایی از معبد پارتنون، به خوبی اثبات کننده ی تأثیرات ارائه شده در کار بعدی او به نام ورس اون آرکیتکچر (Vers Une Architecture) در سال ۱۹۲۳ بود.
او در سال ۱۹۱۶و در سن ۲۹ سالگی برای همیشه به پاریس نقل مکان کرد و در سال ۱۹۲۰، لقب لوکوربوزیه را که اسم پدربزرگ مادری اش بود به عنوان اسم مستعار خود انتخاب کرد.

    لوکوربوزیه در طرح های خود بسیار تحت تأثیر فضای کلی شهری و سیستم شهرنشینی منطقه به منطقه بود که به کارش جذابیت بالایی می بخشید. او همچنین عضو انجمن بین المللی معماران مدرن شد.
    او یکی از اولین کسانی بود که در زمان خود تأثیر ماشین را، انباشتگی انسان ها بیان کرد! او این مطلب را چنین توضیح می داد که در آینده، شهرها حاوی آپارتمانها و ساختمان های بزرگی خواهند شد که هر کدام به طور مجزا، گویی در کنار بقیه پارک شده اند. تئوری ها و طرح های لوکوربوزیه خصوصا توسط صنف ساختمان سازان کاملا مورد قبول قرار می گرفت، چنان که لوکوربوزیه می گفت: به طور قانونی تمام ساختمان ها باید سفید باشند. و دیگر معماران از این گفته پیروی می کردند و از هر گونه تزئینی به شدت انتقاد می کردند. لوکوربوزیه از ترکیب های بزرگ منظم در شهرها همواره با عبارت های خسته کننده و ناهماهنگ با افراد پیاده در شهر، یاد می کرد. پلان شهری برزیل نیز بر همین ایده های او بنا شده بود.

    آخرین آثار لوکوربوزیه بیان کننده ی یک برداشت پیچیده از فشارهای مدرنیته در زمان خود بودند ولی در عین حال طراحی های معماری شهری او دارای حالت استهزا و انتقادگرایانه هستند.

منبع: همکلاسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:18  توسط سلیم رضوی  | 

سر نورمن فاستر
Norman Foster
Image and video hosting by TinyPic

    سر لرد نورمن فاستر در سال ۱۹۳۵ در منچستر انگليس در خانواده اي فقير به دنيا آمد شايد به آن زمان ميان بچه هاي متولد شده در پايين شهر منچستر اتقاقي زياد بزرگ نيافتاده بود پسري باموهايي مشكي به دنيا آمده بود  اما امروز نورمن فاستر  بزرگترين معمار بريتانياست او حتي چهره سياسي و اجتماعي بسيار خوبي در بين احزاب سياسي و اجتماعي دارد. از دلايل موفقيت او مي توان به بهره بردن او از چشماني مكانيكي و رويايي بي حد وحصر و بي پايان بر شمرد. امروز همان پسري كه در منطقه فقير نشين منچستر به دنيا آمده بود مردي شده با مقياسي جهاني مردي كه همه او را به شكوه و عظمت در خاطر جاي دادند درست مانند ساختمانهايش.

    در سن 21 سالگي او بورس تحصيلي را در معتبر ترين مدرسه معماري جهان مدرسه معماري يل(Yale University) به خود اختصاص داد تا با رفتن به ايالات متحده گام در راهي نهد كه آينده اش روشن بود مدرسه معماري يل جايي بود كه بيشترين تاثير را در ديدگاه نورمن گذاشت البته مدرسه اي كه شايد او چندان خاطرات خوشي از آن نداشته باشد.

 

    نورمن جوان در يل بود كه با ريچارد راجرز فلورانسي آشنا شد او به همراه ودي و سوزي گروهي را در يل درست كردند به نام گروه ۴. گروهي از جواناني كه در ان زمان اين گروه عمده كارشان پيرامون مدرنيته اي بود كه پنجه  در  معماري آن زمان افكنده بود مي گذشت. بعدها نورمن با وندي ازدواج كرد و ريچارد با سوزي اين گروه كوچك تا سال 1967 در لندن  كه دفتر معماري فاستر و همكاران راه افتاد به بقاي خود ادامه داد. تاسيس اين دفتر را بايد پايان كار گروه ۴ دانست چون ديري نگذشت كه اختلافات بالا گرفت نورمن با وندي نمي ساخت و بعد هم راجرز با سوزي و اين چنين پايان زندگي زنا شويي آنها فرا رسيد از گروه ۴ نفره نرمن و ريچارد ماندند و كار كردند به طوري كه هم نورمن فاستر و هم ريچاردد راجرز در معماري هايتك خبره و ماهر شدند. راجرز  در سال 1970دفتر معماري با نام خودش را تاسيس كرد تا مستقل شود و در اولين پروژه مهمش  با معمار ايتاليايي رنزو (رتزو) پيانو  ژرژپمپيديو را ساخت.

 

   شركت سر لرد نرمن فاستر امروز در لندن–برلين–سنگاپور با بيش از 800 نفر كارمند مشغول به ادامه فعاليت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:17  توسط سلیم رضوی  | 

هوشنگ سیحون
  Image and video hosting by TinyPic

معمار مقبره ها و یادها


  مهندس هوشنگ سيحون، معمار و طراح

  • متولد سال ۱۲۹۹ تهران
  • فارغ التحصيل دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران
  • دانش آموخته دانشكده هنرهاى زيباى پاريس (بوزار) درمعمارى
  • رئيس دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران يك دوره
  • تدريس معمارى در دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران
  • عضو انجمن شوراى ملى باستان شناسى، شوراى عالى شهرسازى، شوراى مركزى تمام دانشگاههاى ايران و كميته بين المللى «ايكوموس» (وابسته به يونسكو) پيش ازانقلاب
  • چاپ ۳ كتاب معمارى سيحون، نگاهى به ايران (نقاشى هاى سياه قلم) و (نيم قرن آثار معمارى ونقاشى سيحون)
  • برگزارى نمايشگاهى مشترك با« پابلوپيكاسو » و « سالوادور دالى» در ماساچوست آمريكا ۱۹۷۲
  • شهروند افتخارى فرانسه
  • تهيه فيلمى درباره آرامگاه بوعلى سينا به كارگردانى اميرشمخانى
  • داراى نمايشگاه دائمى در كلكسيون دانشگاههاى هاروارد، ام آى تى، دانشگاه واشنگتن و بركلى
  • طراح و اجراى تعدادى از مهم ترين بناهاى يادبودى و صنعتى و شخصى درايران مانند آرامگاه بوعلى سينا (همدان)، مقبره عمرخيام نيشابور، مقبره و موزه نادرشاه (مشهد)، مقبره كمال الملك، بانك سپه تهران و...

  مهندس هوشنگ سيحون در سال ۱۲۹۹ و در خانواده اى اهل موسيقى به دنيا مى آيد.  پدر بزرگ او  ميرزا عبدالله  بنيانگذار موسيقى سنتى و معروف به پدر موسيقى سنتى ايران بوده است و مادرش مولود خانم از نوازندگان تار و سه تار و معلم زنده ياد احد عبادى كه دايى سيحون به حساب مى آيد. او بعد از راهيابى به دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران استعداد خود را از نقاشى به معمارى توسعه مى دهد و به دعوت آندره گدار (رئيس اداره باستان شناسى وقت ايران) براى ادامه تحصيل راهى پاريس و دانشكده هنرهاى زيباى پاريس (بوزار) مى شود و حدود ۳ سال تحت تعليم اوتلو زاوارونى  به تكميل دانش معمارى خود مى پردازد و در سال ۱۹۴۹ به درجه دكتراى هنر مى رسد.
مهندس سيحون بعداز طراحى و اجراى آرامگاه بوعلى سينا (همدان ) پروژه هاى زيادى را طراحى و اجرا مى كند كه از جمله آنها مى توان به مقبره عمرخيام (نيشابور)، مقبره كمال الملك (نيشابور)، مقبره و موزه نادرشاه افشار (مشهد)، مجلس شوراى ملى، موزه توس (مقبره فردوسى )، كارخانه نخ ريسى كوروس اخوان، كارخانه آرد مرشدى، سازمان نقشه بردارى كل كشور، بانك سپه (توپخانه )، مجتمع آموزشى ياغچى آباد ، سينما آسيا، سينما سانترال، كارخانه كانادادراى (زمزم فعلى ) در تهران و اهواز ، كارخانه يخ سازى كورس اخوان و حدود ۱۵۰ خانه و ويلاى خصوصى براى شخصيت هاى مشهور آن زمان اشاره كرد كه تقريباً همه به اقتضاى كانسپتى كه داشته اند از مصالح ساده و مقاوم محلى تشكيل شده اند و آموزه هاى كلاسيك بوزار پاريس در آنها پياده شده است.
  سيحون همچنين در طول آن سالها عضو شوراى ملى باستان شناسى، شوراى عالى شهرسازى، شوراى مركزى تمام دانشگاههاى ايران و كميته بين المللى ايكوموس (Icomos) بوده و به مدت ۱۵ سال مسؤوليت مرمت تمام بناهاى تاريخى ايران را برعهده داشته است.
  از ديگر مسؤوليت هاى مهم اين معمار و مهندس ايرانى، يكى هم رياست دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران در يك دوره و سالها تدريس معمارى دراين دانشكده بوده است كه در آن دوره شاگردان به نسبت موفقى تربيت مى شود.
  مهندس هوشنگ سيحون بيش از دو دهه است كه در ونكوور (كانادا) زندگى مى كند و در آنجا به طراحى و نقاشى و تعليم هنر مشغول است و هر از گاهى بزرگداشتى از سوى برخى مجامع خصوصى و دولتى و دانشگاهى خارج از كشور براى او برگزار مى شود.

   نخستين اثرى كه مهندس سيحون ازخود به جا گذاشته ، آرامگاه بوعلى سيناى همدان است كه طرح آن در ۲۵سالگى و هنگام تحصيل در دانشكده هنرهاى زيباى پاريس (بوزار) ارائه مى دهد و درمسابقه اى كه « انجمن آثار ملى» آن زمان به مناسبت بزرگداشت هزاره بوعلى سينا از سوى يونسكو برپا مى كند، جايزه اول را به دست مى آورد. جايزه اى كه ساختن مقبره بوعلى سينا بود و ساختمانى كه در ۲۸ سالگى او آغاز و در سى سالگى اش به پايان رسيد. وقتى سال گذشته و در يك گفت وگوى اختصاصى از مهندس سيحون پرسيدم كه: چطور آن همه عبارت پراكنده ونمادها ونمودهاى تاريخى هم روزگار را دريك ساختار پلى فونيك گنجانديد، كه در نهايت از آن يك صداى اركسترال و هماهنگ به چشم و گوش بيننده برسد؟ » اوپاسخ داد: « آرامگاه بوعلى تنها يك آرامگاه يا مقبره نيست، بلكه آرامگاه يا مقبره جزئى ازكل است كه يادبود بوعلى است. من خواسته ام با عوامل و عناصر معمارى چه از نظر شكلى وچه از نظر عددى، از راه نماد و سمبل، شخصيت بوعلى را بيان كنم.  و اين موضوع در ايران يا ساير جاها معمول نبوده است. شكى نيست كه براى هماهنگ كردن اين عناصر ممارست و پيگيرى ومطالعه فراوان لازم است كه در موقع خود سعى كرده ام كوتاهى نكنم.  پس با يك نوع دانش فراگير در تركيب و تلفيق اين عناصر كوشش خود را به كار برده ام تا چيزى به دست بيايد كه در برابر ديد شما است.  اين را هم بگويم كه در تمام كارهايم جزئيات، هر قدر بى اهميت، از ذهن من دور نبوده و به فراموشى سپرده نشده است.
در اين گفت وگوى طولانى كه قرار بود در كتابى بيايد مهندس سيحون در پاسخ به پرسشى كه از او درباره توصيف چشم انداز كلى آثار نوستالژيك اش مى كنم، چنين مى گويد:« بارها و بارها به هنرجويان خودم كه در حقيقت ياران هنرى من هستند گفته ام: ما از دو هزار و پانصد سال پيش تا به امروز پيشكسوتانى داشته ايم كه براى ما بى اندازه گرامى و محترمند. رسالت، به ما حكم مى كند كه امروز كارهايى را كه در عالم معمارى وهنر از هر نوع انجام مى دهيم عميقاً در جايگاهى باشند كه درمقابل اين پيشكسوتان خجل و شرمنده نباشيم. بنابراين با تمام وجود و عشق بى پايان دست به كار شويم تابه نتيجه مطلوب برسيم. به اين كارها كه نام برديد (آرامگاه بوعلى سينا، خيام، كمال الملك، نادرشاه و...) با خاطراتى پر از شور و هيجان نگاه مى كنم و به نظرم مى رسد كه چقدر نگفته ها دارم كه بايدگفته مى شد و افسوس كه نيمه كاره ماند. در پديد آوردن اين كارها هدفم ابداً تقليدگذشته نبوده است، بلكه روح و جان ايران مطرح بوده است كه با ابزار امروزى بايد شكل مى گرفت وخودنمايى مى كرد.»
    او همچنين به اين پرسش كه « اگر مى خواستيد با همان روحيه به معمارى بپردازيد و مجبور به ترك ايران نمى شديد، پروژه بعدى تان چه بود وچه مى توانست باشد؟  چنين پاسخ مى دهد: در پاسخ اين سؤال بايد بگويم كه موضوع يا پروژه خاصى مورد توجهم نيست. اما آنقدر ايده ها و حجم ها و شكلهاى متعدد در ذهنم مى جوشد و در حركت است كه گفتنى نيست و متأسفم چرا امكان پياده كردن آنها روى خاك كشورم مقدور نيست. حيف و صدحيف.
اين اواخر و بعد از دو دهه سكوت و سردرگمى، پيشنهادهايى دوباره به مهندس سيحون شد كه به ايران بازگردد و به طراحى و اجراى آثار مونومنتال ديگرى بپردازد كه او هرگز قبول نكرد و فكر كردن به ايران در غربت را به كلنجار رفتن درخاك كشورش ترجيح داد. يكى از آن پروژه هايى كه خود من واسطه پيشنهاد آن به اين مهندس ارجمند شدم، پيشنهاد طراحى موزه اى با روحيه ساختمانى آرامگاه بوعلى سينا در همدان بود كه پذيرفت و اجراى آن را مشروط به نظارت من بر حسن اجراى طرح كرد، كه اين بار پيشنهاد دهندگان نپذيرفتند و بهانه آوردند!
وقتى از مهندس سيحون پرسيدم كه آيا هنوز خودتان را به لحاظ عاطفى يك شهروند ايرانى مى دانيد يا نه؟ و آيا هنوز تحولات فرهنگى و هنرى و اجتماعى اين كشور برايتان مهم و جالب هست يا نه؟ او در پاسخ به اين آخرين پرسش ام چنين مى گويد: افتخار مى كنم كه ايرانى هستم و افتخار مى كنم كه درموقع تولد، ايران عزيز به من اين امكان را داده است كه پايم را روى خاك مقدسش بگذارم. هيچ گله اى از هيچ كس ندارم و مى دانم بى مهرى ها قطعاً از روى عدم آگاهى نسبت به درون و ضمير من بوده است.
تمام تحولات فرهنگى و هنرى و اجتماعى كشورم دقيقاً مورد توجهم مى باشند. كوچكترين تصرف، كوچكترين ناملايمتى، كوچكترين خرابى نسبت به آثار ايران آنچنان تأثير نامطلوبى در قلبم مى گذارد كه قادر به بيان آن نيستم.   بعضى دخل و تصرفات در آثار اصفهان و يزد و ساير شهرها كه پر از شاهكارها هستند شديداً مرا متأثر و متأسف مى كند. به طورى كه حس مى كنم يك قسمت از وجود ايرانم را مجروح كرده اند و زخم زده اند. به هر حال خودم را فدايى آن سرزمين مى دانم و برايش آرزوى پيشرفت و بارورى دارم.

  يكى از مهمترين رويدادها در زندگى هنرى مهندس سيحون كه دائم روى آن تأكيد مى شود، نمايشگاه هاى مشترك سيحون و پابلو پيكاسو غول هنر قرن بيستم است. در نخستين نمايشگاه مشترك اين دو هنرمند كه در سالهاى دهه پنجاه در تهران و در گالرى دولتى مهرشاه برگزار مى شود، تنها يك بشقاب سراميك خريدارى شده از آثار پيكاسو به نمايش درمى آيد و باقى آثار مربوط و متعلق به سيحون است. برگزارى چنين نمايشگاه به اصطلاح مشتركى و آن هم با چنين عنوانى شايد در تاريخ هنر جهان بى سابقه بوده باشد! داستان نمايشگاههاى مشترك سيحون وپيكاسو به همان نمايشگاه معروف ختم نمى شود و بار ديگر در ماساچوست آمريكا و اين بار با همراهى آثارى از سالوادور دالى برگزار مى شود. در اين نمايشگاه انگار برخى از منتقدان آمريكايى چنان كه مى گويند از كلاف هاى سردرگم سيحون و بافه هاى خط او استقبال مى كنند و از آنها به عنوان آثارى با ارزش و به ياد ماندنى ياد مى كنند.

مطلب فوق از روزنامه ایران ۱۰ دی ۱۳۸۳ برداشت شده است. 


نگاهی به کارنامه هوشنگ سیحون :

سال‌هاي 1328 - 1333

 منزل و مطب دكتر فرهاد، منزل آقاي بابك، ساختمان پست فشار قوي، ساختمان اداري مركز برق، منزل سرلشكر فيروز، دفتر هوشنگ سيحون و خوابگاه‌ها و گاراژهاي آتش‌نشاني در تهران و ساخمان آرامگاه بوعلي در همدان.

سال‌هاي 1332 - 1335

 منزل آقاي شيبان (دروس)، منزل آقاي محمدي (تپه اماميه)، منزل آقاي مقدم (تپه اماميه)، سازمان نقشه‌برداري كل كشور (جاده قديم كرج)، آرامگاه نادر (مشهد)، كارخانه يخ‌سازي و ريسندگي كورس (جاده شهر ري)، كارخانه كانادادراي (خيابان آزادي)، پرورشگاه كودكان (خيابان وليعصر)، سينما آسيا (خيابان جمهوري)

سال‌هاي 1335 - 1340

 سينما سانترال (تهران)، كارخانه كانادادراي (آبادان)، لابراتوار عبيدي و شركا (جاده قديم شميران)، منزل آقاي بشارت (الهيه)، منزل آقاي فرازيان (زرگنده)،‌منزل دكتر كاظمي (شميران)، منزل خانم ابتهاج (زعفرانيه)، مجموعه ويلاهاي آقاسي‌پور (پاسداران)، منزل آقاي هدايت (دروس)، مجموعه ويلاهاي ايپك چي (حصارك)، كتابخانه مجلس شوراي ملي با همكاري محسن فروغي، كيقباد ظفر بختيار و علي صادق، آرامگاه خيام (نيشابور)، آرامگاه كمال‌الملك (نيشابور)

سال‌هاي 1340 - 1345

 تجديد بناي آرامگاه فردوسي (طوس)، بناهاي اطراف آرامگاه فردوسي (طوس)

سال‌هاي 1345 - 1350

 منزل دولت‌آبادي (نياوران)، ساختمان مركزي بانك سپه (تهران)، منزل سيحون (دروس)، مجتمع آموزشي فرح (جاده آرامگاه)، ضلع جديد بيمارستان ميثاقيه (تهران)

از سال 1350 به بعد

 بازارچه ميرچخماق (يزد)، منزل سيحون (در كلكان در راه شمشك)


گفتگو صدای آمریکا با هوشنگ سيحون


Image and video hosting by TinyPic آرامگاه حکیم عمر خیام
Image and video hosting by TinyPic آرامگاه کمال الملک
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:15  توسط سلیم رضوی  | 

حسین امانت

Image and video hosting by TinyPic

    در سال ۱۹۶۶ حسین امانت دانشجوی ۲۴ ساله دانشگاه تهران با شرکت در یک رقابت ملی شروع زندگی حرفه ای خود را پایه ریزی کرد. قرار بود در این رقابت طراحان یک نماد ملی ایرانی و اسلامی را که نشان از ایرانی مدرن داشته باشد طراحی کنند.

    حسین امانت با طرح خود که همان میدان بزرگ آزادی بود به معماری ایران سلامی دوباره کرد و توانست خود را دز آغاز جوانی به معماری با مقیاس جهانی تبدیل کند.

   طرحهای برجسته حسین امانت در دیگر کشورها نظیر چین-آمریکا-کانادا مورد استقبال قرار گرفته و به مرحله اجرا رسیده اند. طرح های حسین امانت را بیشتر به دلیل پیوند معماری کلاسیک غربی با روح معماری شرقی می شناسند. تزئین ساختمان با استفاده از سنگ از دیگر مشخصه های معماری آقای حسین امانت می باشد.

   در حال حاظر آقای امانت در دفتر کارش در کانادا مشغول به کار در طرح ها و پروژه های بین المللی خود است. وی از سال ۱۹۸۰ به عنوان یک شهروند کانادایی در کانادا زندگی می کند.

مصاحبه bbc با حسین امانت


Image and video hosting by TinyPic برج میدان آزادی
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:14  توسط سلیم رضوی  | 

کامران دیبا
Image and video hosting by TinyPic

     کامران طباطبايی ديبا از معماران صاحب سبک در معماری مدرن و معاصر ايران است  که همه ی علاقه مندان به هنر، در اين سرزمين، با سازه های معروف او ( موزه هنر های معاصر تهران ، فرهنگستان و پارک نياوران ، فرهنگسراو پارک شفق و...) آشنا هستندديبا پسرعموی ملکه ی سابق ايران ( فرح ديبا ) نيز هست.

  • متولد سال ۱۳۱۷ تهران
  • فارغ التحصيل رشته معمارى و شهرسازى دانشگاه هاروارد واشنگتن۱۹۶۳
  • شركت در نمايشگاه نقاشى بى ينال ونيز ۱۹۶۱
  • شركت درنمايشگاه نقاشى بى ينال پاريس ۱۹۶۳
  • برپايى نمايشگاه نقاشى در گالرى رئاليته آمريكا ۱۹۶۲
  • شركت در دومين كنگره معمارى ايران ۱۳۵۱
  • بنيانگذار دفتر مهندسين مشاور داض (قبل ازانقلاب)
  • شركت درمسابقه معمارى بنياد آقاخان و دريافت جايزه به خاطر معمارى شهرك شوشتر
  • طراحى و اجراى آثارى چون موزه هنرهاى معاصر تهران، پارك و فرهنگسراى شفق، دفتر مخصوص ملکه ایران، پارك وفرهنگسراى نياوران، منزل مسكونى (موزه) پرويز تناولى، نمازخانه جنب موزه فرش، مسجد جندى شاپور، شهرك شوشتر، ويلاى «پيرونه» (اسپانيا)، ويلاى  «اسپارتينا» (اسپانيا) و چندين اثر ديگر در ايران و اروپا و آمريكا ۱۳۸۳- ۱۳۴۵
  • اقامت دائمى در اسپانيا در سال هاى پس ازانقلاب

    يكى از مراكز فرهنگی و هنرى كه در چندسال اخير بسيارمورد توجه و بازديد قرار گرفته و رفته رفته به كاربرى اصلى خود نزديك شده، موزه هنرهاى معاصر تهران است كه بخش بزرگى از جذابيت آن، به بناى ماندگار آن مربوط مى شود.

    اين ساختمان در تهران خويشاوندان ديگرى نيز دارد كه با كمى دقت از ساير سازه هاى مطرح و معروف متمايز مى شود.
    "
دفتر مخصوص " ملکه ی ایران در سال هاى پيش از انقلاب، فرهنگسراى نياوران و منزل (موزه) «پرويز تناولى» (درنياوران) از ديگر بناهايى هستند كه خيلى سريع و با صراحت هم خونى خود را با موزه هنرهاى معاصر بازگو مى كنند. بالان بناهاى نامبرده و پايين همه آنها تنها نام و امضاى يك نفر وجوددارد، كه آن هم «كامران ديبا» ازمعماران مدرن ايران و يكى از چهره هاى شاخص نسل دوم معمارى معاصر ماست.

    لازم به ذکر است که در چند سال اخیر اکثر کارهای این معمار زبر دست ایرانی و تحصیل کرده تحریف شده است که این موضوع باعث شده تا گاه و بی گاه کامران دیبا انتقادهای شدیدی نسبت به اخلاق در معماری ایرانی داشته باشد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:12  توسط سلیم رضوی  | 

لودویش میس فن در روهه

 

 
لودویگ میس ون در روهه
تمبر یادبود میس ون در روهه
تمبر یادبود میس ون در روهه
اطلاعات شخصی
نام لودویگ میس ون در روهه
تاریخ تولد ۲۷ مارس ۱۸۸۶
محل تولد آخن ، آلمان
تاریخ مرگ ۱۷ اوت ۱۹۶۹
محل مرگ شیکاگو، ایالات متحده
ملیت امریکائی
فعالیت
نام هنری میس
سبک(ها) مدرن
بین المللی
مینیمال
پروژه های معروف ساختمان سیاگرام
خانه فرانسورث
جمله معروف کمتر، بیشتر است.
جوایز مدال طلای ای آی ای ۱۹۶۰
وب گاه رسمی Mies van der Rohe Society

لودویگ میس ون در روهه (۲۷ مارس ۱۸۸۶ - ۱۷ اوت ۱۹۶۹) معمار آلمانی و آمریکایی، و سومین مدیر باوهاوس از ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳ بود.

لودویگ میس ون در روهه، در کنار والتر گروپیوس و لوکوربوزیه به عنوان استادان پیشرو در معماری مدرن شناخته می شود.

وی در آمریکا و بخصوص در موسسه فناوری ایلینوی آمریکا آثار مهمی از خود بر جای گذاشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 13:50  توسط سلیم رضوی  | 

معماری گوتیک یکی از سبک‌ها و دوره‌های تاریخی معماری است. این سبک یک سبک مذهبی بوده که همواره در خدمت کلیسا بوده است

 

.

 نمونه‌ای از معماری گوتیک در فرانسه

 

نمونه‌ای از معماری گوتیک در آلمان
 

آغاز پیدایش هیچ یک از شیوه‌های معماری را به دقت شیوهٔ گوتیک نمی‌توان تعیین کرد. هنر معماری گوتیک در میان سالهای ۱۱۳۷ و ۱۱۴۴ (میلادی) در جریان بازسازی کلیسای سنت دنیس فرانسه پا به عرصه وجود گذاشت و تا اواسط قرن شانزدهم میلادی در اروپا معمول بود. هنر گوتیک در میان دو دوره رمانسک و رنسانس واقع شده است و تا قبل از دوره مدرن گوتیک به عنوان یک صفت منفی به کار می رفت فیلاریته از آن به عنوان هنر فلاکت زده یاد می کند. کلیسای نتردام پاریس از نمونه های برجسته ی معماری گوتیک به شمار می رود.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 22:21  توسط سلیم رضوی  | 

معماری اکسپرسیونیست یک حرکت معمارانه بود که در شمال اروپا در دهه اول قرن بیستم به موازات هنر بصری و عملی اکپرسیونیست پیشرفت کرد.

عبارت "معماری اکسپرسیونیست برای اولین بار فعالیت‌های پیشرو(اوان گارد) هلندی و استرالیایی وچکسلاواکی و دانمارکی را از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۴توصیف می‌کند. تعریف مجدد بعدی این عبارت بر میگردد به ۱۹۰۵ و همچنین گسترش ان برای احاطه کردن بقیه اروپا. امروزه این معنی از خیلی مرزهای دورتر گذشته تا به معماری هر زمان و مکانی که بعضی کیفیت‌های حرکت طبیعی برگردد مثل: تحریف,تکه تکه شدن یا ارتباط سخت و پرفشار احساسات.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 22:17  توسط سلیم رضوی  | 

با اینکه بسیاری از معماران، فضا را ذات و ماهیت معماری می‌دانند و با وجود مطالب زیادی که در باب اهمیت فضا در معماری عنوان شده و می‎شود، در فرهنگ‌ها و دائره‌المعارف‌ها تعریفی از مفهوم فضا در معماری به چشم نمی‌خورد. فقدان واژه فضا در کتاب‎های مرجع معماری نیز کاملاً قابل توجه و تعجب‌انگیز است.

دلیل این امر شاید این باشد که تلقی و کاربرد معماران از واژه فضا چنان واضح است که نیازی به توضیح واژه‌ای کاملاً مشخص، احساس نمی‌کنند. اما این برهان ساده، آنجا که درمی‌یابیم این واژه در متن تاریخ طولانی معماری نسبتاً جدید می‌باشد و در دهه‌های اخیر مفهومی بحث‎انگیز بوده است، اعتبار خود را از دست می‌دهد.

با توجه به کمبود منابع جامع درباره فضای معماری و جدید بودن این مبحث، برای تبیین مفهوم فضا در تئوری معماری، بایستی به دیدگاه‌های معماران و نظریه‌پردازان در مورد مفهوم فضای معماری استناد نماییم. در میان نظریه‎پردازان معماری مدرن، برونو زوی و زیگفرید گیدئون از جمله افرادی هستند که به شکل نسبتاً جامعی مفهوم فضای معماری را مورد کنکاش قرار داده و سعی نموده‎اند اهمیت آن را در معماری بازنمایانند. برونو زوی معماری را هنر فضا و فضا را ذات معماری معرفی می‌کند، ولی او طبیعت فضای مورد بحث را مشخص نمی‌نماید. برداشت او از فضا صورت واقع‌گرایانه دارد. به اعتقاد او، نماها و دیوارهای یک خانه، کلیسا یا کاخ مهم نیست که چقدر زیبا باشند، آنها تنها ظرف‌اند و به جعبه شکل می‌دهند، نهاد و مظروف فضای داخلی است. ذات معماری برای زوی، سازمان‌دهی معنادار فضا از طریق فرایند محدودسازی است. بنابراین از این دیدگاه، فضا ماده‌ای با گسترش یکسان است که می‌توان از طریق تعیین محدوده‌ها در آن، به شیوه‌های مختلف به آن شکل داد.

برونو زوی با تعمیم مفهوم فضای معماری، فضای جدیدی با عنوان فضای شهری را نیز تعریف می‎نماید. او بر این عقیده است که تجربه فضایی معماری در شهر تداوم می‎یابد، در خیابان‎ها، میدان‎ها، کوچه‎ها، پارک‎ها، استادیوم‎های ورزشی، حیاط خانه‎ها و در هر جایی که ساخته دست انسان خلاءها را محدود کرده و فضاهای بسته‎ای بوجود آورده است. اگر در داخل بنایی فضا محدود به شش سطح باشد (کف، سقف و چهار دیوار)، بدین مفهوم نیست که خلاء بسته شده در پنج سطح (مانند یک حیاط یا یک میدان) به جای شش سطح، فضا به شمار نمی‎آید. اما آیا می‎توان حرکت در فضای بزرگراه مستقیم‎الخط و یکنواختی را که کیلومترها در دشتی غیرمسکونی پیش رفته است، به عنوان یک تجربه فضایی مطرح ساخت؟ مسلم است آنچه در جهت دید به‌وسیله یک سطح چه از طریق دیوارسازی و یا از طریق کاشتن درخت و یا به‌وسیله عناصری که فضاهای معماری را متمایز می‎کنند، محدود شده باشد، فضای شهری محسوب می‎شود. زوی با استناد به توضیحات فوق، چنین نتیجه‎گیری می‎کند که هر بنا هم‌زمان دو فضا را بوجود می‎آورد: فضای داخلی که به‌وسیله اثر معماری معین شده است و فضای خارجی یا شهری که به‌وسیله آن اثر معماری و آثار نزدیک به آن ایجاد شده است.

مفهومی که برونو زوی از فضای معماری مطرح می‎نماید، هنوز مقبولیت عام دارد و مورد استناد بسیاری از نظریه‎پردازان می‎باشد. برای مثال به گفته وان درلان، فضای معماری با برافراشتن دو دیوار پا به عرصه وجود می‌نهد، دو دیوار فضایی جدید میان خود پدید می‌آورند که از فضای طبیعی پیرامون آنها مجزا می‌شود.

1. (2) اجزاء و مثل اتاق ها و تالار و حیاط، جای تهی، حجم پر نشده و توخالی، کیفیت و بیان معماری. فضای سه بعدی: شامل عمق، طول و عرض. فضای چهار بعدی، علاوه بر ابعاد سه گانه بعد زمان را می رساند که به آن، فضای لایتناهی می گویند. تصویری است که توهم فضا در آن معادل بی کرانگی در محیط است. فضای کنترل شدۀ ساختمان: بخش هایی از فضای داخلی ساختمان که مورد استفادۀ انسان ها قرار می گیرد و در طول اوقات سرد سال، گرم شده و طی اوقات گرم سال خنک می شود. شرایط حرارتی این فضاها در ساختمان باید در محدودۀ آسایش باشد. فضای کنترل شدۀ ساختمان: بخش هایی از فضای داخلی ساختمان که در اوقات گرم یا سرد سال ضروری نیست خنک یا سرد شوند. م. انبارها، پارکینگ هایی که از سه طرف با دیوار محصورند، دالان ها و مانند آن ها. فضای معماری: فضایی که توسط سطوح: به شکل های مختلف محدود گشته و به عملکردهای تعیین شده پاسخ می گوید که موضوع و جوهر اصلی معماری است. فضای معماری: معماری عبارت است از علم و هنر شکل بخش فضای زیست انسان، به عبارت دیگر: معماری به وجود آورندۀ فضایی است که انسان را از عوامل طبیعی مصون داشته و فعالیت زندگی فردی و اجتماعی او را در برگرفته و به نیازهای مادی و معنوی انسان پاسخگو خواهد بود. پس می توان گفت: فضایی که توسط سطوح عمودی و افقی به وجود می آید، موضوع و جوهر اصلی معماری ست به عبارت دیگر موضوع اصلی و در حقیقت جوهر معماری فضا است. یک ساختمان، فقط مجموعه ای از طول، عرض و عمق نیست بلکه مجموعه ای است از اندازه های مختلف فضاهای خالی که انسان می تواند در آن حرکت و زندگی کند. (سید صدر، 1380: 412)

منابع صدر، سید ابوالقاسم. (1380). دایره المعارف معماری و شهرسازی (مصور). ویرایش محسن نیک بخت، تهران: انتشارات آزاده.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 22:14  توسط سلیم رضوی  |