|
علمی
|
|
|
|
||||
|
دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی برگزار می کند
نهمین نمایشگاه هنر مهندسی:سطح مینیمم
25-30 مهر
+
نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 16:22 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
20 مهر 88 فرخ باور
دیروز بالاخره کلیات طرح هدفمند کردن یارانه ها با اکثریت چهار پنجمی حاضرین مجلس هشتم تصویب شد. یعنی ایده ی کلی که اصل داستان است پذیرفته شد. از این به بعد کسانی که هنوز داستان را نگرفته اند در عمل با تجربه ای تازه و بسیار جالب، نه تنها با پوست و گوشت خود که با جان و دل خود نیز آشنا خواهند شد. گفتگوی احمدی نژاد رئیس جمهور با دو نفر از استادان و مدیران اقتصادی و اجتماعی دانشگاهی علیرغم فشار دکتر جامعه شناس اما بیشتر بخش های اقتصادی مطلب را باز کرد و توضیح داد. روشن است که برای متبلور کردن نظم تازه باید نظم گذشته را به هم ریخت و این گذار پس از عواقب اقتصادی، عواقب اجتماعی و روان شناسانه ی نیرومندی را هم در پی خواهد داشت. شاید مثال از شیر گرفتن کودک کمی به روشنتر شدن این جراحی های کوچک و بزرگ بدون داروی بیهوشی کمک کند. از شیر گرفتن شوک بزرگی را به بچه وارد می کند. شبیه به شوک بزرگی که نوزاد برای ورود به شرایط تازه، هنگام ترک رحم گرم و نرم و غوطه ور مادر با تمام حواس پنجگانه اش دریافت میکند . کودک پس از تولد به پستان مادر می چسبد و بعد از این که از شیر مادر گرفته شد به پستانک یا مکیدن شستش پناه می برد. اگرچه شیوه های تولد بدون درد در آب ولرم روسی یا با شیوه ی دکتر لوبوایه ی فرانسوی، بدون بریدن فوری بند ناف و کله پا کردن نوزاد و زدن به پشتش و خشونت های تماس سرد ترازو، نور و صدا و هوا و بیرون کشیدن خشونت بار موادی از درون بینی و حلق و بینی نوزاد که شاید فقط در بیمارستان های ایران رواج دارد، در کشورهای دیگر بسیار گسترش یافته اما، از شیر گرفتن بچه هم داستان خشونت بار دیگری دارد که باز هم پزشکانی در آن مقصرند که به مادران توصیه می کنند نوک پستان را تلخ کنند و بچه را یکباره از شیر بگیرند. از طرف دیگر بچه های چند ساله ای هستند که می روند و می آیند و حرف می زنند و سری هم به پستان مادر می زنند. مادر هم می گوید "بچه گناه دارد!". اگر نظر یک روان شناس کودک را بپرسیم خواهد گفت این بچه ی بزرگ که هنوز از شیر مادر گرفته نشده دچار فساد و به هم ریختگی های روحی و رفتاری و قلدری می شود. از شیر گرفتن بچه همانقدر اجباری است که پرهیز از این که کودک خود را ناگهان تنها و بدون تماس گرم و مهربان مادر حس کند. مردم ایران مدت هاست بالغ و بزرگ و بسیار پر تجربه و آگاه شده و از پل های مشکل گذشته است و رفته رفته تا حدی از شیر هم گرفته شده اما باید بالاخره این کار را تمام کرد بدون این که بجای شیر، پستانک به دهانشان گذاشت. این سیاست حمایتی دولت مانند همان بچه ی سه چهار ساله ایست که هنوز می دود و می آید و ازپستان مادر مکی هم می زند. سیاستی است که نه تنها از نظر رفتار اقتصادی و اصراف، بل از نظر اجتماعی و اخلاقی و رفتاری نیز هم بچه را فاسد و خشن بار می آورد. این بچه ی بزرگ هر وقت بخواهد از مادرش باج گیری روانی کند بجای جویدن غذا پستانش را گاز می گیرد، و مادر هم درد را تحمل می کند تا در عوض "بچه" را به امان خدا رها کرده و از امر تربیت او شانه خالی کند. می دانیم که مادران با حوصله و آگاه بچه را کم کم با مزه های دیگر آشنا و او را کمک می کنند تا بدون احساس تنهایی و تحمل خشونت بار شوک جسمی و روانی، با غذا خوردن و جویدن، راه مستقل و آزاد شدن را یاد بگیرد و کم کم به توانائی ها و حق و حقوق خود آشنا و راه رشد خود را بسازد . تجربه ی ایران تجربه ی تازه ایست که روند روشنی نداشته و کج و کوله شده است . یعنی نه شرقی و مثلا سوسیالیستی خواسته باشد و نه غربی و سرمایه داری، و خواسته راه مستقل و اسلامی خودش را آزمایش کند. از خط قرمزهای آزمون و خطا هم مدت هاست گذشته و دچار فرسودگی ها و فسادهای اداری و رفتاری و اصراف زیاد و زورگوئی ها و اجحاف عجیب و غریبی شده که به همان گاز گزفتن پستان مادر یا " نمک خورده و نمکدان شکسته" ای می ماند که آقای علی خامنه ای یاد کردند. نمونه؟ مصادره ی آب پنج رودخانه ی روستاهای دور و نزدیک تهران و آوردن آن و مجانی در اختیار مردم گذاشتنش که بخور! صدات هم در نیاد! قبلا شیر هم می دادند اما کم کم آبش از شیرش بیشتر شد. در حقیقت، برای رفتن به سوی نظام سرمایه داری و فارغ شدن از فشار و شورش اجتماعی، مردم را کاملا از شیر نگرفتند و پستانکی هم به دهانشان نهادند. این سیاست حمایتی وضعیت خاصی به وجود آورد که نتیجه اش بر عکس آن چیزی شد که در آغاز خواسته شده بود. در یک نظام سوسیالیستی بنا بر این بود که تمام نیازهای مردم برآورده شود، بنابراین، مسکن و بهداشت و درمان و آموزش و پرورش و فرا گیری علوم و فنون هم حق باشد و هم مسئولیت و هم وظیفه. یعنی، مثلا، نه تنها نباید بیکار وجود داشته باشد بل کسی هم اگر بخواهد بیکار بماند نتواند. اما، در برابر، برای این که چنین برنامه ای بتواند رشد کند ریشه ی طبقات ممتاز و اشرافی و صاحب منصب و سرمایه دار نیز زده شد و تولید، نه برای بیشترین سود در رقابت لجام گسیخته ی بازار سرمایه داری، که بد اخلاقی و نیرنگ و فساد و مازاد تولید به بار آورد، که برای نیازهای جامعه، برنامه ریزی شد. برای این که همه از شرایط برابر برای کار و حقوق مدنی بهره مند گردند قوانین ارث و میراث و مالکیت خصوصی بر زمین و آب و وسایل تولید و توزیع و غیره برداشته و قوانین مالیات بر درآمد تصاعدی بر قرار و قرار شد مردم اخلاق کار و رفتار اجتماعی را فرا بگیرند تا از کثافات و لجن قرن ها عقب ماندگی و نیاز و اجحاف بیرون بیایند. قرار نبود هرکس که بیشتر کار کند بیشتر دریافت کند زیرا این مکانیسم باز هم مردم را در مادی گرایی و خود خواهی نگه می داشت. که البته این محرک هم لازم بود. اما قرار بود بیشتر مردم با محرک های اخلاقی برای پیشرفت جامعه ی خود آشنا شوند و در آغاز شنبه های کار رایگان نیز برقرار شد. خلاصه این که قصد بر این بود یک برنامه ی همگن و همه جانبه برای گذار تدوین و اجرا شود. نمی شود هم سیاست " یک بام و دو هوا" یا سیاست "رفیق قافله و شریک دزد" پیشه کرد و انتظار داشت این برنامه ی ظالمانه به شکست نینجامد. قیمت های "سیاسی" یا یارانه های اجتماعی و تقریبا مجانی بودن نه "قلم" از مصارف مردمی یکی از تصرفات انقلاب اسلامی و به نفع مردم بود اما قرار نبود از آن به عنوان آرام بخش اجتماعی استفاده کنند تا دیگران آن کارهای دگر کنند! وقتی آن ها کار دگر کردند این ها هم به اصراف دست زدند و بد قلقی رواج یافت. می گفتند: " یا زنگی زنگ یا رومی روم". خواستیم راه تازه ای باز کنیم اما مکانیزم های سرمایه داری کشور و اقتصاد و جامعه را دوباره به سوی همان رومی روم و تشکل یک طبقه ی سرمایه دار بسیار ثروتمند پیش برد که حرمت منافع ملی را هم زیر پا گذاشت، در و پیکر کشور را باز کرد و جامعه را دچار مصرف گرایی و ریخت پاش لجام گسیخته کرد. این روند از چهار سال پیش و در حدی که برنامه چهارم لیبریستی دولت خاتمی اجازه می داد تا حدی متوقف شد اما رودخانه از همان هنگام به تلاطم افتاد و این مسیری بود که خود مردم خواسته و انتخاب کرده و پای مشکلاتش هم می نشستند. دایه ی مهربانتر از مادر شدن مخالفان لاپوشی است و البته کارهای اصلی و مشکلات یک برنامه ی هماهنگ هنوز پیش روست. یارانه های اجتماعی حذف نمی شوند بل جایگزین می شوند. شاید اگر، که کاشتیم و سبز نشد، برنامه ی مردمی و انقلابی از بالا آغاز می شد و بر سرمایه ها و رانت و زمین و ارث و میراث کلان مالیات های تصاعدی گذاشته می شد خود بخود از اختلاف طبقاتی کاسته شده و لازم نبود از پایین آغاز کنیم، اما این چنین نشد و حالایک برنامه ی جراحی دینامیک، پر تحرک، ظریف و حساسی برای بستن رگ های باز و پیوند پیش گرفته شده که شرط ضمانتش مشارکت سازمان های مردم و روشنفکران و مهندسی علمی فنی و تحقیقاتی کشور و همبستگی با جهان همراه است. دانش و همکاری باعث می شود این دوخت و دوز کمترین درد و بیشترین فایده ی اجتماعی را داشته باشد. گفته بودند باید در حین پرواز خلبانی یاد گرفت. دیگران می گویند در حین دویدن باید پول اوور را روی بدن بافت. در سکون هم نمی توان چیزی یاد گرفت. در کشور نیم چه سرمایه داری نیم چه فئودالی ایتالیا هم سوبسید های اجتماعی را که جزو متصرفات مردم مبارز و زحمتکشی بود قطع کردند اما این کار به دست دولت بورژوایی بر علیه مردم و به نفع رژیم مالکیت خصوصی و انحصاری انجام گرفت در حالی که در ایران این برنامه به دست دولت انقلابی، به نفع مردم و به ضرر مفت خوران اقتصادی صورت می گیرد که تا به این جا صاحب قدرت سیاسی بودند. پس می توان گفت که لولو ممه را از کام مفت خوران و دلالان برد و قرار نیست از دهان مردم زحمتکش گرفته شود. آقای محجوب. باز هول شد و نوشته ی دستش خط خورد! نمی شود از طرفی در مقام دفاع از کارگران برآمد اما از طرف دیگر عملا به همان سرمایه داران خدمت کرد. این دور باطل دو دوزه بازی هم به پایان می رسد. نه این لولو آن لولوست و نه این دهان آن دهان.
+
نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 16:18 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسمعه تعالی گروه معماری کلبه جهت برگزاری جشن آغاز به کار گروه از تمام معماران ایرانی دعوت به حضور می نمایید
ادرس:تهران سه راه افسریه مشریه بیست متری اعظم پارک بنفشه خانه محله مشریه سه شنبه 14 مهر ساعت 10 تا 12 صبح تلفن ارتباط:۰۹۱۲۷۵۲۷۲۳۲
+
نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 14:56 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تهران باید بلند مرتبه شود یا از تراکمش کاسته شود؟
10 مهر 88 فرخ باور اگر چه هر چه آب در رودخانه های اطراف تهران بود را سد کردند و توی لوله کرده به تهران آوردند تا این جا که لایه های جنوب کلان شهر پت و پهن بالا میآورد اما، یخچال ها در حال آب شدنند. توچال که هیچ وقت بدون برف نمی ماند سال های زیادی است که تابستان خشکی را می گذراند. آبی که از توچال و رشته کوه های البرز به رودخانه های دامنه های جنوبی سرازی میشود کمتر از یخچال ها و بیشتر از برف هاست . یخچال ها بیشتر به کوه دماوند مربوط می شود اما هم یخچال ها به سرعت دارند پس می کشند و بالاتر می روند و هم از مقدار برف در طول سال کم می شود. به همین دلیل ممکن است برای سالها به مقدار آب رودخانه ها افزوده شود اما بعد به خشکسالی بزرگی خواهیم رسید. مساله فقط به البرز یا زاگرس و یا حتی ایران هم خلاصه نمی شود. همین مشکل در رشته کوه های آند و پایتختی هشت میلیون نفری مانند لیما – پرو- وجود دارد که یخچال هایش با قله ای به ارتفاع 6789 متر به سرعت در حال ذوب شدن هستند. همین طور در مورد رودخانه ی کلورادو و کشمکش میان لس آنجلس و لاس وگاس که با لوله ای 800 کیلومتری مقداری از آب این رودخانه را می مکد و اعتراض به سیاست مدیریت آب کلورادو مدتی است آغاز شده است. گرم شدن پیوسته ی هوا و افزایش گازهای گلخانه ای ادامه دارد و نوع تولید اشاره ای به کم کردن تولید گازهای گلخانه ای ندارند. گهگاهی مقدار بارش باران و برف زیاد شد اما این یک دو سال دلیل بهتر شدن کلی روند بارش نیست. بزودی نمی دانیم آیا از آب پشت سد ها برای تولید برق استفاده کنیم یا برای شرب مردمی که به اصراف عادت کرده اند و یا کشاورزی. و میان این بخش ها و مدیران کشمکش به شکل جدی آغاز می گردد. از مقدار باران های دانه ریز مرتب کم شده به باران های کوتاه مدت و تند افزوده شده که باعث پر شدن ناگهانی رودخانه ها و سیل های ناگهانی می شود و به کشت و کار آسیب وارد می کند. تعادل طبیعی شکسته شده و هوا در یک مسیر دائمی به سوی گرم تر شدن و خشکی با توفان های تند پیش می رود. از طرف دیگر از چنارستان تهران حتی اسمی هم باقی نمانده و حرص و طمع و پول های کثیف و سوداگری و سود آوری در معاملات زمین و خانه سازی یا انبوه سازی، با تخریب باغ های تهران، شتاب گرم شدن کلان شهر را بیشتر کرده است و شهر، با سیستم حمل و نقل خصوصی اش قفـل شده است. حال خیابان ولی عصر را چه یک طرفه بکنیم و چه نکنیم. چه از پایین به بالا و چه از بالا به ایین تفاوت چندانی نمی کند. کار از "آزمون و خطا" گذشته است. این مساله به همه ی شهر ها و حتی به عشایر کوچنده هم مربوط می شود. فرض کنیم افزایش جمعیت متوقف شود. شهرداری تهران و شهرسازان آن پیشنهاد می کنند بافت فرسوده نو سازی شده و خانه های کوتاه قد دو یا چهار طبقه آن بلند مرتبه گشته و محلات آن با همان تراکم، از فضای باز و سبز مجهز بیشتری برخوردار شوند. در معادلات شهرسازان و شهرداری متغییر آب و کاهش آن محاسبه نشده و به به امید خدا نشسته و طراحی ای کرده اند که تا مدت کوتاهی سبیل انبوه سازی را چرب می کند اما نه بیشتر! هزینه ی بسیار بالای زیر ساخت ها برای تبدیل بافت فرسوده به ساختمان های بلند مرتبه ای که انرژی کمتری مصرف کرده و دارای سیستم های خنک کننده و گرم کننده ی تجمیعی و ترکیبی آفتابی یا ژئوترمیک داشته باشند، از سیستم فاضلاب و تصفیه و بازیافت آب، جمع آوری آشغال و تصفیه ی شیرآبه ها و باز یافت آن همراه با تولید انرژی، و حل مساله گاراژها و تمام خدمات شهری دیگر کارهایی نیستند که تدریجی و رفته رفته بتواند انجام بگیرد. تازه، مشکل آب باز هم باقی می ماند و حتی به فرض معجزه ای بتواند غول آدم خور تهران را "آدمی با شخصیت و مودب و تر و تمیز و اصلاح کرده و خوش بو" کند، با کاهش آب، و بنابراین برق، و گرمایش و سرمایش برخورد خواهیم کرد که راه حل ندارد. لازم است به فکر تشویق یک مهاجرت معکوس مانند یک برنامه ی راهبردی بود. با بحران آینده و قفل شهر و گرمای کشنده و بی آبی و قطع مرتب و طولانی تر برق . افزایش آلودگی کشنده ی هوای آن، عده ی فزاینده ای شهر را ترک خواهند کرد. این پتانسیل و گرایش را باید در برنامه ای راهبردی تنظیم نمود تا از صدمات جابجایی های آن کاسته شود. اگر قرار باشد بافت های فرسوده ی بی ارزش تخریب شوند، به جای ساخت بلند مرتبه ها و زیر ساخت ها و جابجایی موقت مردم به ناکجا آباد، به فکر ساخت شهرک های تولیدی کوچک و احیاء بافت و زندگی روستاها بود. روستاهایی مدرن، مجهز، با بخش های تولید مشخص و خاص، در یک برنامه ی همایش سرزمین و محیط، کاهش تولید گازهای مضر، معماری اکولوژیک و مرتبط با معنا و دلایل معماری سنتی و سایه ساز، در یک شبکه ی راهبردی انرژی و تولید و توزیع و حمل و نقل منظم و عمومی بود. بنابراین، محله های بی هوویت فرسوده را باید تخریب کرد اما فقط به فضای باز و سبز با تجهیزات شهری و محله تبدیل کرد. چه اتفاقی از نظر اجتماعی رخ خواهد داد؟ شهر از محلات قدیمی و مردمی پاک شده و به خدمت بخش سرمایه داری کلان در می آید؟ با یک برنامه ی کالبدی مجازی شهری این چنین، با داشتن فضاهای باز بزرگ و سبز و مجهز باید دید واکنش محلات ثروتمند اما بسیار متراکم شمال شهر چه خواهد بود. آن را نیز تحت برنامه در آورد. بدون شک محلات قفـل شده ای مانند کوهستان و الهیه و فرشته نمی توانند از به رخ کشیدن گرانی محله شان خوشحال باشند و قیمت ساختمان های پر افاده ی آن ها فرو خواهد ریخت. از شهر باید رفت. اما نه خود بخود. نه با هرج و مرج بل با ساخت یک سیستم آلترناتیف و جایگزین و با برنامه. خیال شرکت بخش خصوصی را هم از سر بیرون کنیم. بخش خصوصی اگر توان مالی آن را هم داشته باشد اما هیچ علاقه ای به کارهای انسانی و دراز مدت راهبردی ندارد.
+
نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 14:46 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هفتم و هشتم آبانماه 88 همايشي با عنوان "راهكارهاي پيوستگي ساختمان و شهر با
نگرشي ساختاري به الگوي مصرف" و با حضور "رم كولهاس" در تهران برگزار خواهد شد. اين همايش از سوي ماهنامة بينالمللي ساخت و ساز با مشاركت دانشگاه TUDELFT هلند و با همكاري شركت هلندي IPAO architects و دفتر معماري و شهرسازي گروه يك تدارك ديده شده است. تلفن تماس دبيرخانه همايش: 88711337 – 88722130 - 88720442
+
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 18:25 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اقلیم، آسایش، سکونت
3 مهر 88 فرخ باور در میان بحران بسیار خشونت باری که هرج و مرج نظام خود پرست و کور سرمایه داری در جهان به وجود آورده هم اقلیم، هم آسایش و هم سکونت دچار فرسایش مرگبار، ویرانی و مهاجرت های روستا به شهر، کشور به کشور و قاره به قاره شده است و فعلا اگر وضع این موارد بدتر نشود، هنوز چشم انداز مستمری از بهبودی دیده نمی شود. تمام تعادل سیستم محیط زیست کره ی زمین در اثر ماهیت کور نظام سرمایه داری به هم ریخت و به سرعت به سوی بی نظمی و نابودی پیش میرود و کافی است به آب شدن یخچال های بزرگی نگاه کرد که سرچشمه ی رودخانه های بزرگ در هند و در چین در دوطرف هیمالایا هستند. رودخانه هایی که زندگی میلیارد ها انسان به آن بستگی دارد. به علت گرم شدن هوا، سرعت ذوب شدن یخچال ها را در همه جا از قطب شمال و گروئلاند تا کلیمانجارو و دماوند خودمان تا قطب جنوب می توان مشاهده کرد. تا 50سال پیش دماوند در وسط تابستان تا نیمه از برف پوشیده بود و توچال هیچ وقت خشک نمی شد. خشک شدن کوه ها، نابودی سیستم کهن، هجوم به شهرها و از هم گسستن خشونت بار مناسبات و تعادل گذشته با ازدیاد ناگهانی جمعیت کشورها و قاره ها، همراه با جنگ های پی در پی و مهاجرت ها همزمان شد با توفان ها و گردبادهای بزرگی که نه تنها نیم کره ی شمالی، که نیم کره ی جنوبی نیز فرا می گیرد. حتی اگر از همین فردا تمام منابع تولید گازهای گلخانه ای و انیدرید کربونیک نیز قطع شود، روند گرم شدن و توفان های گردبادی دست کم تا ده سال آینده ادامه می یابد و همه جا و همه چیز و همه کس را مورد تهاجم و ویرانی قرار می دهد. بشریت هنگامی دچار چنین تخریبی قرار گرفته که مدیریت بزرگ آن به فکر تسلیحات و تجاوزات و تملک منابع سوخت و جنگ و کشتار می باشند. مدیریت بزرگ بشریت بسیار تنگ نظرتر از آن است که بتواند راه چاره ای در برابر شرایط بحرانی ویرانگر و مرگباری بیابد که خود و نظام هرج و مرج سرمایه داری بوجود آورده که بشریت در قرن گذشته و در اوایل هزاره سوم با دو جنگ جهانی و جنگ های ویرانگر تجاوزگرانه تا به اینجا پشت سر گذاشته است و بعید به نظر می رسد مدیران کشورهای بزرگ بتوانند کل مکانیزم تولید خود و عواقب رقابت های جنگاور آن را تغییر دهند و از سیر تخریب و تسریع روند آنتروپی جلوگیری کنند. بشریت بارها از تنگناها و گلوگاه های ویرانگری عبور کرده که هربار به نظر می رسیده پایان کار باشد. این بار نیز، علیرغم تسلیحات ویرانگر هسته ای، اعتقاد بر این است که باز هم، حتی به قیمت جنگ ها و درگیری های هسته ای، بشریت، با زخم های عمیق و عواقب دهشتناک جنگ، راه به سوی پیشرفت و آسایش را باز خواهد نمود، اما این بار بدون به دنبال کشیدن نظام خود پرست و کور دل و ظالم سرمایه داری. آن چه که در ایران روی داد، پس از انقلاب به اصطلاح سفید شاه و اصلاحات ارضی از نوع سرمایه داری، روند پیوسته ای بوده که سکون روستا ها را در هم ریخت و روستائیان را از جای خود ریشه کن کرده به شهر ها پرتاب کرد. پس از انقلاب اسلامی و هشت سال جنگ این روند ادامه یافت و تشدید شد. نظام معیشتی با 15 میلیون نفر در اواخر قرن نوزده و 35 میلیون نفر اواسط قرن بیستم، هنوز عمدتا بر اساس سیستم آبیاری و آب رسانی کاریزی و آب انبارها به ایرانی رسید با 70 میلیون نفر جمعیت، و شاهد تخریب نظام کهن آبیاری بود که با توانائی های طبیعی در تعامل بود. سیستم چاه های عمیق در اختیار رانت داران و ویژه خواران، باعث شد سطح سفره های آب زیر زمینی به سرعت پایین رفته و سیستم قنات را خشک کند. نابودی قنات ها باعث تشدید مهاجرت از روستا به شهر شد. ایجاد سد های بزرگ نیز آب رودخانه ها را بیشتر به شهر ها آورد و روند ترک سرزمین و روستا و کشاورزی را تسریع کرد. این روند هنوز هم ادامه دارد و ما شاهد خشک شدن تالاب ها و دریاچه ها و رودخانه ها هستیم. به اضافه این که روند خصوصی سازی یا دامن آب های پشت سد را هم گرفته و یا این که قدرت های سیاسی می توانند از این آب ها به نفع مزارع خاص خود استفاده کنند. همراه با خشک شدن آب زاینده رود در بستر اصفهان، شاهد رشد 80% تولید مزارع غرب بالا دست سد وخشک شدن مزارع شرق آن هستیم که نتیجه ی سوء استفاده ی خصوصی مدیریت آب است. خشک شدن دریاچه پریشان نیز به همین گونه است. شاید بتوان خشک شدن موقت زاینده رود را به فعالیت ساخت متروی اصفهان که از زیر آن گذشته مرتبط دانست، مترویی که برای اصفهان و شیراز شاید لازم و حیاتی نبوده و به هرحال، همه ی این وقایع پشت سر هم عقب ماندگی مدیریتی را نشان می دهد که خیلی زود کشور و زندگی مردم را به بن بست و درماندگی و بلوک شدن شهرها می رساند مگر این که آن چه را که ضرر است بتوانیم همین جا قطع کنیم و راه را تغییر دهیم و این کار را درست باید از تغییر مدیریت و سیاست های آن آغاز کرد و یا کاری را که آغاز شده با سرعت و گسترش بیشتری ادامه داد. باید مهاجرتی از شهرها به روستاها آغاز کرد و شرایط آن را آماده کرد و رشد صنعت را در خدمت آن گذاشت. این مساله را با خصوصی کردن منابع تولید در بورس نمی توان انجام داد. با سرعتی که خصوصی سازی در بورس پیدا کرده نمی توان به یک چنین برنامه ریزی وسیع و گسترده ای دست یافت و احتمالا باعث هرج و مرج بیشتر ی خواهد شد. دیدیم که ساخت و ساز و مسکن بر اساس وام و فعالیت سرمایه داران بزرگی به نام انبوه سازان فقط باعث بزرگتر شدن سرمایه داران می شود و اگر مسکن مهر هم به دست انبوه ساز سپرده شود فقط انباشت سرمایه و امکانات عده ای سرمایه دار بیشتر شده و ماهیت اجتماعی این برنامه شکست می خورد. جنبش تعاونی که بالاخره پس از سالها با پشتیبانی دولت و بانک تعاون به راه افتاده می تواند راه گشا باشد به شرط این که سرمایه داری بزرگ خصوصی در راه آن سنگ نیندازد. هنوز احساس این است که هنوز زود است بتوان برنامه ای بزرگ و فراگیر برای حل بحران های اقلیم و محیط زیست و سکونت و آسایش به اجرا گذاشت. گفته شده تعاونی ها 13 % و بخش خصوصی تا به اینجا 43% از مالکیت را در اختیار گرفته باشند که ناگهان، در گرماگرم برنامه های تحریم فروش بنزین از طرف کشورهای سرمایه داری بزرگ، شاهد کشف شبکه ای هستیم که روزانه 45 میلیون لیتر بنزین به کشورهای همسایه قاچاق می کند. تصور آن نیز سخت است و در این گیرو دار، قبل از رسیدن به هدف هایی مانند موضوعات این گفتگو، هنوز مشکلات پیچیده ی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و ساختاری بسیار جدی و مهمی در پیش و در دستور روز داریم که باید بتوانیم بگشاییم که بسیار سخت بوده و به هوشیاری و همت و اراده و پیگیری فراوان مردم و روشنفکران و به اصطلاح کارشناسانی نیاز دارد که فقط به فکر جیب خود و جاه طلبی هایشان نباشند. در یزدی که باید خانه ها را مرمت کنند و سیستم شهر را احیا کنند و زندگی و کار و معیشت مردم و تولید صنایع دستی و مدرن و گردشگری فرهنگی را به راه بیندازند، منابع را صرف ساخت هتلی متفرعن و بیهوده ای مانند صفائیه می کنند. فرهنگ اجتماعی ما باید به این نقطه برگردد و برسد که کسانی که به دانشگاه راه پیدا می کنند برای منافع تنگ نظرانه ی خود این کار را نمی کنند و اگر می خواهند پزشک یا معمار و مهندس بشوند برای این نیست که توی آن پول است بل برای این است که جامعه ی بشری و معیشت آن ها را بسازند و زدگی میلیون ها انسان را در مدت کوتاهی و تا دیر نشده، از عقب ماندگی بیرون بیاورند. با علم به این که زود دیر می شود.
+
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 18:23 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرخ باور
پیادگان- گفتگو
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:23 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرخ باور
سیاست سرمایه داری آقای ایلخانی برای سازمان هواپیمایی کشور مخرب است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:22 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرخ باور
واگن های 40 ساله ی ایتالیایی از رده خارج و سرطان زا هستند!
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:19 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اولین کار گروه تخصصی گروه معماری کلبه
مکان:کاشان-خیابان علوی-خانه هنرمندان کاشان 4 مهر ماه 1388 ساعت 11 الی 14 موضوع:نشست اعضای اصلی گروه برای بررسی شروع به کار افراد حاضر:سلیم رضوی.الهیار علی رضایی.حسین قارونی.علی ابوعلی زاده.مهدی محمدی.حمید اکبری.هدا سر افراز.امین جواهری تهرانی موضوع برگزاری نشست 1-تعیین مکان و روز تاسیس گروه 2-بررسی اهداف و برنامه های گروه 3-انتخاب اولین مقصد سفر های تحقیقاتی 4-برنامه ریزی کارهای اجرایی 5- نوع گسترش گروه کلبه در سطح ایران 6-بررسی مسئولین کاندیدا 7-بررسی و طراحی نشریه تخصصی گروه
اولین سفر تحقیقاتی گروه معماری معماری کلبه افراد حاضر سلیم رضوی اللهیار علی رضایی علی عبوعلی زاده امین جواهری تهرانی خوشگفتار مهدی محمدی حمید اکبری مقدم حسین قارونی زمان 4و 5 مهر ماه بعد از نشست هیئت هماهنگی گروه مکان خانه های تاریخی کاشان و روستای ابیانه در ضمن تمامی اعضا در روز نشست 2 قطعه عکس و 1 برگ کپی شناسنامه به همراه داشته باشند
+
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 16:40 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طبــیـعت و انـــسان و مـعـمـــــاری
مهر 87- دانشگاه آزاد اسلامی - بخش معماری فرخ باور تاریخ تمدن بشر را ورق نزنیم. نه سر دارد و نه ته. سنگ بزرگ برداشتن است. اگر هم به این کار دست زدیم بدانیم خطرش اینست که یک آلبوم بزرگی را بازمی کنیم که عکاسان زیاد دارد و اغلب عکس ها را از درون بستر واقعی اش بیرون آورده مجرد و انتزاعی می کنند. مثل این که اندیشه ی ابن خلدون تونسی در باره ی شهر و عصبیت را از بستر تاریخی اش جدا کنیم و بدون اشاره به وضعیت خشکسالی درموریتانی و شورش سپاه اسلام در دربار خلیفه ی اموی در اندولس و تخریب قصرالزهرا که بزرگتر و زیباتر از الحمرا بوده و بحران حکومت اسلام در اسپانیا را آغاز نمود، شهر او را بازگو نمائیم. (کتاب ایگناسیو اولاگه در کتاب 7 قرن فراز و نشیب اسلام در اسپانیا تمام دلایل اقتصادی و جغرافیائی عصبیت سپاه اسلام علیه کاخ های خلفای اموی و ارگ الزهرا و ویرانی آن را توضیح میدهد). ما به دنبال دلیل هستیم نه ظاهر امر، و آن را در روند تغییر و تحول می یابیم و اجبارا از رویداد های تاریخ نیز درس می گیریم. مطلب درس طبیعت انسان معماری ارتباط تنگا تنگی با روند دیالکتیک میان این سه متغییر دارد، مانند یک فیلم سینمائی است که اقتصاد، شیوه ی معیشت، دلائل شکل گیری قدرت و مهاجرت و جنگ اساس آن را تشکیل میدهد. بنابراین میتوان چندین نمونه اختیار کرد، آن را باز کرد و متغییر های طبیعی و اقتصادی و انسانی و معماری اش را توضیح داد تا متدولوژی بررسی و دیدن و درک جا بیفتد و هر کسی، به ویژه معماران- مدیران بتوانند مسلح وارد تاریخ شوند، آن را ورق بزنند و باز بنویسند. به هر حال، متغیرهای این معادله را در نظر بگیریم و بسط دهیم. طبیعت را در چرخش و تغییرات پی در پی دوره ای اش، بنابرفعل و انعالات زمین شناسی و طبیعی اش بشناسیم. اثرات مستقیم آن را بر روی جوامع بشری روستایی و شهری و تغییر امکانات زیستی و بومی و شیوه ی معیشت و تولید و تنظیم زندگی انسان ها، و تشکل قدرت مذهبی سیاسی از بطن اجتماعات کوچک دوران طولانی یخبندان به بعد دریابیم. آنگاه تغییرات پیوسته ی روستا و شهرو شکل معماری و کالبدی و نظم و بی نظمی فضاهای معماری آن را در مکان ها و زمانهای گوناگون ببینیم. این مساله هم روشن باشد که تاثیر پذیری یک طرفه نبوده و همان طور که تغییرات طبیعت در فرماسیون انسان و جامعه ی او موثر بوده، انسان نیز طبیعت را به نفع خودش تغییر داده و جائی روی زمین خاکی وجود ندارد، بجز جزیره های مرجانی که تازه متولد شده اند، که انسان آن را در دوران طولانی چند صد میلیونی وجودش، دستکاری نکرده باشد. در کتاب "انسان و تکاملش" شمال شرقی قاره ی آفریقا را به عنوان نخستین مکان به وجود آمدن انسان ارکتوس erectus مطرح می کند. توضیح می دهد که پس از تداخل اقیانوس هند در این قاره و به وجود آمدن شکاف دریای سرخ، حدود پانزده میلیون سال پیش، ارتباط موجودات ماقبل انسان با قاره ی آسیا قطع میشود. در دوران چهارم تمام شمال آفریقا پوشیده از جنگل و مرداب بوده و هیچ موجود ماقبل انسان، که به قول اتولوگ هلندی، Kortlandt شنا نمی دانسته نمی توانست از این مکان به طرف غرب بیرون بروند. اما در آفریقای شرقی محیط زیست و پوشش گیاهی تغییر می کند و مراتع پر درخت و چمنزارهای جنگلی به وجود می آید .دراین شرایط محیط طبیعی زیست، آخرین بازمانده های میمون های پروکنسول مجبور می شوند دستهایشان را آزاد کنند و سر پا بایستند تا بتوانند از آن ها برای حمل غذا و آب نوشیدنی استفاده کنند. این، در دوران پلیوسن از هفت تا پنج میلیون سال پیش، آغاز استفاده از دستهاست که در مراحل بعدی از آن ها برای بکار گرفتن ابزار و ساختن آنها و وسائل جنگی استفاده میکند و در نتیجه مغز آن ها نیز به همان اندازه رشد می کند و روان آنها چیزهای تازه فرا میگیرد. ما پس از چند میلیون سال به فلات ایران آمده هنگامی است یخچال های بزرگ ذوب میشوند و پس از آن، سطح دریای مازندران بسیار وسیع و چسبیده به دریای سیاه است و بنابراین، ارتفاع سطح آن برابر با سطح دریا بوده. نمک کویرفلات ایران می تواند آخرین بازمانده های ذوب یخ چال های نیم کره ی شمالی در 15000 – 20000 سال پیش از میلاد مسیح باشد اگرچه واسیلی یان، عضو آکادمی علوم اتحاد شوروی سابق در داستان- تاریخی " چنگیز"، از قول یک ضرب المثل فارسی می گوید نتیجه ی شوری اشک مادران و زنان و خواهران مردانی باشد که مغولان در ایران به قتل رسانده بودند. آیا با استعاره هم می توان واقعیت را تغییر داد نمی دانم، اما تا منظور از واقعیت چه باشد. اگر استعاره واقعیت را تغییر ندهد، شعر یا موسیقی هم نمی توانند؟ عشق هم نمی تواند؟ اگر وارد فلسفه شدیم همین جا صبر می کنیم و به مطلب خودمان بر می گردیم. متغییرهای طبیعت و جامعه ی انسانی دائم در حال تغییر بوده و بر روی هم متقابلا اثر کرده اند. جامعه ی انسانی در تمدن رودخانه ای، در هلال سبز حاصلخیز بین النهرین، کنار ماورالنهر و امو دریا و سیر دریا، کنار رود سند و رود زرد، در تمدن آبیاری مصنوعی در فلات ایران با شکل حکومت متمرکز، و یا در تمدن دریایی به شکل دولت – شهرهای غیر متمرکز در جزایر کرت و قبرس، فنیقی ها در لبنان کنونی و در یونان رشد کرد. تاریخ توسط رشد فنون، اختراعات و اکتشافات پیش رفت، جمعیت زیاد شد و مهاجرتها آغاز، و جنگ ها در گرفت، امپراتوری ها شکل گرفتند و تماس ملل گوناگون با یکدیگر یا مانند ایرانیان با یونانیان در هم کم اثر بودند، یا مانند ملل دیگر در هم مستهیل شدند و سنتز تازه ای به وجود آوردند. سپس امپراتوری ها نیز نابود شده، واپسگرائیها و دوران سیاه اروپا آغاز شد. اما تاریخ هیچگاه از فعل و انفعال باز نماند و اسلام جان مایه ای تازه به درون اروپا وارد کرد. شهرهای فئودالی قرون وسطی، جمهورهای دریایی در ایتالیا مانند جمهوری ونیز و جنوا و پیزا و سپس، امپراتوری های جدید و مدرن مانند پرتوگال و اسپانیا و هلند و انگلیس و آمریکا دنیا را به استعمار و استثمار کشیدند و تا به امروز روند پیوسته ای را شکل میدهند که به خط مستقیم پیش نرفته، پیوسته تخریب شده و تمدن بشری بارها به قهقرا پرتاب شد، اما چند قانونی اساسی باعث شد تاریخ تمدن انسان به پیش برود. داستان بسیار دراز و کار مشکل، اما کار ما فرا گرفتن شیوه ی دیدن و بررسی است که بتواند در یک متدولوژی منسجم شود. یک متدولوژی بر اساس قیاس میان شواهد، تلخیص قواعد و دریافت قوانین رشد و تغییرکمی و جهش های ناگهانی و کیفی، و نتیجه گیری. بنابراین به شناخت مثالهای زیاد نیاز داریم و اینجا با چند مثال آغاز می کنیم. و این فقط یک کالبد شکافی است، میخواهد یک رادیولوژی باشد و راه حلی را پیش بینی نمی کند. کسانی که فکر می کردند می توانند راه حلی معمارانه برای معضلات جامعه ی طبقاتی و شهرهایش ارائه کنند وقتی که به عاقبت تراژیک جنبش انقلابی مزدک در ایران ساسانی 550 حدودا و توماس کامپانلــّا در جنوب ایتالیای 1400 یا اوون انگلیسی دوره ی صنعتی، یا تجربه ی شهر های دولتهای سوسیالیستی فکر کردند همه در خدمت شهر سرمایه داری و مکانیزم های آن در آمده کوشیدند آن را حک و اصلاح کنند اما، خود به خود بازهم مساله ی اصلاح پذیری یا ناممکن بودن اصلاح نظام سرمایه داری و شهرهایش را پیش کشیدند . باغ ایرانی و باغ ژاپنی. تاثیر اقلیم و شکل پذیری انسان اکولوژیک، اندیشه و هنر او: تفاوت میان طراحی و تفکر این دو نوع باغ، باغ هندسی ایرانی و باغ طبیعی ژاپنی را هر چشم غیر مسلحی می تواند ببیند، و تو گوئی آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است و ما می گوئیم تفاوت را می بینیم اما دلیل اش کجاست؟ چرا باغ های ژاپنی فلورآل و طبیعی بوده و فضاهای خالی بوجود می آورد تا پر از شن و ماسه و شیار دارش کند، اما باغ های ایرانی هندسی بوده و خاک خالی را به گل و گیاه و عطر تبدیل می کند، و چرا برعکس، در و پنجره های ژاپنی هندسی و ساده و مات و بی رنگ و جدی اند در حالی که ارسی های ایرانی فلورآل و طبیعی و شوخ و رنگارنگند و احساساتی دور دست را تداعی می کنند؟ چگونه این دو تفکر نگهان وارونه می شوند؟ چرا قالی چینی خالی است و قالی ایرانی پر؟ آیا علیرغم تظاهری دگرگون و برعکس، مکمل همدیگر نیستند؟ در اصل یگانه نیستند؟ و آیا این طور نیست که انسان در جاها و مکان متفاوت طبیعی همیشه کوشیده تا تعادل و هماهنگی و تناوب بوجود بیاورد؟ جائی را که پر و سبز بوده خالی کرده و شن ریخته، اما جائی که خاک خالی بوده را پر از سبزه کرده؟ باغ ایرانی عموما بستری صاف داشته و به عنصر خاصی بستگی ندارد مگر آفتاب، مگر خیال، مگر سراب، و بنابراین ماهیتی انتزاعی پیدا میکند که طراح با استفاده از اندازه و تناسب و هندسه و نور و آفتاب و راه مصنوعی آب آن را طراحی میکند. هنری کوربن شرق شناس فرانسوی ( کتاب ابن سینا و تمثیل عرفانی) می گوید عالم خیال با واقعیت بیگانه نیست، بل که به یک معنا عینی هم هست و وجودی است که میتوان آن را حس کرد. در برای توصیف عالم خیال اسم آن را عالم فرشتگان گذاشته بود، که در آن عالم، جسم تجرید پیدا می کند و امر مجرد مجسم می شود. این رمز کلیدی برای درک معماری اسلامی است. هندسه نیز داستانی دراز در ژرفنای تاریخ این منطقه دارد از فلات ایرات تا تمدن رودخانه ای میان- رودان و سومر ها و مصر. در طول حکومت هزاران ساله ی سومر ها هندسه پایه گذاری شد و بسیار رشد نمود. گوردن چایلد در کتاب "انسان خود راآفرید مفصل آن را توضیح می دهد. آنها غلات را در مخزن هایی دراز با مقطع ذوذنقه نگهداری میکردند و در طول سال مصرف میکردند. برای تنظیم برنامه ی مصرف یک ساله مجبور بودند کاهش حجم آن را محاسبه و در پیش بینی ها منظور کنند. فرمول های پیچیده ی به دست آمده آغاز هندسه را نشان میدهد. به همین گونه نیز اختراع ساعت آبی است. استوانه ای فلزی، یا یک مخروط فلزی در مصر باستان، با سوراخی مشخص در کف. مدت زمانی که برای پر شدن این حجم لازم بود را یک واحد زمان محسوب و آن را در گردش شبانه روز تنظیم می کردند. یک پژوهشگر آمریکای شمالی نشان می دهد که تناسب و حالت و فاصله میان اهرام ثلاثه ی جیزه عکس برگردان سه ستاره ی کمربند جبار یا اوریون هست که مصری های باستان می پرستیدند. علم هندسه و تناسب و فضا و ستاره شناسی از مصر و سومر تا ایرانیان پارسه و مراغه و خیام. اندازه های هرم خئوپس گویا ضریبی از ذرع مقدس مصری است که در ارتباطات نجومی است. آن چه که به عدد پی گرک، پی یونانی یا فی یونانی و رادیکال 2 شناخته شده در مصر باستان به کار گرفته می شده. قنات نقش اصلی در زندگی باغ دارد و جای آن را تعیین می کند، و قنات جای خاص خودش را در کوهپایه داشته و مظهر آن آغاز مکان باغ و شهر است. تاریخ قنات در تاریکی تاریخ تمدن آبیاری مصنوعی گم میشود و ما با چراغ قوّه در تاریکی به بدنبال آن می گردیم. اما درجایی که رودخانه ای باشد شاخه های مصنوعی آن مانند مادی های زاینده رود جای قنات را می گیرد و در شکل گیری شهر دخالت می کند. عطر و بو، چهار فصل و چهار باغ و تنظیم خاص هندسی آب در باغ ایرانی آرامش دارد و گذر زندگی و آرزوهای سعادت را تداعی می کند. اما باغ ژاپنی شکل و تناسب خاص هندسی ندارد زیرا طبیعت غنی، پر شیب و فراز و پر باران و مرطوب اما تنگ است و آنقدر بهانه به دست طراح میدهد که او نیازی به انتزاع و تجرید و هندسه و تناسب و اقتباس از قواعد آسمان و صورت های فلکی نداشته باشد. می چرخد و می پیچد و سنگ است و آب و شن و سبزه و چوب که آزادانه به هر جهتی میرود و شکل و شمایل و حالت خاص خود را می یابد. ژاپن تمامش سبز است و ایران تمامش خاک است. ژاپن باید جائی را در سبزه ها باز کند تا در آن شن سفید بریزد و ایران خاک است و باید خاک را کیمیا کند و روی خاک، کنار کوهسار سنگی سبز رنگ و فیروزه ای و بنفش باغ را اختراع کند. روی زمینهای سبز و مرطوب و پرباران و شیبدار و لیز ژاپن باید جائی را آزاد کند و باغی در آن بسازد. باغی پر حرکت تا در سکوت به آن خیره شوند و تعمق کنند. در ایران باغی می سازند تا از سختی راه و خشکی محیط به بوی عطر و رنگ چهار فصل و صدای نرم آب که به شکل قالب هندسی درآمده، پناه ببری. آنگاه در آسمان تامل کنی و تصور کنی. طبیعت جزیره ی ژاپن آنقدر پر است که باید در نقاشی ها و مینیاتورهایش فضای خالی برای اندیشیدن باز کنند. اما اندیشه، مانند فضا ی فلات بلند و پر نور ایران، آنقدر پهناور و بی نهایت است که می تواند شعر را خلاصه کند و خیام را شاعر و منجم و حافظ شیرازی را لسان الغیب کند، الکل و نجوم را اختراع و شعر و موسیقی، قالی ها و مینیاتور را پر از نقش و نگار کرده و جای خالی باقی نگذارد. این تفاوت را در موسیقی این دو مکان نیز پیدا می کنیم. به نظر می آید نوا هرچه از غرب به شرق میرود زبرتر می شود. اگراز ایران به شرق برویم صدا در هند ریز تر و در ژاپن به حد نوائی فلزی میرسد که گهگاه برای گوش ما نا هنجار است. واگر خوب گوش کنیم، صدای ایرانی حد میانه ای میان شرق و غرب است. هر وقت دلیل آن را یافتیم این مبحث را کامل می کنیم اما درک این مطلب فعلا از توان مقاله بیرون است. از شرایط خاص اقلیم و شیوه ی تولید در زمان حکومت های ژاپن همین بس که استیلای دولتهای بزرگ چین بر ژاپن نتوانست آن را به شکل یک دولت متمرکز مانند چین و ایران در آورد و ژاپن هربار که توانست به شکل طبیعی ملوک الطوایفی خود باز گشت. ( شیوه ی تولید آسیائی. ِفــه رنک تو ِکی) و این مطلب به فراوانی آب در این جزیره بستگی داشته است. ازدیاد جمعیت در یک سرزمین تنگ باعث می شد هنگام قحطی دهکده ها یکدیگر را از بین ببرند تا تقاضا کم شود. این مشکل مردم ژاپن را بسیار سخت کوش و منظم و مطیع بار آورد. وضعیت زمین صاف و آزاد و توانائی قدرت حکومتی در تنظیم سرزمینی بزرگ و متنوعی چون فلات ایران باعث شد پارسه ای منظم به وجود آید و یا میدان نقش جهان. هر دو منظم و طبق منطق هندسی در یک شبکه ی جهت دار تعریف شده اند. جهت پارسه احتمالا به رفتار خورشید بستگی داشته تا سرنوشت خود را به آسمان پیوند زده و ابدی شود. جهت یابی میدان نقش جهان در اصفهان ناشی از قبله و جهت گیری معماری مسجد و گردش 45 درجه ی ورودی آن و تعریف میدان است. معماری حکومتی نظم دارد، چهارباغ تا 33 پل، پل الهوردیخان و ادامه آن در طرف دیگر زاینده رود نظم هندسی دارد (میرفندرسکی داریوش) اما رشد بافت شهری خود به خود بوده و بدون نظم هندسی آزاد میان سرفصل ها ی معمارانه شهر می چرخد و نظم ارگانیک خود را در بازار و مکان ها و فضاهای عمومی و خدماتی مانند آب انبار و حمام و کاروانسراها و غیره در دل شهر می یابد و رشد می دهد. نظم هندسی در شهر های چین و سپس پادگان ها ی رومی و امپراتوری تا شهر رنسانس ایتالیائی نیز وجود دارد که تابع ایدئولوژی قدرت و نیازهایش می باشد. پارسه و اکروپلیس پارسه یا تخت جمشید کاملا هندسی و جهت دار است و از نظم شبکه تبعیت میکند، نظمی که بعد ها در ساخت وساز امپراتوری روم و سپس رنسانس نیز تقریبا رعایت شد. اما معابدی که روی اکروپلیس و بخصوص در دلفوس رفته رفته ساخته شدند، گرچه هر کدامشان به تنهائی از رمز و راز و زیبائی برخوردارند اما در مجموع بدون جهت و مانند خدایانشان و دولت – شهرهای مجزا، درهم و برهم و بی نظم اند. خدایان یونان باستان در ادامه ی خدایان فنیقی درهم و بر هم و آشفته اند و برسر هر موضوع و مساله ا ی مانند انسان ها و اقوام شان لج کرده و با هم به کشمکش و جنگ می پردازند و انسان ها را تابع هوی و هوس های خود می کنند. یعنی انسان هنوز دلیل آن همه نزاع و جنگ و کشتار و در هم ریختگی را نمیداند و در تاریکی به دنبال حقیقت می گردد. شبه جزیره ی یونان تا دوران کلاسیک پر از جنگ است و پس از آن هم با جنگهای 30 ساله تا فرا رسیدن مقدونی ها ادامه یافت. در خاور نزدیک هم اوضاع بدین گونه است اما به ما بیشتر خبرهای جنگ رسیده است در حالی که باید بیشتر به تمدن بشری به شکل سازماندهی تولید و مبادله و بازرگانی توجه نمود. شهر Eblaابلا، پنج هزار ساله و هم دوره ی جیرفت، یا آراتا، درهشت کیلومتری جنوب غربی حلب در سوریه، مرکز یک دولت بازرگانی بسیار پیشرفته است که دارای شهرهای اقماری و راه ها و بازرگانی نیرومندی با آشور دوره ی نخست، و تمدن های دور و نزدیک دارد. جیرفت نیز با دولت سومر در ارتباط بازرگانی بوده و به نظر می آید بنابر سفارشات سومر مصنوعاتی می ساخته و با غلات معاوضه میکرده که نشان از توسعه ی تولید و بازرگانی و ارتباطات کاروانی و مناسبات شهرنشینی و مدنی و سیاسی می باشد. حکومت امپراتوری آشور در مرحله ی دوم در بین النهرین مانند یک ماشین جنگی کار کرده و هیچ حصاری یارای مقاومت در برابر آن را نداشت و حکومت یهودیه را شکست داد اما از درون دچار از هم گسستگی شد و شهرهای بسیار بزرگ و نینوا پایتخت آن به بحران کشیده شدند و سامی های بابل و ایرانی های ماد آن را از پای درآوردند. در ایران اهوورا مزدا هست و اهریمن. یونان کشور کوچکی است عمدتا کوهستانی با طبیعتی مرطوب و بارانی و تقریبا همگن ، با راه ها و ارتباطات و تجارتی عمدتا دریائی بر اساس دولت - شهر های اشرافیت تجاری غیر متمرکز و مناسبات برده داری. ایران فلاتی است بسیارپهناور و نیمه خشک و چند رشته کوه، با چهار فصل مشخص و اقلیم متفاوت. رودخانه های کم و چند تالاب و دریاچه ی شور، زمینی آهکی و شور و مناسباتی کوچ رو با مالکیت های بزرگ طایفه ای و استفاده ی عمومی و حکومتهای متمرکز. معماران پارسه جهت یابی شمال و جنوب را می شناختند یا می توانستند از مصری ها مصر بیاموزند اما پارسه را با زاویه ای خاص با شمال ساختند. کعبه ی زردشت به قول استاد غیاث آبادی ساعتی فضائی است که با زاویه های آفتاب فرا رسیدن نوروز را گوشزد و گردهمائی و جشن های پارسه را تنظیم می کرد. پارسه معبد نیست. سازمان ملل است و برای گرد هم آیی نمایندگان کشورها به مناسبت جشن های نوروزی ساخته شد و کارگرانش مزد بگیراند. زنان کارگر مزدی برابر با مردان کارگر دارند و برای چند ماه پیش از زایمان و پس از آن دستمزد می گیرند. اما در نقش برجسته های پارسه زن وجود ندارد و برای یافتنش باید سراغ مهر های استوانه ای هخامنشی برویم. اما زن در هنر یونانی مانند هنر مصری و بیشتر از آنها در میان اتروسک ها، در یک نظام برده داری، مرکز توجه بوده و جان مایه ی رشد شعر و هنراست. اشعار عاشقانه ی شاعره ی یونانی، سافـّـو، نمونه ی آنست. شعر گیلگامش سومری نیز زیباست و کشمکشی میان زن خدایگونه و مرد قهرمان نیمه خداست. نقش زن در تمدن کهن ایران مثلا در شهر سوخته که کنترل کننده بوده و مهرها درست آنان بوده نقش مهمی است. در دوره ی هخامنشی نیز نقش مهمی دارند اما در سیاست حکومتی قرار ندارند. نقش برده گان در زندگی و روابط اجتماعی و خانوادگی و حتی ادبی تمدن دولت – شهرهای دریایی یونان با جایگاه آنان در امپراتوری روم کاملا فرق دارد و بخشی از زندگی خانواده های اشراف هستند. ایرانیان راهی سنگفرش از شوش تا ساردی با 111 منزل، به همان تعداد 111 پله های ورودی پارسه ساختند و فاصله ی بسیار دوری را به هم پیوسته و زمان را کوتاه کردند. بعید نیست که خط میخی، که دارای سایه و روشن است ، کمک کرده تا به فکر استفاده از روش روشن و خاموش برای فرستادن خبر افتاده باشند و این روش منحصر به سرخ پوستان آمریکا نبوده باشد. پس، طبیعت و اقتصاد و مالکیت و هرچه که زیر بناست، و هنرها و خدایان و ایدئولوژی و شکل سیاسی حکومتی و هرچه که روبناست میان یونانی ها و ایرانی ها کاملا متفاوت بوده و نتوانستند در هم ترکیب شوند. حتی هنگامی که اسکندر مقدونی خواست آنها را در هم بیامیزد. معابد اکروپلیس جای مجسمه ی خدایان و کاهنان بزرگ بوده و مردم به درون آنها راه نداشتند. معبد از بیرون زیبا و دل انگیز و وسوسه گر است و نیازی به بزرگی اندام ندارد. با شناخت قوم نیمه وحشی و غارتگر متجاوز و ویرانگر دوریک میتوان دلیل ستون های پهن و کوتاه 6 و 7 متری از سنگی خاکستری رنگ و اندام گهگاه خپل معابد شان را که تا قرون 700 ق. م. در کورینتو و پله پونزو به جای مانده حدس زد. در برابر آنها، ستون های رعنا و بلند 9 متری و 10 متری و نازکتر یونیک، قوم دیگری در سواحل جنوب غربی آسیای صغیر را هم درک کرد که همسایگان خوبی برای لیدی ها و نسبت به دوریک ها متمدن تربودند. بنابر شواهد، قوم دوریک از بالکان در1200پیش از میلاد به یونان سرازیر شده و قوم میسین را که هومر در ایلیاد در جنگ تروآ می سراید و آن زمان غارتگر بوده نابود کرده، شهر های آن را مانند تیرینتو، پیلو، گلا، آرگو و اورکومنو به آتش کشیده باشد طوری که از آن ها چیزی به جای باقی نماند و دوره ی طولانی سیاه و بی خبری هلنی را بوجود آورده باشد (مانفردی. یونانی های غرب). اما پارسه مکان سازمان ملل است و نمایندگان مردم 23 کشور در درونش گرد هم می آیند. لذا به فضای بزرگ و نور و حجم و رنگ زیاد نیاز دارد و ناگهان از ستونهایی به بلندای 7-9-10 متری با فاصله ی 4 متری مصری و دوریک و یونیک هم عصر خود به ستونهایی به بلندای 19 و 20 متری و به فاصله ی 8 و 9 متری آپادانا و شوش می جهد. اگر واحد حجمی آن ها را در نظر بگیریم تفاوت آنها 4 x 4 x 10= 160 m2 هست با 8 x 8 x 20 = 1300 m2 و این تفاوت از نظر فنی یک جهش کیفی تاریخی است زیرا در پشت آن یک روند تدریجی آزمون و خطا موجود نیست. پس کدام متغییرها باعث تحقق چنین جهشی شده است؟ قدرت اقتصادی و ارتباطات و برنامه ی ایدئولوژی دولت متمرکز امپراتوری. قدرت اقتصادی دولت امپراتوری بر اساس سازماندهی سرزمین بزرگ و همکاری دولتهای محلی کار می کند. معماران ساختمان آپادانا برای این که بتوانند فاصله و ارتفاع ستون های آپادانا را دوبرابر دیگران کنند و تا حد ممکن فضای معماری را بزرگ کنند تصمیم گرفتند سقف آن را سبک و از چوب بسازند، اما هنگامی به این فکر افتادند که فنیقی ها را شناختند. فنیقی ها از تنه ی بلند و محکم و سازگارو پر صمغ درخت سدرآتلانتیک یا سدر لبنانی برای ساخت ستون فقرات کشتی های 25 و 30 متری شان به کار می بردند استفاده می کردند که در آب نمی پوسید. ایرانی ها آن را از شهرهای فنیقی به بابل و از آن جا به ارتفاعات لرستان و مکان پارسه حمل کردند. بنابراین، پیش از تصرف بابل و جلب همکاری فنیقی ها چنین کاری نمی توانست میسر شود. برای ساختن ستون های بلند پارسه نیز می بایست دستگاه های بزرگی به شکل منجنیق یا چیزی شبیه به جرثقیل هایی که در بندر های امروزی برای جابجائی کانتینر ها روی ریل حرکت میکنند از چوب و میخ و طناب ساخته باشند که دارای چرخ دنده هایی برای تقسیم نیرو بوده و سرستون های بزرگ و سنگین را راحت بلند و جابجا کرده و آرام و بدون لنگر روی آخرین سنگ تک ستون کار بگذارد. این کار هم بدون استفاده از فن آوریهای ساختاری مصر و ابزاری که برای کار گذاشتن اوبلیسک های آذرین یک پارچه به کار می بردند ممکن نبود. بنابراین، جهشی که در ساخت پارسه ناگهان ممکن شد نتیجه پروسه ی تند شکل گیری امپراتوری هخامنشی بود که در دوره حکومت کورش بزرگ تنها در مدت 20 سال از سند تا آسیای صغیر و مرزها ی مصررا یکپارچه کرد و از امکانات به وجود آمده یکجا استفاده نمود. پارسه نتیجه ی یک سنتز بود که در مدت کوتاهی استعداد ها و توانائی های صدها و هزاران ساله ی تمام منطقه بزرگ را یکجا متمرکز و فشرده کرد و توانست شرایط ایجاد چنین جهشی را در معماری فراهم کند. اما اراده ی این جهش قبلا در فکر و اندیشه ی معماران جسور و چابک بزرگ امپراتوری شکل گرفته بود (گزنفونت) و فقط می توانست نتیجه ی گفتگو و کاوش تند و سریع آنها بوده باشد. امپراتوری هخامنشی کمی بیشتر از 200 سال از 550 تا 330 ق.م. عمر کرد که در سیر بطئی تاریخ بسیار کوتاه است اما کیفیتی بزرگ در انباشت تجارب، جسارت و اندیشه ی صلح جهانی در سرداشت که نتوانست به سرانجام برسد و به کجراهی رفت، به انباشت پول پرداخت و منحرف شد و داریوش سوم، که در مصر بود، به تقاضای کمک آتنی ها در برابر خطر مقدونی ها، توجه نکرد، خطر را جدی نپنداشت و از مصر به پارسه رفت. دولتهایی که پس از مرگ اسکندر مقدونی در 323 از درون امپراتوری متمرکز او به وجود آمدند تا سال 79 ق.م. بیشتر دوام نیاوردند. تمام تجارب سازماندهی دولتی و حقوق اشرافی و مالی و دفاعی امپراتوری ایران و فنیقی و مقدونی و توانائی های اتروسک ها همگی کم کم در طول قرون سوم و دوم ق. م. در قدرت جمهوری روم و پس از میلاد مسیح در امپراتوری روم ذوب ومنسجم شدند. آئین میترا از هند و ایران سرچشمه گرفت و از طریق ارتش مقدونی به ارتش روم سرایت کرد و فراگیر شد و دامان بعضی از امپراتوران بزرگ روم حتی دیوکلتسیانو پدر کنستانین را هم گرفت. (آیین میترا). از شکل متحرک سازماندهی ارتش هخامنشی بی خبرم اما شکل واحد کوچک و متحرک ارتش یونانی فالانژ ها بودند که در ارتش روم به صورت لژیون در آمدند و این نیز از روی واحد های متحرک جنگی اتروسک ها نمونه برداری شده بود. واحد هائی که در عین هماهنگی با کل ارتش از آزادی عمل برخورداربوده و بنابر فرصت ها عمل می کردند. کانال ها و پل های آبرسانی و آکوادوکت های روم همان اکوادوکت های اتروسک هستند که هنوز در بعضی مناطق شهر رم آبرسانی می کنند. کانال، پل و آکوادوکت، سه عنصر اساسی برای بوجود آوردن شهرهایی است که روی تپه های سر سبز مانند روم رشد کردند و به آب بیشتری نیازمند بودند. آبرسانی داستانی متهورانه و هوشمندانه دارد که کاریز نمونه ی آن در اقلیم خشک و نیمه خشک آسیائی است و برای شهر و روستا عاملی حیاتی بوده و قدمتی دیرینه دارد. اما شهرهای فنیقی که از سرزمین پشت سر خود مستقل بودند، آب شیرین کف دریای مدیترانه را می یافتند و آنرا با کانال کشی به سطح و به شهر می آوردند. نقش برجسته های سنگی، گویا آشوری، آدمهایی را نشان میدهند که نوک یک مشک باد کرده را در دهان دارند و با وزن هایی بسته به خود، کف آب را سیر می کنند. عنصرکشتی سازی، شراع و بادبان و دکل سازی، مهندسی آبیاری و تقسیم بندی های کشاورزی و حقوق رومی همگی بر اسا س میراث اتروسک ها منسجم شد که میراث آ سیای صغیر بود. همین منشاء شرقی تمدن امپراتوری روم باعث شد امپراتور روم، شاید اوگوست، تمام منابع تاریخی اتروسک را نابود کردهو بزداید و رد پای آنها را پاک کند. تنها یادی از 20 جلد کتاب تاریخ تمدن اتروسک ها بجای ماند که در زمان حکومت کلاودیوس و شهبانوی اتروسک او نگاشته شده بود اما خود این کتابها یافت نشدند. (ماجراجوئیهای فنیقی ها). معماری روم را نیز باید در رابطه با قدرت دولت امپراتوری بعنوان یک ماشین جنگی، به قول مارکس، ساختارهای مورد نیاز آن و تمام توانائی هایش در زمینه ی صنعتگری و تجاری و حمل و نقل و خلاصه قدرت اقتصادی آن تصور نمود. قصرها و کاخ های بزرگ، معابد و بازیلیکاها و تآترهای بزرگ، حمام ها و مجتمع ها و آخر سر آمفی تآترهای بزرگ مانند کولوسئوم نماد قدرت دولتی و اقتصادی بزرگی است که از جنوب انگلستان، دیوار آدریان، تا شمال آفریقا و مصر تا مرزهای مقاوم امپراتوری ساسانی گسترش داشت و تجارتش از طریق اتیوپی و اریتره تا هند می رسید و از راه ابریشم تا به چین. اما هنگامی که امپراتوری بسیار گسترش یافت، خرج نگهداری ارکان و نهادها، ارتش و خرج جنگ های پیوسته از درآمد حاصل از مالیات ها و صادراتش فزونی یافت و عناصر فروپاشی آن از درون به وجود آمد. یکی از بزرگترین شورش های بردگان بنام اسپارتاکوس بر علیه همین نظام برده داری جنگی در زمان جمهوری روی داد که شالوده ها ی آن را لرزاند و به همین دلیل به شدت سرکوب شد. جدا کردن امپراتوری در زمان کنستانتین به دو بخش و انتخاب پایتخت امپراتوری شرق در کنستانتین پولیس سرنوشت روم غربی و پایتختش را تسریع کرد و روم پس از آخرین ضربه های اقوام شمالی اروپا فروپاشید و مخروبه شد و از اهالی آن به شدت کاسته و به فراموشی رفت. جنبش انقلابی مزدک در امپراتوری ساسانی هم شالوده ی آن را لرزاند و اعضای آن را هم گسست و با فرا رسیدن اسلام، این امپراتوری نیز فروپاشید. به نسبت خطری که جنبش مزدکی ها علیه امپراتوری داشت، تا آنجا که پدر نوشین روان هم به آن گرویده بود، سرکوب آن به دست نوشین روان یا انوشیروان دادگر بسیار وحشتناک بود. این، جنبش مساوات طلبانه تا دوره ی مامون و المعتصم رسید و با کشته شدن بابک خرم دین پایان یافت. علل این پدیده یا هر پدیده ای را باید در شرایط محیط، از طبیعی یا حکومتی و اقتصادی دانست. مثلا همین جنبش مزدک اقتصاد و زن را مالکیت دسته جمعی می دانستند زیرا حکومت ساسانی دارای حرمسراهای بزرگ بود و اقتصاد به شدت متمرکز. برعکس، در آلاسکا که همه جا یخ است و مالکیتی بر آن وجود ندارد و چیزی بجز یخ و ماهی و فوک نیست و دلیلی برای نزاع بر سر آنها نیز نیست، مرد اسکیمو بهترین و عزیز ترین چیزهایش را به مهمان هدیه میکند، حتی زنش را، زیرا ایده ای از مالکیت ندارد. در تمدن فنیقی هم رفتاری شبیه به همین حالت وجود داشته. آنها زن هایشان را در اختیار غریبه هایی که از دور دست می آمدند می گذاشتند و تصوری طبیعت گرا از این رفتار داشتند. همانطور که باد گرده ها را برای بارور کردن گل و گیاه فرا راه می آورد، مرد غریب نیز می توانست چنین تحفه ای آورده باشد. انسان و رفتار او و شکل معیشت و اقتصادش همه یکجا، اکولوژیک بوده است. اما در ایدئولوژی یونانی، ربودن هلن باعث، یا بهانه ی جنگ با تروآ میشود. ربودن زن در میان اقوام شایع بوده و به داستان مانند ربودن سابین ها در روم تبدیل شده بود زیرا زن جزئی از تولید نیروی کار و برکت و حاصلخیزی محسوب می شد و طبیعتا برسر زن نیزجنگ در میگرفت. نگرش های اصلاح طلب امروزی که در اسارت و اطاعت از نظام سرمایه داری به عنوان ختم تمدن بشری، وجود جهش کیفی را در دیالکتیک طبیعت یا تاریخ جامعه ی بشری نفی می کنند اما گذار از تاریکی تمدن یونان که تا دوران کهن 700 و 600 ق.م. به طول کشیده شده بود به دوره ی کلاسیک 450 ق.م و هنرفوق العاده ی آن یک جهش کیفی می باشد. یا انسان خارق العاده ای مانند میکل آنژ نیز جهشی است که فقط می توانست نتیجه یک سنتز و ترکیب ادبیات، فلسفه، تحولات تند، اتفاقات و فن و هنر دوره ی رنسانس در فلورانس باشد. مجسمه های کوروس (جوان) های دوران کهن یونان هنوز شبیه به مجسمه های مصر باستان خشک، ایستا و استاتیک اند که نشان از یکنواختی و عدم تغییر مناسبات قدرت در طول زمان می باشد و ناگهان هنر کلاسیک یونان شکل می گیرد که از آزادی برخوردار بوده و پرحرکت و دینامیک است که تحرک اندیشه ی علمی و هنری و ادبی و فرهنگی آن دوره را نشان میدهد. مجسمه های مصری در طول هزاران سال بسیار زیبا و بسیار ظریف اما تکراری و به همان شکل خشک و ایستا باقی مانده که نشان میدهد استادکاران و صنعتگران اهل فن به عنوان هنرمند آزاد شناخته نمی شدند و از جایگاه اجتماعی والائی برخوردار نبودند و طبق دستور قدرت پادشاهان و فرعون ها و کاهنان به نقاشی و مجسمه سازی و کار می پرداختند. نقش برجسته های پارسه اگرچه طبق دستورقدرت امپراتوری ساخته شده اما متفاوت از نقش برجسته های امپراتوری آشور، بنا بر نوشته های پوپ، انعطاف پذیری، صلح آمیزی و دوستی را جایگزین جنگ و ترس و خشونت و ویرانگری کرده اند که ماهیت آغازین پارسیان بر علیه هزاران سال جنگ و ویرانگری و قتل عام بوده است. اشاره به استوانه ی کوروش و قانون داریوش دوم که بر اساس قوانون همورابی (1280 ق.م.) برای جلوگیری از رشد برده داری تدوین شده بود یکی از نشانه های آن است. اما میان زمان داریوش دوم و همورابی پادشاه بابل حدود 800 سال می گذرد و مسائل مناسبات اجتماعی و طبقاتی حل نشده باقی مانده و دو بانک بزرگ بابلی و یهودی که امپراتوران هخامنش نیز از آنها برای کارهایشان استفاده می کردند قدرتمند و اربابند. دستور داریوش دوم این بود که قوانینی بر اساس قانون همورابی و قوانین محلی یون ها تدوین شود تا بر اساس آن بشود نیاز به جنگ از بین برود. (پارسی ها و یونانی ها. هرمان بنگستن – دانشگاه مونیخ). اندیشه ای والاست اما قانون تابع حقوق است و حقوق رونمای مناسبات اقتصادی دوران خودش است. اقتصاد دوران کهن چه بر اساس تولید کشاورزی با مدیریت و مالکیت اشرافیت آن( سومرها- لاتین ها) و چه عمدتا بر اساس بازرگانی و صنعتگری و اشرافیت آن، ( بابلی ها، فنیقی ها، یونانی ها و اتروسک ها) بر اساس برده داری یا شکل های دیگری از جامعه ی طبقاتی و جبر حکومتی، پیوسته مولد مبارزه و جنگ بوده و اندیشه های عدالت خواهی و صلح طلبی را ناکام گذاشته است. تمام مذ اهب با همین عقاید انسان دوستانه برخاسته و به همین دلیل بلافاصله و به شدت فراگیر شده اند زیرا جوامع بشری تشنه ی عدالتخواهی و صلح بوده اند، اما همین جنبش ها بلافاصله دچار خیانت و جنایت و مکافات شده و شکل طبقاتی تازه ای به خود گرفته است و در نتیجه باز شاهد شورش های پی در پی هستیم. مثلا سوزاندن و تخریب کلیساهایی که قبل از سانتا صوفیا، در سالهای 300 و 400 پس از میلاد در بیزانس ساخته شده بودند. تاریخ تمدن اقوام و قدرتهای گذشته ی دوران مس و مفرغ و آهن آغشته به جنگهای پی در پی و ویرانگری و اسارت و کشتار و برده گی می باشد. در دورانی که تولید کشاورزی و دامداری هنوز به مازاد تولید و انبا شت فراورده ها و مبادله ی آن نرسیده، اقوام پیروز مردمان مغلوب را قتل عام کرده و می خوردند. سپس فقط قتل عام می کردند و فقط در دوران بعدی است، یعنی هنگامی که رشد تولید کشاورزی و صنایع دستی و حمل و نقل و انبار داریو تقسیم کار آنقدر پیشرفت که تولید مازاد بر مصرف را به وجود آورد، آنگاه پیروزمندان جنگ توانستند اسیران جنگی را نگداری کرده وبرده کنند و از نیروی کارشان استفاده کنند. انگلس در کتاب "نقش خشونت در تاریخ" توضیح میدهد چگونه اقوام یونانی به شکرانه ی همین نظام برده داری و کار برده ها توانستند هنرخود را در تمام زمینه ها رشد دهند زیرا اشرافیت وقت فراغت بیشتری داشت تا به فلسفه و شعر و هنر بپردازد. برده گان یونان در تولید و درتمام کارهای خانواده و همدمی و تبادل نظر و فلسفه با ارباب یونانی نقش مهمی داشتند که با نقش بردگان روم و کار سنگین و شورشهای آن ها متفاوت است. اما دولت – شهرهای یونانی پیوسته در حال جنگیدن علیه یکدیگر بودند. یک مورخ انگلیسی ( به قول بنگستن) می نویسد اگر خشایار شاه در یونان پیروز شده بود مسیر تاریخ دگرگون و بسیار بهتر می شد زیرا از جنگ های 30 ساله ی پلو- پونزو و پیروزی مقدونی ها جلوگیری می کرد. جنگهای میان دولت- شهر اسپارت و تبه و آتن و کورینت و دیگر شهرها و ائتلاف های دریایی آنان باعث چنان خون ریزی و ناتوانی و بی رمقی آن ها شد که وحشیان مقدونی توانستند بر آنها چیره شوند، و بعد بر ایرانیان و فنیقی ها و مصریان، تا نوبت به دولت نوپای روم رسید که بجز ایران، همه را بلعید و به مستعمره تبدیل کرد. " اگر صلح میخواهی برای جنگ آماده شو!" (شعار رهبران ماشین جنگی روم) هنگامی که سیر تاریخ را می نگریم می بینیم چگونه انسان همیشه کوشیده خود را با طبیعت وفق دهد، خود را سازگار کند، آن را بشناسد و بنابر شرایط و توانایی هایش، طبیعت را نیز تغییر دهد، خودش و شرایط زندگی و پیرامون طبیعی اش را با فنون و تکنولوژی تازه و اختراعات و کشفیات بسازد و رفاه زندگی اجتماعی را بیشتر کند، اما جنگ همیشه و هربار این مسیر را تغییر داده، ویران نموده و بسیاری از ملتها را برای همیشه نابود کرده، تاریخ تمدن را به قهقرا برده و مغلوبان را در پیروزمندان حل کرده، اما، غلیرغم اینهمه، جامعه ی بشری پس از دوران روکود توانسته دوباره راه پیشروی را آغاز کند. این روندی است که تا الان هم، با تمام فاجعه ها و خطرهایش، ادامه دارد و شاید خطرهای فاجعه بارش از همیشه بیشتر شده باشد. جنگ شکل شهرها را تغییر می داد و از نو تعریف کرد. دور شهرها دیوارها و برج ها ساخته شده بود و هنگامی که اعراب ( عثمانی ها در محاصره و تصرف پایتخت بیزانس برای نخستین بار از توپ استفاده کردند) باروت را به اروپا بردند نه تنها شکل دیوار ها پس از هزاران سال تغییر کرد و برای توپ ها باتیون ساخته شد، بل لباس فلزی و سنگین ارتش و سواره نظام فئودالها نیز در برابر تفنگ اهالی حومه و مردم، بورژواها، تاب نیاورد و پایان دوران فئودالی آغاز شد. زمانی که خطر حمله به جمهوری فلورانس از طرف امپراتور آلمان و ارتش اسپانیا فزون شد، میکل آنژ به عنوان مدیر تقویت سیستم دفاعی شهر برج های بلند شهر را تا نیمه تخریب کرد تا گلوله های دشمن نتواند آنها را بر سر مردم خراب کند. حصار شهر را دولایه کرد و میان آن را با خاک پر و متراکم کرد. تمام کاخ های بزرگ و مهم بیرون دیوار شهر را ویران کرد تا مکانی برای سنگر دشمن نشود (برونو ناردینی: بیوگرافی یک نابغه). پس از شکست جمهوری فلورانس ارتش اسپانیا دو قلعه و پایگاه نظامی بزرگ در حصار شهر بنابر عملکرد توپ و باروت ساخت. این قلعه ها نه در دفاع از شهر که بر علیه آن بودند. سه قرن بعد که فلورانس پایتخت موقت ایتالیای متحد شد بورژوازی حریص شمالی، با پیروی از پاریس و پروژه ی هاوس مان، دیوارها و حصار دفاعی شهر را تخریب کرد اما جالب این که قلعه های متجاوزان به شهر را نگهداشت. این قلعه ها پس از چند قرن جزو تاریخ شهر شده بودند اما بورژوازی شمال ترجیح داد تاریخ دفاع جمهوری دولت شهر فلورانس نابود شود اما قلعه های متجاوزینی که با آجرهای خانه های ویران شده ی شهر آغشته به خون ساخته شده بودند باقی بماند. یعنی معماری مهر تایید خود را بر ماهیت طبقاتی یک گذرگاه خطرناک تاریخ در 1530، که به رنسانس و آکادمی نو افلاطونی پایان داده بود، نهاد. همان طور که بوژوازی فرانسه کلیسای مون مارتر را بر بلندی پاریس ساخت زیرا که بر روی لاشه ی شورشیان کمون پاریس علیه لوئی ناپلئون سوم ساخته شده بود . کشاورزی و دامداری تمدن های رودخانه ای و دریایی دوران اولیه ی تمدن انسان از نو سنگی تا عصر مس و مفرغ و آهن در کنار برکه ها، دریاچه ها و تالاب های آب شیرین و رودخانه ها به وجود آمده و در طول بیشتر از 10000 سال طول کشید که تقریبا 25/1 دوران قبلی پارینه سنگی و به معنای تند شدن شتاب رشد تمدن بشری می باشد. تمدن های دریایی، یعنی تمدن جزیره ی کرت و کنوسوس و مینوس ها در 3000 ق.م.، پس از تمدن رودخانه ای به وجود آمد و حدود – 1200-1500 سال بعد نیز سر و کله ی میسین های غرب یونان و مردم دریا پیدا شد. احتمالا همین میسین ها هستند که به دوره ی طولانی چند هزار ساله ی حکومت امپراتوری هیتیت های آریایی در آسیای صغیر پایان دادند. سالهایی است که با جنگ میان غارتگران میسینی و یونانی و تخریب شهر تروآ مطابقت می کند. احتمالا تراژدی و اسطوره های هومر پایان یک دوران، شاید دوران مادر سالاری (هگل) و آغاز دوران قدرتهای دریایی را در قبرس و یونان و سواحل آسیای صغیر بیان می کند. چند قرن پس از پایان هیتی ها، میسن ها نیز با یورش دوریک ها از بین میروند. ما هنوز د ر سالهای 1200- 1400 قبل از میلاد هستیم و ترکیب آریائی های "مردم دریا" با سامی های کنعانی ( ماجراجوئی های فنیقی ها، گرهارد هرن)، مردم و تمدن دریائی فنیقی را بوجود می آورد که بجز تولید غلات و حبوبات و صید ماهی و صنایع دستی و پارچه ی معروف سرخی که از رنگ یک نوع صدف دریایی به نام فنیکس درست می کردند، زیتون و شراب نیز به مقدار زیاد تولید می کردند و به حمل و نقل آنها و بازرگانی با شهرها و مستعمراتشان در سواحل جزیره ی سیسل و شبه جزیره ی ایتالیا در دریای آدریاتیک و تیرنی و شبه جزیره ی ایبریا می پرداختند و تا جزیره ی انگلستان به دنبال معادن قلع و تا کامرون پیش رفتند. برای یهودیان معبد ساختند با وجود این که با هم دشمنی فراوان داشتند، و نخستین کوشش را برای ساختن کانال سوئز انجام دادند. فنیقی ها و یونانی ها هردو مردمانی بودند دریایی که به گسترش سرزمین علاقه ای نداشتند و این از نوع تولید آنها بر می آمد که عمدتا کشاورزی و گله داری نبود. شهرهای تازه ی خود را روی دماغه ها یا جزیره ها (فنیقی ها) یا خلیج ها ( یونانی های ناپل و مارسی و نیس) جدا از یکدیگر و به شکل دولتهای مستقل به وجود می آوردند و با سرعت بسیار زیادی به ساخت و ساز و اختراع در زمینه ی هنر و ادب و تآتر و ورزش می پرداختند. این نشاط و بشاشیت دلیل هنرمجسمه سازی و وجود حرکت در آنهاست. یونانی های دوران کلاسیک از 450 ق.م. به بعد این نکته پی برده بودند که زیبایی لحظه ای گذرا و نقطه ی عطفی میان دو حرکت است. یعنی نه تنها زیبائی را در خشک بودن و ایستایی ندانسته و در تحرک و پویایی میدانستند بل آن را در نقطه چرخش و عطف یا حرکتی ناگهانی می یافتند که میان دو حرکت به وجود می آمد. پرتابگر دیسک درست در همین لحظه قرار دارد و بیشتر از آن، مناده، هردو کپی مرمرین اصل مفرغی یونانی نشانگر همین مطلب است. مفسران هنری اغلب ادعا کرده اند زیبائی در تضاد یا در هارمونی و هماهنگی است، مثل این که مجسمه ساز پنداسته باشد چه تضادهایی را بوجود بیاورد! و مجسمه ی دیسک انداز را ساخته باشد. در حالیکه مجسمه ساز دیسک انداز را مشاهده میکرده و دیده است که چقدر لحظه ی مکث و عطف میان دو حرکت پیچشی زیباست، و آنرا ثبت میکند. خوبست فراموش نکنیم که تمام مجسمه های مفرغی یونانی را کلیسای کاتولیک در دوران سیاه ذوب و به ناقوس تبدیل کرد و از آنها تنها کپی سنگی شاگردان رومی بجای مانده که با اصل مجسمه تفاوت بسیار دارند. یافتن مجسمه ی برنزی دو سربازان یونانی در دریای کالابریا، نزدیک شهر ریاچه، با چشمها، مژه ها، دندانها و جعد مو و حالت صورت و برجستگی رگها روی اندام و زیر پوست همین توانائی را ثابت می کند. این روند تخریب پس از پرانتر رنسانس دوباره ادامه یافت و در 1600 میلادی برنینی، مجسمه ساز معروف ایتالیا این بار نقش برجسته های مفرغی سقف ورودی پانتئون بجای مانده از دوره ی آدریان امپراتور روم را ذوب کرد و با آن ها، برای خوش خدمتی به پاپ و رو دست زدن به میکل آنژ، چهار ستون مفرغی مارپیچ در واتیکان درست کرد. در ضمن، دو برج ناقوس هم جلوی ورودی پانتئون ساخت و مقر خدایان رومی را با آب مقدس واتیکان غسل تعمید داد و به کلیسا تبدیل کرد. 200 سال بعد بورژوازی پیروزمند این برج ها را تخریب کرد تا آن را به گورستان بزرگان خود تبدیل کند! انسان از این همه پیشرفت تعجب میکند!! اما چرا کلیساهای مسیحیت در آغاز برج ناقوس نداشتند؟ دو کلیسایی که امپراتور بیزانس، کنستانس دوم در قرون 400 پس از.م. ساخت و ژوستینیان روی آنها سانتا صوفیا (ایا صوفیه) را در 530 به نام الهه ی دانش و برای مسیحیان درست کرد برج ناقوس نداشتند. آن زمان مسیحیان تازه گفتگوی باکره بودن حضرت مریم و خدا یا پسر خدا بودن حضرت مسیح را آغاز کرده بودند. کلیساها را امپراتوران غیر مسیحی روم برایشان میساختند تا با اربابان دین جدید دست به یکی کرده و بجای کشتن مردم مسیحی، آنها را به برده های راستگو و پرکار تبدیل کنندتا به درد تولید بخورند. پس هنوز نیازی به فراخواندنشان با صدای ناقوس نبود و برج ساخته نشد. مجسمه های یونانی و بیزانس و کتابخانه ها هم هنوز بر سر جایشان باقی بودند. شهر و روستا گوردن چایلد تجزیه و تحلیل فشرده، موجز، روشن و دقیقی از پروسه ی گذار از وران یخبندان و پارینه سنگی به دوران نو سنگی و شکل گیری اجتماعات و جامعه ی روستائی و کشاورزی به دست می دهد و ناصر فکوهی در کتاب خود، انسان شناسی شهری، به آن اشاره می کند. در جستجوی آب هنگام گرم شدن زمین کنار رودخانه ها و تالاب ها. (شهر سوخته) نخستین گامهای کشت و برداشت غلات. تجمع حیوانات کنار همان منابع آب و آشنائی انسان با حیوان و تشخیص چرندگان از درندگان. گرفتن توله حیوانات و اهلی کردن آنها، چرای این حیوانات از بن های جو و گندم در مزارع و آگاهی به کود و دوشیدن شیر و چیدن پشم و رشد همکاری انسان و حیوان و آغاز دامداری. یعنی بر خلاف یک اعتقاد عمومی، انسان نو سنگی ابتدا و در بیشتر مناطق، به کاشت و داشت و برداشت پرداخته و سپس، آن هم نه در همه جا، دامداری را آغاز کرده و ترکیبی از این دو را، اغلب با برتری کشاورزی پیش گرفته است. نیاز به انباشت محصولات سالانه ی غلات و روغن و دانه ها انسان را به سوی اختراعاتی مانند سفال سازی و شیوه های انباشتن کشانده و صنعتگری خانواده و سپس حرفه ای را به وجود آورده که رفته رفته در طول هزاران سال به تفکیک حرفه ها و مازاد تولید و مبادله ی محصولات و کالاها و غیره کشانده شده است. در این زمان بخشی از جامعه برای خود تولید نمی کند و از قبل کار دیگران بهره برده و به کار حرفه های گوناگون، حتی دفاعی و نظامی و حسابگری و مدیریتی و آیینی و حکومتی پرداخته طبقات اجتماعی شکل می گیرد و از تجمع روستاهای کشاورزی، شهر و حکومت و دولت – شهر یا شهرهائی با یک مرکز حکومتی و پایتخت و پادشاه به وجود می آید. در این روند نقش زن تغییر می کند. تا زمانی که که صنعتگری خانگی بود زن در کار کوزه گری و سفالگری و نقاشی روی آن و تهیه ی رنگ و پخت شرکت می کرد و مدیریت این کار با زن خانواده بود. (هاوزر. تاریخ اجتماعی هنر) اما پی از اینکه حجم کار و تقاضای آن زیاد شد و رفته رفته سیستم کار بهتر شد، منطقه هایی در شهر به این کار اختصاص یافت و کار هم اختصاصی شد و هم مردانه. راه ابریشم توضیحی که جورجو روفولو (سده های سرمایه داری به سر رسیده است) می دهد این تجربه ی بزرگ داستان گونه را از حالت رمانتیک آن بیرون می کشد و واقعیت سخت و دردناکش را نشان میدهد. چینی ها که به کار کرم ابریشم و دگردیسی آن پی برده و تارهای منشوری پیله را به پارچه تبدیل کرده بودند، توانستند راز آن را به مدت 3000 سال پنهان نگهدارند. هر فرد و گروه خارجی را هنگام خروج از شهرها و مرزهای کشورشان دقیقا مورد کنترل و بازبینی قرار می دادند تا اینکه بالاخره راز لو رفت و به بیزانس رسید و کارگاه های بزرگ تولید ابریشم و پارچه بافی ابریشمین در کنستانین پولیس و شهر های لبنان کنونی به راه افتاد و تا امپراتوری عثمانی در کارخانه های دولتی ادامه یافت. کاروانهایی که از روم به طرف چین میرفتند حدود چهار سال در راه بودند و گهگاه هیچ وقت به منزل نرسیدند. آنها از صحرای داغ ترکمنستان و باد های ماسه ای و توهم زا که گاهی کروانی هایی که گرفتار بیابان شده بودند را به توهم و دیوانگی و خودکشی می کشاند، به ارتفاعات 4000 متری پر برف و یخبندان میرسیدند و می بایست از آن رد شده به دشتهای چین سرازیر می شدند. یعنی قدرت بازرگانی و تجارت چنان قوه ی متحرکه ی بزرگی بود که تمدن ها را به هم وصل و دنیا را یکی میکرد. در پس آن شاهزاده خانم ها و اشرافیت قدرتمند رومی بود که از تلائلوی خاص پارچه های ابریشمی سردر نمی آوردند و دچار افسونگری آن می شدند و به هر قیمتی آن را طلب می کردند. سومرهای میان رودان هم عاشق سنگ لاجورد رگه های طلائی بودند که معادن آن در افغانستان بود. کارروان های سومری با کاروانسراها و پادگان های نظامی سر راه می بایست تمام سواحل شمالی عربستان را پیموده، از دریای عمان رد شده، احتمالا بر سر راه در جیرفت، آراتا اطراق کرده، سپس از کنار رود سند و پنج آب و از کوه های بلند هندوکش رد شده تا به لاجورد رگه طلائی افغانستان برسند! تجارت و حمل غلات و گندم از شرق دور دست و از هند به امپراتوری روم، در برابر نقشی که فلفل و ادویه جات در جنگهای صلیبی و جنگ های ونیزی ها و جنوائی ها و جهان گشائی های پرتوگالی ها و هلندی ها داشت چیز عاقلانه و قابل قبول تری می آید، و نشان می دهد تجارت آن قدر نیرومند است که هیچ قدرتی نتوانست در برابر آن تاب بیاورد. تجارت ونیزی ها نیز نمک و پسرهای جوانی بود که از دیرهای مسیحی می دزدیند و اخته میکردند و در بازارهای برده های مدیترانه برای حرمسراها می فروختند. همین طورهم پرتوگالی ها و هلندی ها، با این تفاوت که هلندی ها پسرهای روسیه شمالی و ماهی های نمک زده و گل های لاله می فروختند، کشتی های گالئون خود را در برابر اسپانیائی ها تقویت کرده و شکستشان دادند و سرزمین شان را به سوی دریا گسترش داده، یعنی دریا را عقب نشاندند! سیاست کاملا سرمایه داری را هلندی ها به راه انداختند و با شعار business is business برای دشمن خود نیز حتی در حال جنگ، توپ و کشتی می ساختند و به آنها می فروختند. هم پرتوگالی ها، هم اسپانیائی ها و هم هلندی ها هنگامی که به سواحل تازه نزدیک می شدند ابتدا مدتی آن را زیر آتش توپخانه ی گالرا یا گالئون ها یشان می گرفتند و هرچه بود را نابود می کردند. پس از استقرار نیز هرکه را که به آن ساحل نزدیک می شد به توپ می بستند تا از راز کشت فلفل و ادویه جات دفاع کنند. اما این ها همان انسان هائی هستند که شهر های زیبائی مانند آمستردام یا ونیز ساختند و با طبیعت در افتادند و آن را مهار کردند و به شکل و شمایلی که می خواستند در آوردند. دولت سرنیسیما Serenissima در ونیز تضاد های درونی اش را کم کرده و آزادی نسبی با یک شورای شهر 600 نفره از نمایندگان اصناف تشکیل داده بود اما در سیاست خارجی یکی از خشونت بار ترین و بیشرم ترین قدرتها را تشکیل میداد و همین ها هستند که به بهانه ی رفتن به جنگهای صلیبی، در 1220 بیزانس را غارت کردند. آن ها پس از فرار در برابر اقوام ژرمن لونگوبارد و پناه به جزایر ماسه ای در لاگون شوال دریای آدریاتیک، با فروکردن و کوبیدن میخ های بزرگ چوب بلوط که زیر آب عمر طولانی تری دارد، شالوده ی محکمی برای ساختمانها و کوچه هائی که در ابتدا از خاک کوبیده بود ساختند. پل ریآ لتـو در ونیز ابتدا از چوب ساخته شده بود و هنگامی دوباره آن را از سنگ ساختند که پولشان از پارو بالا می رفت. احتمالا بسیاری چیزهای دیگر نیز ابتدا چوبی بوده و سپس از سنگ شده است. می دانیم که در آمد سرانه ی ونیزی ها در قرن 1400 حدود 15 برابر در آمد سرانه ی فرانسویان همان دوره بوده است. جزیره ی کوچک ونیز یک دولت – شهر با 1.500.000 نفر جمعیت و نظام سرمایه داری دولتی بود. در برابر، فرانسه حکومتی متمرکز درسرزمین پهناور با 15.000.000 نفر جمعیت و نظام سرمایه داری حمایتی تجاری است. قدرت اقتصادی دولت – شهر ونیز از خیر سر رونق بازار برده داری در شهرهای مدیترانه و بیزانس و خلفای اسپانیا، تجارت نمک و پسران مقطوع النسل و جنگهای صلیبی و غارت است. هلندی ها با کندن زمین و ساختن سد کم کم اقیانوس را به عقب راندند و زمین را خشک کردند و بر رویش ساختند و اسپانیائی ها را اخراج کردند. نام شهر آنورس Anversa یعنی هند ورت هلندی به معنای دست بریده و بدور انداخته شده است که ما بلا نسبت زبانم لال می گوئیم دست خر کوتاه! پس از دست یافتن به قاره ی سرخ پوستان آمریکا، دو دولت اسپانیا و پرتوگال با غارت طلا و نقره ی حکومت های بومی قاره، ثروت بی سابقه ای به دست آوردند و ارباب اقیانوس ها شدند و مستقل از مسیر بازرگانی ونیزی ها از کانال سوئز، آفریقا را دور زدند و به بازارهای دور دست مشرق زمین دست یافتند. و همین باعث آغاز پایان قدرت اقتصادی و زوال ونیز شد تا هنگامی که ناپلئون جانش را گرفت. اما این دو قدرت تازه ی استعماری، به علت ثروت فراوانی که پیوسته از آمریکا به دستشان می رسید اختراعات و نظام تولید صنعتی را رشد ندادند و این امر به گردن هلندی ها افتاد که بازی را بردند. گـنـبــــد کلیسای سانتا صوفیا ( مسجد ایا صوفیه) در پنج سال 537-532! ساخته شد. ( جودیت هرین: بیزانس). این کلیسا یکی از خارق العاده ترین معماری تمام دوران معماری است. گنبد هنوز مرسوم نشده بود و معلوم نیست دو کلیسای پیشین آن که بر اثرشورش مردم شهر علیه امپراتور و آتش سوزی نابود شده بود گنبد داشتند یا نه. اما آن ها بر اثر شورش مردم شهر ویران شده و سوخته اند. پس، سقف چوبی بوده و کلیسا به شکل بازیلیکای رومی بوده است. اما چرا شورش؟ اگر مردم مسیحی بوده و دولت نیز مسیحت را آیین رسمی خود انتخاب کرده پس چرا شورش؟ نویسنده می گوید ژوستینیان جنگ با ایران را دوباره آغاز کرده بود. این سالهائی است که نوشیروان به سلطنت رسیده و جنبش مزدک را به شدت سرکوب کرده است. ژوستینیان مالیات سنگینی بر مردم بسته و همین مردم، هنگام یکی از بازی های میان دو گروه ورزشی سبز ها و آبی ها در میدان اسب دوانی، هیپودروم، نزدیک قصر امپراتور و کلیسای بزرگ، دست به یکی کرده و مرکز شهر را به آتش کشاندند. امپراتور قصد فرار از راه دریا را داشته اما ملکه تئودوریک، که اصل و نسب مردمی داشته و از گروه تآتر پانتومیم بر آمده بود، دستور قتل عام مردم بی سلاح را می دهد. اما این سئوال می ماند که چرا وقتی امپراتوران غیر مسیحی ، ( کنستانتین نیز که مسیحیت را آیین رسمی امپراتوری برگزید خود میترائی باقی ماند) با رهبران مسیحی دست به یکی کرده و برایشان کلیسا می سازد، مردم بارها و در طول بیشتر از صد سال، کلیساهای مرکز شهر را ویران کرده و به آتش کشاندند؟ شاید پاسخ این سئوال را ایگناسیو اولاگه در کتابش به نام "عرب ها هیچوقت به اسپانیا تجاوز نکردند" می یابیم. یعنی مردم به شدت در برابر ظلم بی تابی می کردند و جنبشی به وجود آورده بودند که دارای اکثریت و خواستار عدالت اجتماعی بود و بر علیه اسقف ها و امپراتور مبارزه می کردند. اینها همان جنبشی هستند که در غرب امپراتوری، در شبه جزیره ی ایبریا، اسپانیا، علیه کنسول ویزیگوت رومی شورش کرده و به اسلام میگروند.در جای دیگری به این پژوهشگر و کتابش می پردازم. شاید آتش گرفتن بازیلیکاهای کنستانتین پولیس، ژوستینیان را وا می دارد در پی چنان معماری پایداری بگردد که نسوزد و آسان ویران نشود. اگرچه گنبدهای کاخ های ساسانی در فیروزآباد چند صد سال قبل ساخته شده اند اما دسترسی معماران بیزانس به گنبدهای روم آسانتر بوده و این ها میتوانند در پانتئون نمونه ی خوبی برای یافتن شکل دیگری از فضای معماری به جای بازیلیکای یونانی و رومی یافته باشند. به جز چند گنبد کوچک، تنها نمونه ی گنبد بزرگ، پا ن تئون در شهر رم از سالهای 120 پس از میلاد در دوره ی آدریان بود که به صورت ریختگی و قالبی یکپارچه از ساروج به جای مانده بود. این گنبد روی یک استوانه ی آجری با آرک های پر برای تقسیم نیرو در بدنه ی آن ساخته شده بود. این گنبد یکپارچه کاملا نیم کره بوده که قطر 42 متری اش با ارتفاع آن از کف برابر و مقر خدایان گوناگون رومی بوده است. کلیسا ساخته می شود و جزئیات معماری و فنی آن و برگزاری جشن افتتاح آن با اسقف ها و امپراتور در کتاب بیزانس آمده است. نیم گنبد شرقی سانتا صوفیا در سا ل 588 به علت زلزله فرو ریخت و در ضمن چهار پایه ی گنبد اصلی کمی کج شده بودند. پس گنبد دو باره ساخته شد اما خیز آن را 7 متر بیشتر کردند. گنبد عجیبی است که روی دو نیم گنبد شرقی و غربی تکیه دارد و فضای بزرگ و بسیار گیرایی را ایجاد کرده است. اما گنبد در امپراتوری روم شرقی و کلیساهای آن چندان رواج پیدا نکرد و کلیساها بیشتر از شکل و شمایل بازیلیکای رومی اقتباس کردند که دارای محراب بودند، تا دوران رنسانس و گنبد کلیسای اصلی شهر فلورانس. گنبد دو پوسته ای در معماری شرق و اسلامی رخ میدهد که اختراع خارق العاده ی دیگری هم از نظر فلسفی و هم فنی است. گنبد دوجداره مانند یک جعبه ی ارتعاش صدای موسیقی کار میکند و ارتعاشات را از فضا به درون و مرکز گنبد فیلتر و منتقل می کند و صوت رادر درون خودش نگه میدارد و پالایش می کند. شکل نیم کاسه ای گنبد پان تئون اگر دارای فرورفتگی هایش نبود گوش آدم کر می شد. این فرو رفتگی ها را در طاق بازیلیکای ماسنزیو - کنستانتین در رم می بینیم. بعضی ها می گویند این فرو رفتگی ها برای سبکتر کردن وزن طاق بوده اما بدون شک، بدون آنها انعکاس صوت وحشتناک می شد. وقتی از بازیلیکا صحبت می شود ما به یاد فضاهای مذهبی کاتولیک می افتیم اما بازیلیکا در روم باستان نخست مرکزی اجتماع هوادارن جدید فیثاغورث بود و سپس مرکزی چند منظوره و غیر مذهبی برای بانک و مبادله ی ارز، برای برگزاری دادگاه ها، و آخر سر حمام بود که از سرد خانه، فریجیداریوم، ولرم خانه (تیه پیداریوم) گرمخانه (کالداریوم) و سولاریوم تشکیل می شد. توجه شود که مقدار درختانی که برای گرم کردن حمام های امپراتوری سوزانده می شد حجم و اندازه ی بسیار زیادی داشته است. اما گنبد اسلامی به علت شکل خاص خود اکوستیک جالبی دارد که صوت تنها در مرکز و در ارتفاع مناسب انعکاس پیدا می کند. فاصله ی دو پوسته ی گنبد های اسلامی متغییر است و تا گنبد گور تیمور لنگ همینطور به فاصله اش افزوده می شود. دلیل؟ نمیدانم. شایا برای ترفیع و شاخص شدن شکل ظاهری و
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 10:13 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حقانیت هنر در مسیر پر فراز و نشیب تاریخ تمدن انسان؛
فرخ باور – بهمن 87 هنر، در هر زمینه ای، از دل جامعه بیرون می آید و مستقیما تحت تاثیر کنش ها و فراز و نشیب آن است. در قرن گذشته جهان سرمایه داری به شدت به تنش افتاد کشورهای صنعتی با دو جنگ جهانی خود، مناسبات انسانی و اوضاع اقتصادی را به شدت تخریب کردند و جهان سوم را هم دستخوش بحران خود نمودند. این اوضاع از بیست سال پیش شدت بیشتری پیدا کرد و دنیای سرمایه داری کاملا وارد بازار آزاد شد و هرج و مرج و تضادهایش را به انفجار کشاند. اقشار و طبقات اجتماعی در برابر این هرج ومرج رفتار گوناگونی داشتند و دارند. در این مقاله بجای بررسی امروزی هنر و بحران آن، از دور دست آغازکرده و مکانیزم های پیدایش، رشد و اوج، افت وافسردگی جنبش های هنری و تقلای مجدد آن را نقد میکنیم. جنبش سخت کوش اکولوژیکی، در پی ویرانی های چند سده توسعه ی جوامع صنعتی به وجود آمد تا به دنبال روند تخریب، زخمهای عمیق آن را مداوا کند. اما سرعت گرم شدن زمین و آتش سوزیهای بزرگ، آب شدن یخچال های شمال و جنوب و آلوده گی زمین، آب و هوا، هنوز تندتر از تمام اقداماتی است که این جنبش برا ی نجات اکو سیستم انجام می دهد. در جهان جنبشی فراگیر بپا خاسته که در حال گسترش است و جنبش اکولوژیکی و دفاع از محیط زیست جزئی آز آنست اما همانطور که پیداست، این جنبش در قالب پوسیده وتنگ نظام سرمایه داری جا نمی گیرد. عقاید اکولوژی از جنبش به نهاد تبدیل شده. در قوانین اساسی جدید، مانند قانون اساسی اکوادر، در دوره ی ریاست رافائل کورآ، یا در برنامه ی دولت بولیوی یا برزیل در دوره ی ریاست سیلوا دا لولا ثبت شده، به یک فرهنگ عمومی و مردمی تبدیل و باعث شده دولتهای نو پا و تحول گرا در جنوب دنیا آن را قانونی کنند و در برنامه های عملی خود قرار بدهند. این برنامه ها همیشه و در همه جا همراه با تحول مناسبات اجتماعی در دفاع از انسان و کار و زندگی بوده و با هم جلو می روند. هربار که انرژی اجتماعی بیشتر شده و جهش یافته، فعالیت های هنری نیز خیز برداشته اند. هرگاه در هر کجا انقلاب اجتماعی رخ داده، موج بزرگی از فعالیت ها و خلاقیت های هنری از جمله تئاتر و موسیقی را هم به دنبال داشته است. انقلاب اجتماعی مانند لایه های شناور زمین عمل میکند که مدتها بر بستری سیال به یکدیگر فشار می آورند و ظاهرا اتفاقی نمی افتد اما انرژی پنهان در حال افزایش است. این تعادل ناگهان می شکند و جهش، در امتداد گسل، بوجود می آید و انرژی زیادی را آزاد می کند. بر این اساس، هنر، بیش از آن که مربوط به خود هنرمند یا نوابغ آن باشد، در درجه ی نخست مربوط به انرژی دوران خود در فراز و نشیب سیر تاریخ است. یک میکل آنژ بدون رنسانس در فلورانس غیر ممکن است، و رنسانس نیز خود نتیجه ی فعل و انفعالات بسیار زیادی است که یکی از آنها حکومت 700 ساله اعراب و مسلمانان در اسپانیاست. ابن خلدون، ابن سینا، رازی، ابن رشد، ادبیات و شعر عرب، هنر و معماری اسلامی. و هر کدام از این ها خود سنتزی از فعل و انفعالات تاریخ پیشینیان بشری است. جدائی تخصص ها در روند رشد تولید اگرچه لازم بوده اما این چند گانگی و جدائی، چه در تولید و برنامه ریزی و مدیریت، چه در ملی گرایی و قومیت، چه در اندیشه و علم و آموزش و هنر، پیوسته بیشتر شده و دیگر به وحدت و ادغام و یگانگی باز نگشت. صنعت و اقتصاد از طبیعت جدا و با آن آشتی نکرد. کار ماشینی، انسان را از خود بیگانه کرد. پزشکی به تخصص جراحی تبدیل شد، بیمار را رها کرد و بیماری را زیر زره بین گذاشت. سزارین جای زائیدن طبیعی را گرفت. جراح متخصص چیزی از علم تغذیه نمی داند و این یکی، از روانکاوی چیزی نمی داند. روانشناس هم انسان ها را یکی یکی در نظر می گیرد و از مناسبات اجتماعی و تحولات آن چیزی نمی داند. دامداری صنعتی جای چراگاه ها و عشایر کوچ رو را گرفت. زیرساختهای مفید مانند سد سازی، که اینک به پیشرفت بزرگی رسیده، از مدیریت میراث فرهنگی و محیط زیست جدا مانده و تنها کار کند. فروش خصوصی آب پشت سد و اختصاصی دیدن کشت و صنعت باعث شده آبشارهای شوشتر و خود رود کارون سفلی به فاضلاب تبدیل شود و خطر پیشروی آب شور خلیج فارس در زمین های پست پایین دست و خشک شدن تالاب ها زیاد شود. این جدائی و فاصله و تضاد و صدمات ناشی از آن را در هر زمینه ای و در هر کشوری میتوان دید و به یک مساله ی جهانی تبدیل شده است. این روند، "پروسه ی ناموزون و مرکب" تاریخ است. توسعه ی ناموزون یعنی جدائی و دور شدن روند رشد صنعت از کشاورزی سنتی، روند صنعت نظامی - فضایی - نرم افزاری و سوخت فسیلی از صنایع دیگر، شهر از روستا، تهران از سیستان و بلوچستان، شمال دنیا از جنوب آن، افزایش استثمار شاغلین از رشد بیکاری، کار روشنفکرانه از کار یدی، رشد تولید نا خالص ملی از آنتروپی و قانون دوم الکترو مکانیک، پول، علایق دنیوی، رقابت و جنگ در برابر شعر و شعور و ادبیات انقلابی و عرفان و همبستگی انسانی. و اینها همه، مانند دو لبه ی قیچی، پیوسته بازتر و از هم دورتر شده، این خطر را بوجود آورده که یکباره بسته شوند و همه چیز را قیچی کنند. اما در عین حال، این عوامل متضاد روی هم اثر گذاشته، جنبه ی مرکب پروسه را بوجود می آورد و باعث می شود آنچه که بیشتر رشد کرده، جنبه های دیگر را هم به دنبال بکشد و از رکود بیرون بیآورد. ریل ساخته شود، قطار صنعت به راه بیفتد و بالاخره مردم هم سوار شوند و از شهر به روستا و از روستا به شهر بروند. ما کار خود را از این جا آغاز کنیم که تحلیل و تفسیر هنر را در بستر تاریخی خود قرار دهیم تا به معنای واقعی آن دست بیابیم، همه چیز را در حرکت مانند یک فیلم سینمایی و نه ایستا، مجزا و بی معنا، مانند یک آلبوم عکس ببینیم. معماری نیز هنر است اما نسبت به هنرهای تجسمی و پیکرتراشی بیشتر با فنون ترکیب شده و هر روزه با مشغله، زندگی و سرمایه ی مردم سر و کار دارد. درجه ی تداخل و ترکیب فن با هنر بستگی به خود هنر ، دوران فراز و نشیب آنها و فرهنگ جامعه دارد. مساله این جاست بفهمیم سر چشمه ی خلاقیت هنر در کجاست. سرچشمه ی همه چیز در طبیعت است. خود طبیعت است که انسان، در شرایط رشد تمدن خود، آن را با ذوق و امکانات گوناگونش تفسیر کرده، توضیح داده، تغییر داده و از آن استفاده کرده است. هنر، توانائی و استعداد شخصی و اجتماعی است برای شیرین کردن طبیعت، تا سختی و تلخی مشکلات زندگی و کار را قابل تحمل کند و انسان سبکبال گردد. اما امروز، با قهر از طبیعت، از جنبه ی هنری ِ معماری کاسته شده، بر جنبه ی فنی – مجازی آن افزوده شده است، و بطور کلی در زندگی انسان ها پیوسته از هنر کاسته شده، بر دوندگی یا انفعال و علائق مجازی افزوده می شود. در عصر حجر، در دوران نو سنگی، هنگامی که انسان نخستین تیشه های سنگی را می ساخت، یک زاویه ی آن را، بدون اینکه ظاهرا فایده ای عملی برایش داشته باشد، به شکل سر قوچ حجاری کرده است. حجاری سر قوچ روی تیشه ی سنگی کار ساده و آسانی نبوده اما انسان نخستین، که نیروی ضربت سر قوچ را دیده و از آن شگفت زده شده، بدین شکل خواسته آن را در تیشه ی خود جا دهد. گرچه این موضوع ادامه ی جادوگری دوران پیشین نیز بوده، انسان می خواسته با کمک از نیروهای طبیعی بر مشکلات طبیعت غلبه کند، و این ادامه ی خلاقیت هنری است که در پارینه سنگی به وجود آمده بود. می توان گفت هنر در آغاز، هنوز هزاران سال از هنر برای هنر که به قول هاوزر در جامعه شناسی هنر، در یونان کلاسیک خلق می شود به دور است و هنوز هنر بخشی از روند زندگی و کوشش انسان برای بقا و زندگی و چیره شدن بر مشکلات بوده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 10:12 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با سلام به تمام معماران جوان ایران
اینجانب سلیم رضوی رئیس گروه معماری کلبه به اتفاق قائم مقام آقای علی عبو علی زاده و مشاور ارشد گروه آقای حسین قارونی به اطلاع تمام معماران و طراحان جوان ایران می رسانم روز تاسیس گروه معماری کلبه با برند تجاری پرنده امید معماری ایران ۱۸ مهر ۱۳۸۸ خواهد بود و تمام دوستانی که می خواهند در این جشن حضور داشته باشند برای اطلاع بیشتر با شماره ۰۹۳۵۵۰۱۳۲۸۸ و همین وبلاگ در رابطه باشند
+
نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 13:23 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خانه ی بیل گیتس
بیل گیتس ، بنیان گذار شرکت ماکروسافت و ثروتمندترین فرد دنیا میباشد.کار ساخت این خانه که دارای مساحت 4000 فوت مربع می باشد، هفت سال بطول انجامیده. از نکات قابل توجه این خانه، روشن شدن اتوماتیک چراغ ها درهنگام ورود به منزل، قرار داشتن بلندگوها در داخل دیوار تمامی اتاق ها و وجود پنل فینگرتاچی است که به واسطه آن می توان تمامی وسایل از سِت تلویزیون تا دما و میزان تابش نور را کنترل کرد. 1835 73rd Ave NE, Medina, WA 98039
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:23 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سید هادی میرمیران
سيدهادي ميرميران به سال ۱۳۲۳ در قزوين به دنيا آمد. در سال ۱۳۴۷ از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. فعاليت حرفه اي اين هنرمند معمار تقريباً به سه دوره مساوي تقسيم مي شود : · در فاصله ۱۳۴۷- ۱۳۵۷ او در شركت ملي ذوب آهن ايران، در اصفهان سرپرست كارگاه معماري واحد طراحي و شهرسازي بوده و مسئوليت تهيه و اجراي طرح هاي متعددي را در زمينه مجموعه هاي مسكوني، بناهاي عمومي و طرح هاي شهري در شهرهاي جديد الاحداث پولادشهر، زيرآب و زرندنو به عهده داشته است.
· از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۷ ضمن ادامه فعاليت در ذوب آهن، با شركت خانه سازي ايران و اداره كل مسكن و شهرسازي اصفهان همكاري كرده است.در شركت خانه سازي ايران مسئوليت سرپرستي واحد طراحي و در اداره كل مسكن و شهرسازي اصفهان مسئوليت تهيه طرح جامع شهر اصفهان و «طرح منطقه شهري اصفهان» با او بوده است. او در اصفهان براي اولين بار- در حوزه رسمي شهرسازي كشور- مفهوم «منطقه شهري» را به طور جدي مطرح كرد و با ارائه بسيار درخشان طرحي موفق، در فرآيندي سخت و طولاني از جلسات بررسي و تصميم گيري در كميته فني شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران، توانست ضرورت توجه به مناطق شهري، كشور را به منزله عرصه هايي مشخص، مجزا و مستقل در «حوزه مديريت و برنامه ريزي شهري» نشان دهد.
· از سال ۱۳۶۷ نيز ميرميران به عنوان مؤسس و مديرعامل شركت مهندسان مشاور نقش جهان پارس به كار در زمينه شهرسازي و معماري ادامه داد. طي اين دوره تهيه طرح هاي متعدد شهري به ويژه چند طرح بسيار موفق براي احياي مجموعه كريمخاني شيراز، احيا و بهسازي مجموعه ميدان كهنه و مسجد جامع عتيق اصفهان و بدنه سازي خيابان چهار باغ اصفهان و نيز شركت پيگير و فعالانه او در تمامي مسابقات مهم معماري داخلي- و يك مسابقه بين المللي- و موفقيت چشمگير او در اغلب اين مسابقات به عنوان برنده، همچنين كسب رتبه اول جايزه بزرگ معمار سال ۱۳۸۲ براي ساختمان كانون وكلاي تهران و رتبه دوم جايزه معمار سال ۱۳۸۰ براي مجتمع فرهنگي- ورزشي رفسنجان و دريافت نشان فرهنگ و هنر او را به عنوان چهره شاخص و سرشناس معماري و شهرسازي معاصر ايران مطرح كرد.
مرحوم ميرميران معماري ايران را يكي از برجسته ترين هاي تاريخ معماري جهان مي دانست و علاقه وافري به اين معماري داشت. او در يكي از گفت وگوهايش در اين باره گفته است: «من شيفتگي زيادي به معماري ايراني دارم و براي آن ارزش بسياري قائلم. معتقدم در تاريخ معماري جهان، اگر معماري ايران يكي از برجسته ترين اجزا نباشد، از برجسته ترين هاست.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:21 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نور در معماری نور و فضاهای داخلی - نور و فضاهای شهری
در معماری برای تاكید بیشتر بر روی برخی از بخشهای نما میتوان از نور طبیعی بهره جست بدین گونه كه با ایجاد برآمدگیها و فرورفتگیهایی بر روی محل مورد نظر، سایههایی در بخشهایی از نما ایجاد نمود كه تاكیدی بر روی بخش مذكور باشند.
برای مثال به منظور كشیدهتر نمایش دادن ارتفاع یك حجم میتوان با ایجاد برآمدگیهایی باریك و بلند سایههای عمود و طویل ایجاد كرد تا نما كشیدهتر به نظر آید و یا اینكه برای نمایش بخشهای شاخص بنا همانند ورودیها میتوان با ایجاد حفرههایی عمیق بر روی حجم، بخشهای مورد نظر را با سایه مشخص نمود. از روشهای دیگری كه كاربرد پوشاندن سطوح یكپارچه نما با عناصر همسان و برجسته میباشد كه منجر به ایجاد بافتی مركب از نور و سایه است كه در این گونه بناها، سایه به عنوان عنصری مهم در طرح نماد دخیل میباشد. استفاده از مصالح متنوع در كنار یكدیگر كه دارای خاصیت انعكاسی متفاوتی باشند نیز میتواند جلوههای خاصی در نما ایجاد كند. برای مثال به منظور تاكید بر روی بخشهایی از نما میتوان آنها را با پوششهای فلزی آراست و در سایر سطوح از مصالحی با خاصیت انعكاسی كمتر استفاده نمود. بدین ترتیب در اثر انعكاس شدید حاصل از برخورد نور به سطوح فلزی، بخشهای مورد نظر مهمتر جلوه میكنند.
نور و فضاهای داخلی نور طبیعی یكی از عناصری است كه در تغییر ماهیت فضای داخلی بنا تاثیر بسزایی دارد. ما میتوانیمنور را به گونهای بارز و مشخص داخل بنا هدایت كرده و بدین ترتیب با ایجاد عرصههایی از نور و تاریكی، فضای یكپارچه را بدون استفاده از عناصر و مصالح جداكننده به بخشهای مجزا تقسیم كنیم. روش دیگر استفاده از نور، برای شدت بخشیدن به هدفی مانند مرتفع نشان دادن فضاست. برای مثال در معبد پانتئون نوری كه از نورگیر موجود در مركز گنبد معبد به درون میتابد فضای تاریكتر داخلی را از لحاظ عمودی كشیدهتر نشان میدهد. همانگونه كه میدانیم نور در تاریكی حامل پیامها و اشاراتی برای انسان است. از این خاصیت میتوان در مشخص نمودن مسیرهای ورودی و خروجی مربوط به فضاهای تاریك و عاری از نور داخلی بهره گرفت. بدین ترتیب كه فرد در یك محیط نیمه تاریك با مشاهده یك منبع نور در محل ورودی كه در حكم راهنما است میتواند مسیر حركت و موقعیت خود را در فضای داخلی شناسایی كند. از نور برای القای حسی خاص در انسان نیز میتوان استفاده كرد. برای مثال فضایی كه با نور ضعیف مزین شده باشد میتواند نوعی حالت خلسه در انسان ایجاد كند. از این رو در بسیاری از آرامگاهها و یا بناهای مذهبی میتوانیم شاهد تابش شعاعهای خفیفتر به درون فضای تاریك داخلی باشیم.
نور و فضاهای شهری نور در ساعات متفاوت روز جلوههای گوناگونی به فضاهای شهری میدهد. در گذشته عنصر نور برای ایجاد تنوع در فضاهای شهری كاربرد فراوان داشت. برای مثال از آنجا كه رنگ سفید، نور آسمان را در خود منعكس كرده و هالهای از رنگ آن را در برمیگیرد، برخی از بناهای بزرگ شهری و یا بافت كلی یك روستا را سفید رنگ میساختند تا بدین ترتیب با توجه به رنگ آسمان كه از طلوع آفتاب تا غروب، رنگهای متنوعی از جمله زردملایم، آبی روشن، نارنجی و ... را به خود میگیرد بافت شهر یا روستان نیز دستخوش تغییر و تحول شده و جلوههای ملایم رنگی متنوعی را در برگیرد. روش دیگر این بود كه با سرپوشیده كردن بخشهایی از كوچه و مسیرهای شهری نوعی بازی پیوسته نور و سایه در آنها به وجود میآوردند و بدین وسیله برای رهگذران به گونهای تنوع در مسیر ایجاد كرده و حس طولانی و كسلكننده بودن راه را در فرد از بین میبردند. در برخی از بخشهای شهر نیز با ساختن رواق و ایجاد یك هارمونی تاریك و روشن توسط سایه و نور در فضای تحت پوشش آن نوعی تنوع در فضا پدید میآوردند. در بازارهای ایران نورگیرهای سقفی، مسیر حركت را در فضای تنگو تاریك راسته بازار مشخص میكنند ضمن آنكه دالانهای مستقیم كه از یك سمت به راسته بازار متصل بوده و ازسمت دیگر به فضای باز خارجی منتهی میشوند در تاریكی مسیر بازار توسط شعاعهای تابیده شده نور به درون دالان افراد را به سمت مسیر خروج از راسته بازار هدایت میكنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:18 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
جایزه معماری آقا خانجایزه معماری آقاخان (به ترکی: Ağa Han Mimarlık Ödülü) جایزهای است که هر دوسال از سوی بنیاد شبکه توسعه آقاخان به یک معمار زنده اعطا میگردد. این جایزه که در سال ۱۹۷۷ از سوی کریم آقاخان پایه گذاشته شده[۱]، از نظر مالی برترین جایزه معماری در جهان بشمار میآید.[۲] به برندهٔ این جایزه ۵۰۰٬۰۰۰ دلار آمریکا داده میشود. جایزه معماری آقاخان بر خلاف جایزه پریتزکر، بر روی شیوههای بومی و اسلامی و راهکردهای معماری کهن و نوین در توسعه جهان سوم نیز متمرکز است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:3 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
معمار بیشتر - زندگی بهتر !
بخاطر موضوع پایان نامه ام یعنی بنیاد معماری و خانه معماران می بایست آماردقیقی ازتعداد معماران می گرفتم و همینطور پیش بینی هایی برای تعداد معماران آینده( دانشجویان معماری فعلی)می کردم. بماند که متاسفانه پایگاه جامعی برای این آمارگیری وجود نداشت و یا لااقل من در یافتنش موفق نبودم, تنها می توان از نظام مهندسی یا انجمن صنفی معماران به عدادی دست پیدا کرد که از واقعیت اندکی دورند! و در نهایت در عصر اطلاعات این امر خطیر بصورت دستی یعنی آمار گیری در محل (خانه به خانه) انجام شد!!
پیش بینی جمعیت معماران آینده هم در این شرایط که تمامی مؤسسات و دانشگاه ها اعم از دولتی- آزاد- سوره- علمی کاربردی- پیام نور و ..... اقدام به پذیرش دانشجوی معماری در کلیه مقاطع نموده اند یکی از مشکلترین کارهای دنیاست( اگر پیام نور هم بزودی دکترای معماری بیاورد جای تعجبی نیست) چرا که دانشگاه ها شده کلاسهایشان را بروی پشت بام یا در محوطه دانشگاه برگزار کنند به پذیرش تصاعدی انفجاری خود ادامه می دهند .
اما در خلال جستجو به آمار معماران در کشورهای اروپایی رسیدم که جالب بود : ایتالیا – یونان- آلمان- بلژیک بترتیب بیشترین تعداد معماران را دارند در حالیکه انگلیس و فرانسه از نصف کشورهای اروپایی معمار کمتری دارند! تعداد معماران در بین هر ۱۰۰۰ نفر :
( پانوشت : برای کار معماری حتی الامکان 4 کشور اول را انتخاب نکنید! )
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 19:41 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از ان جایی که بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب ، 16 تا 26 اردیبهشت ماه در محل مصلای تهران، برگزار خواهد شد، به اطلاع می رساند علاقمندان می توانند جهت انتخاب منابع مورد نیاز به سایت نمایشگاه بین المللی کتاب به آدرس : www.tibf.ir مراجعه و از نحوه خرید وتهیه منابع مطلع شوند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 22:25 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم برگزار می کند. از تمامی دانشجویان معماری برای ارایه کار دعوت به عمل می آید. فراخوان قابل توجه دانشجويان معماري با عرض تبريك به مناسبت فرا رسيدن سال نو گروه معماري دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم در نظر دارد تا نمايشگاهي با موضوع هنر معمار برگذار نمايد. لذا از كليه دانشجوياني كه مايلند تا آثار خود را در اين نمايشگاه به نمايش بگذارند دعوت مي شود كه حداكثر تا تاريخ 1388.2.29 آثار خود رابه روابط عمومي نمايشگاه تحويل دهندتاريخ برگذاري نمايشگاه دوم الي ششم ارديبهشت مي باشد
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:37 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عبدالعزيز فرمانفرمائيان
بیوگرافی:
فرمانفرمائيان جزو نخستين نسل از معماران تحصيل كرده ايرانى در خارج از كشور نيز به حساب مى آيد. جزو كسانى كه در پاريس و در دانشكده «بوزار» تعليم ديده اند و به گسترش آموزه هاى كلاسيك اين دانشكده در ايران آن دوران پرداخته اند. به همين خاطر هم مى توان از او به عنوان يكى از معماران نسل نخست معمارى مدرن و معاصر ايران نام برد. به دليل اقتصاد راكد و ضروريات بازسازى پس از جنگ ، تنها توجهى نمايشى به معمارى و شهرسازى مى توانست صورت بگيرد. اين دوران تنها به پيدايش نمادهايى از يك هويت ملى روزافزون انجاميد: تصاوير گذشته اى افتخارآميز مانند آرامگاه هاى نوبنياد يا بازسازى شده دانشمندان، شاعران وقهرمانان ملى و تصاويرى كه بر نظامى نوين دلالت داشتند. مانند ميدان هايى با مجسمه نماد رهبرى ملى در مركز آن كه در همه جا به چشم مى خورد. بناهاى يادبود اين دوران، كه عمدتاً قبل از جنگ جهانى دوم ساخته شدند، اغلب كوچك و با طرح هايى هنرمندانه و اجراهايى خوب، گواه تحصيلات طراحان ايرانى در پاريس قبل از جنگ ... بودند. اين طراحان كه با آموزش هاى دانشكده بوزار به ايران بازگشته بودند، تحت سرپرستى معمار و باستان شناس فرانسوى، آندره گدار، اولين مدرسه آموزش معمارى معاصر ايران را در دانشگاه تهران پايه گذارى كردند. بهترين توصيف ويژگى زيبايى شناسانه نظريه ها و نگرش هاى معمارانه براى بناهاى عمومى «يادمان هاى آريايى» است كه از اسليمى هاى اسلامى نيز بهره برده بودند. تنها فرودگاه مهرآباد اثر محسن فروغى و مشاوران سوئدى وى، ساختمان مجلس سنا در تهران اثر حيدرغيابى و ساختمان دفتر مركزى شركت ملى نفت ايران اثر عبدالعزيز فرمانفرمائيان توانستند نظر عموم مردم را كه به ناگاه با مقياس عملكرد، تكنولوژى و ساخت كاملاً متفاوتى روبه رو شده بودند به خود جلب كنند. گرچه اين بناها ساختمانهايى قابل توجه بودند، اما هرگز به سطح معمارى عالى نرسيدند. (منبع مجله معمار) اگرچه اين تحليل شتابزده و صورى هرگز به كام فرمانفرمائيان خوش نيامده و او را واداشته كه در آمريكا پاسخى مكتوب و مطبوعاتى بدان بدهد، اما درست بر چنين اساسى است كه مى توان از حضور فكرى و فلسفى و آفرينه هاى معمارى او ياد كرد و سخنى به ميان آورد. كسى كه بعد از فارغ التحصيلى از «بوزار» پاريس بلافاصله به ايران مى آيد و در دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران با كسانى چون سيمون و فروغى مشغول به تدريس مى شود. مسجد دانشگاه تهران نخستين اثرى است كه او به طور رسمى از خود به جا مى گذارد. اثرى كه «هانرى استيرلن» در كتاب خود آن را در مقايسه با مساجد قديمى، نمادى از هنر ايرانى شمرده است. تدريس در دانشكده هنرهاى زيبا و كار در دفتر ساختمان دانشگاه تهران، نمى تواند پاسخگوى نيازهاى درونى و كنكاش هاى بيرونى اين معمار ايرانى باشد و بالاخره او را وادار به استعفا و به فكر تأسيس يك دفتر مهندسى مى اندازد. دفترى كه تا آن زمان در ايران وجود نداشت و جاى آن را خارجى ها پر كرده بودند. فرمانفرمائيان اما با روح جست وجوگرى كه دارد به تكميل تجربيات خود در اين زمينه مى پردازد و اقدام به تشكيل يك دفتر مهندسى در مقياسى ملى و بين المللى مى كند تا طرف قرارداد دولت ايران در پروژه هاى بزرگ ساختمانى باشد و درست به همين خاطر هم هست كه حالا ردپاى او را در جاى جاى اين شهر بزرگ (تهران) و در سازه هاى مهم بسيارى مى بينيم و مى يابيم. او براى اين كار از مراجعه به منابع خارجى نيز دريغ نمى كند و ضعف پروژه هاى خود را بدين ترتيب برطرف مى كند. در يك چنين بستر بزرگى است كه بسيارى از معماران درجه يك آن زمان نيز شروع به تجربه اندوزى مى كنند و وارد بازار كار مى شوند. اين موضوع هم به خالى بودن عرصه باز مى گردد و هم به تعدد سفارش هايى كه فرمانفرمائيان مى گيرد و مى پذيرد. نسبتى كه با ورود و خروج وزارتخانه هايى چون آبادانى و مسكن و سازمانهايى چون برنامه و بودجه و ديگر سازمانها و ادارات مرتبط با موضوع ساخت و ساز دائم قبض و بسط مى يابد. كامران ديبا در نوشته اى دفتر فرمانفرمائيان را به خاطر تعدد كادر فنى و كيفيت حرفه اى و قدرت انجام كار در زمان خود و در خاورميانه «بى نظير» مى شمرد و از جمله دستاوردهاى اين دفتر را «عرصه و معرفى تكنولوژى پيشرفته در ساختمان بلندمرتبه» مى داند كه «باروش هاى ضدزلزله محاسبه شده اند.» نمونه هاى اين بلندمرتبه سازى را هنوز مى توان در تهران و در چندين سازه شاخص ديد. دفتر مركزى شركت نفت، ساختمان وزارت كار، ساختمان وزارت كشاورزى، برجهاى سامان، برجهاى ونك پارك، ساختمان بانك اعتبارات ايران و... از اين جمله اند كه هنوز در بافت شهرى پايتخت خودنمايى مى كنند و در ميان ساختمانهاى بلندمرتبه نوساز مى درخشند. به طورى كه مى توان در كارنامه او چه در سالهاى ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۷ كه تنها كار مى كرد و چه در سالهاى ۱۳۴۷ به بعد كه دفاتر ديگرى را به همكارى گرفته بود طراحى و اجراى ساختمانهاى زيادى را با كاربردهاى گوناگون پيدا كرد. در اين گستره از طراحى ساختمانهاى ادارى و دانشگاهها و مدارس عالى گرفته تا موزه و هتل و كارخانه و برج و كاخ و مجموعه ورزشى، ترمينال فرودگاه و... يافت مى شود. كارهاى بسيار شاخصى كه از ميان آنها مى توان به كاخ نياوران، كاخ مادر در سعدآباد، كاخ محمودرضا پهلوى در سعدآباد، ترمينال حجاج و ترمينال مسافرى صدهزارمترى فرودگاه مهرآباد، موزه فرش تهران، پاويون ايران درنمايشگاه بين المللى مونترال (۱۹۶۷)، ساختمان پست تهران، ساختمان مركزى اداره تلويزيون ايران، استاديوم آزادى با درياچه، دانشكده كشاورزى كرج، ساختمان هاى دانشگاه تهران در اميرآباد، ساختمان بانك صادرات اصفهان، كارخانه داروپخش درجاده كرج، بيمارستان ۲۰۰تختخوابى براى ارتش در شمال تهران، نقشه جامع شهرتهران (با همكارى ويكتورگروئن)، دهكده خانه دركرج، كاخ پرنس خالد در رياض (عربستان سعودى) و دهها طرح اجراشده ساختمانى و شهرسازى ديگر اشاره داشت. اين تصور اغلب بوده و به خاطر آمده كه برخى از بناهاى يادشده مى توانست با طراحى بهتر و دقيق تر به سطح بالاتر و والاترى ارتقا پيداكند. البته اين فرض درخيلى موارد و دراستناد به بناهاى دولتى و يادمانى و شهروندى ديگرى كه در ادامه و به ويژه بعد از انقلاب ساخته شده و مى شوند، تا حدود زيادى بيرنگ و بى رمق مى گردد و اجازه مى دهد كه همچنان از آثار به جاى مانده از دفتر فرمانفرمائيان و ديگر معماران پيشگام و پيشرو معاصر به بزرگى و عظمت يادكنيم. چه گام برداشتن در زمانه و زمينه اى خالى، اگرچه هميشه خطر بدعت گذارى و تحميل سليقه هاى شخصى و مشخص را با خوددارد، اما بسيارسخت تر از هر آغاز و احياناً جبرانى است و اين به ويژه در معمارى قرن بيستم غرب به اثبات رسيده و در لايه لايه آن نمود يافته است. عبدالعزيز فرمانفرمائيان چنان كه كامران ديبا از او نقل مى كند كارش را در گاراژ پدرش و با طراحى منازل شخصى براى اقوام و دوستان آغاز مى كند و براى فرار از اين تنگنا، خود داوطلب درخواست از دولت براى طراحى و ساخت بناهاى دولتى و عمومى مى شود. كارى كه رفته رفته هم پايه اى براى دفاتر «مهندسين مشاور» مى شود و هم عرصه را براى ورود معماران جوان و ايرانى به بازار ساخت و سازهاى كلان باز مى كند و هم زمينه اى مى شود براى رسميت يافتن و به رسميت شناختن نظام معمارى و مهندسى كه در دهه پنجاه مى رفت با معمارى معاصر غرب همراه شود.
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:19 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لوکوربوزیه
lecorbusier
لوکوربوزیه (۲۷ آگوست ۱۹۶۵–۶ اکتبر ۱۸۸۷)، اسم مستعار چارلز ادوارد ژان نرت گریس است. او یک معمار معروف بود که با سبکی که امروزه سبک بین المللی نامیده می شود به همراهی لودویگ میس واندر روهه، والتر گروپیوس و تئو وان داربورگ کار می کرد. او همچنین در طراحی مبلمان دستی داشت. لوکوربوزیه در لشودفوند (La Chaux-de-Fonds)، شهر کوچکی در شمال غربی سوئیس، در نزدیکی مرز فرانسه متولد شد. لوکوربوزیه علاقه ی زیادی به هنرهای بصری داشت و نزد شخصی به نام چارلز لپلاتنیه، که معلم یک مدرسه ی هنرهای زیبای محلی بود و خود در بوداپست و پاریس درس خوانده بود، به آموختن مبانی هنر پرداخت. اولین خانه هایی که او طراحی کرد در لشودفوند و متعلق به خود وی بودند، مانند ویلا فالت (Villa Fallet) ویلا شوآب (Villa Schwob) و ویلا ژان نرت (این خانه ی آخر را برای پدر و مادرش ساخته بود). این خانه ها یادآور سبک معماری رایج، منطبق بر طبیعت کوه های بومی در آن منطقه، یعنی رشته کوههای آلپ بودند. لوکوربوزیه همیشه برای فرار از محدودیت های حاکم در شهرش، به دورتا دور اروپا سفر می کرد. در حدود سال ۱۹۰۷به پاریس رفت. در آنجا در دفتر یک فرانسوی پیشگام تولید بتن تقویت شده، به نام آگوست پرت (August Perret ) کار پیدا کرد. بین اکتبر ۱۹۱۰و مارس ۱۹۱۱برای پیتر بیرنس–معمار و طراح معروف آن زمان–در نزدیکی برلین کار کرد و در آنجا با لودویگ میس واندر روهه ی جوان ملاقات کرد. در آن موقع می توانست آلمانی را بسیار روان و سلیس صحبت کند. هر دوی این تجربه ها تأثیرات زیادی بر زندگی شغلی او در آینده گذاشتند. لوکوربوزیه، در اواخر سال ۱۹۱۱ به کشورهای بالکان رفت و از یونان و ترکیه نیز دیدن کرد. دفترچه ای از اسکیس های او در این مسافرت، حاوی طرح هایی از معبد پارتنون، به خوبی اثبات کننده ی تأثیرات ارائه شده در کار بعدی او به نام ورس اون آرکیتکچر (Vers Une Architecture) در سال ۱۹۲۳ بود. لوکوربوزیه در طرح های خود بسیار تحت تأثیر فضای کلی شهری و سیستم شهرنشینی منطقه به منطقه بود که به کارش جذابیت بالایی می بخشید. او همچنین عضو انجمن بین المللی معماران مدرن شد. آخرین آثار لوکوربوزیه بیان کننده ی یک برداشت پیچیده از فشارهای مدرنیته در زمان خود بودند ولی در عین حال طراحی های معماری شهری او دارای حالت استهزا و انتقادگرایانه هستند. منبع: همکلاسی
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:18 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سر نورمن فاستر
Norman Foster |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هوشنگ سیحون
معمار مقبره ها و یادها
مهندس هوشنگ سيحون در سال ۱۲۹۹ و در خانواده اى اهل موسيقى به دنيا مى آيد. پدر بزرگ او ميرزا عبدالله بنيانگذار موسيقى سنتى و معروف به پدر موسيقى سنتى ايران بوده است و مادرش مولود خانم از نوازندگان تار و سه تار و معلم زنده ياد احد عبادى كه دايى سيحون به حساب مى آيد. او بعد از راهيابى به دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران استعداد خود را از نقاشى به معمارى توسعه مى دهد و به دعوت آندره گدار (رئيس اداره باستان شناسى وقت ايران) براى ادامه تحصيل راهى پاريس و دانشكده هنرهاى زيباى پاريس (بوزار) مى شود و حدود ۳ سال تحت تعليم اوتلو زاوارونى به تكميل دانش معمارى خود مى پردازد و در سال ۱۹۴۹ به درجه دكتراى هنر مى رسد. نخستين اثرى كه مهندس سيحون ازخود به جا گذاشته ، آرامگاه بوعلى سيناى همدان است كه طرح آن در ۲۵سالگى و هنگام تحصيل در دانشكده هنرهاى زيباى پاريس (بوزار) ارائه مى دهد و درمسابقه اى كه « انجمن آثار ملى» آن زمان به مناسبت بزرگداشت هزاره بوعلى سينا از سوى يونسكو برپا مى كند، جايزه اول را به دست مى آورد. جايزه اى كه ساختن مقبره بوعلى سينا بود و ساختمانى كه در ۲۸ سالگى او آغاز و در سى سالگى اش به پايان رسيد. وقتى سال گذشته و در يك گفت وگوى اختصاصى از مهندس سيحون پرسيدم كه: چطور آن همه عبارت پراكنده ونمادها ونمودهاى تاريخى هم روزگار را دريك ساختار پلى فونيك گنجانديد، كه در نهايت از آن يك صداى اركسترال و هماهنگ به چشم و گوش بيننده برسد؟ » اوپاسخ داد: « آرامگاه بوعلى تنها يك آرامگاه يا مقبره نيست، بلكه آرامگاه يا مقبره جزئى ازكل است كه يادبود بوعلى است. من خواسته ام با عوامل و عناصر معمارى چه از نظر شكلى وچه از نظر عددى، از راه نماد و سمبل، شخصيت بوعلى را بيان كنم. و اين موضوع در ايران يا ساير جاها معمول نبوده است. شكى نيست كه براى هماهنگ كردن اين عناصر ممارست و پيگيرى ومطالعه فراوان لازم است كه در موقع خود سعى كرده ام كوتاهى نكنم. پس با يك نوع دانش فراگير در تركيب و تلفيق اين عناصر كوشش خود را به كار برده ام تا چيزى به دست بيايد كه در برابر ديد شما است. اين را هم بگويم كه در تمام كارهايم جزئيات، هر قدر بى اهميت، از ذهن من دور نبوده و به فراموشى سپرده نشده است. يكى از مهمترين رويدادها در زندگى هنرى مهندس سيحون كه دائم روى آن تأكيد مى شود، نمايشگاه هاى مشترك سيحون و پابلو پيكاسو غول هنر قرن بيستم است. در نخستين نمايشگاه مشترك اين دو هنرمند كه در سالهاى دهه پنجاه در تهران و در گالرى دولتى مهرشاه برگزار مى شود، تنها يك بشقاب سراميك خريدارى شده از آثار پيكاسو به نمايش درمى آيد و باقى آثار مربوط و متعلق به سيحون است. برگزارى چنين نمايشگاه به اصطلاح مشتركى و آن هم با چنين عنوانى شايد در تاريخ هنر جهان بى سابقه بوده باشد! داستان نمايشگاههاى مشترك سيحون وپيكاسو به همان نمايشگاه معروف ختم نمى شود و بار ديگر در ماساچوست آمريكا و اين بار با همراهى آثارى از سالوادور دالى برگزار مى شود. در اين نمايشگاه انگار برخى از منتقدان آمريكايى چنان كه مى گويند از كلاف هاى سردرگم سيحون و بافه هاى خط او استقبال مى كنند و از آنها به عنوان آثارى با ارزش و به ياد ماندنى ياد مى كنند. مطلب فوق از روزنامه ایران ۱۰ دی ۱۳۸۳ برداشت شده است.
نگاهی به کارنامه هوشنگ سیحون : سالهاي 1328 - 1333 منزل و مطب دكتر فرهاد، منزل آقاي بابك، ساختمان پست فشار قوي، ساختمان اداري مركز برق، منزل سرلشكر فيروز، دفتر هوشنگ سيحون و خوابگاهها و گاراژهاي آتشنشاني در تهران و ساخمان آرامگاه بوعلي در همدان. سالهاي 1332 - 1335 منزل آقاي شيبان (دروس)، منزل آقاي محمدي (تپه اماميه)، منزل آقاي مقدم (تپه اماميه)، سازمان نقشهبرداري كل كشور (جاده قديم كرج)، آرامگاه نادر (مشهد)، كارخانه يخسازي و ريسندگي كورس (جاده شهر ري)، كارخانه كانادادراي (خيابان آزادي)، پرورشگاه كودكان (خيابان وليعصر)، سينما آسيا (خيابان جمهوري) سالهاي 1335 - 1340 سينما سانترال (تهران)، كارخانه كانادادراي (آبادان)، لابراتوار عبيدي و شركا (جاده قديم شميران)، منزل آقاي بشارت (الهيه)، منزل آقاي فرازيان (زرگنده)،منزل دكتر كاظمي (شميران)، منزل خانم ابتهاج (زعفرانيه)، مجموعه ويلاهاي آقاسيپور (پاسداران)، منزل آقاي هدايت (دروس)، مجموعه ويلاهاي ايپك چي (حصارك)، كتابخانه مجلس شوراي ملي با همكاري محسن فروغي، كيقباد ظفر بختيار و علي صادق، آرامگاه خيام (نيشابور)، آرامگاه كمالالملك (نيشابور) سالهاي 1340 - 1345 تجديد بناي آرامگاه فردوسي (طوس)، بناهاي اطراف آرامگاه فردوسي (طوس) سالهاي 1345 - 1350 منزل دولتآبادي (نياوران)، ساختمان مركزي بانك سپه (تهران)، منزل سيحون (دروس)، مجتمع آموزشي فرح (جاده آرامگاه)، ضلع جديد بيمارستان ميثاقيه (تهران) از سال 1350 به بعد بازارچه ميرچخماق (يزد)، منزل سيحون (در كلكان در راه شمشك)
گفتگو صدای آمریکا با هوشنگ سيحون آرامگاه حکیم عمر خیام
آرامگاه کمال الملک
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:15 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حسین امانت
در سال ۱۹۶۶ حسین امانت دانشجوی ۲۴ ساله دانشگاه تهران با شرکت در یک رقابت ملی شروع زندگی حرفه ای خود را پایه ریزی کرد. قرار بود در این رقابت طراحان یک نماد ملی ایرانی و اسلامی را که نشان از ایرانی مدرن داشته باشد طراحی کنند. حسین امانت با طرح خود که همان میدان بزرگ آزادی بود به معماری ایران سلامی دوباره کرد و توانست خود را دز آغاز جوانی به معماری با مقیاس جهانی تبدیل کند. طرحهای برجسته حسین امانت در دیگر کشورها نظیر چین-آمریکا-کانادا مورد استقبال قرار گرفته و به مرحله اجرا رسیده اند. طرح های حسین امانت را بیشتر به دلیل پیوند معماری کلاسیک غربی با روح معماری شرقی می شناسند. تزئین ساختمان با استفاده از سنگ از دیگر مشخصه های معماری آقای حسین امانت می باشد. در حال حاظر آقای امانت در دفتر کارش در کانادا مشغول به کار در طرح ها و پروژه های بین المللی خود است. وی از سال ۱۹۸۰ به عنوان یک شهروند کانادایی در کانادا زندگی می کند. برج میدان آزادی
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:14 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کامران دیبا
کامران طباطبايی ديبا از معماران صاحب سبک در معماری مدرن و معاصر ايران است که همه ی علاقه مندان به هنر، در اين سرزمين، با سازه های معروف او ( موزه هنر های معاصر تهران ، فرهنگستان و پارک نياوران ، فرهنگسراو پارک شفق و...) آشنا هستند. ديبا پسرعموی ملکه ی سابق ايران ( فرح ديبا ) نيز هست.
يكى از مراكز فرهنگی و هنرى كه در چندسال اخير بسيارمورد توجه و بازديد قرار گرفته و رفته رفته به كاربرى اصلى خود نزديك شده، موزه هنرهاى معاصر تهران است كه بخش بزرگى از جذابيت آن، به بناى ماندگار آن مربوط مى شود. اين ساختمان در تهران خويشاوندان ديگرى نيز دارد كه با كمى دقت از ساير سازه هاى مطرح و معروف متمايز مى شود. لازم به ذکر است که در چند سال اخیر اکثر کارهای این معمار زبر دست ایرانی و تحصیل کرده تحریف شده است که این موضوع باعث شده تا گاه و بی گاه کامران دیبا انتقادهای شدیدی نسبت به اخلاق در معماری ایرانی داشته باشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:12 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
لودویش میس فن در روهه
لودویگ میس ون در روهه (۲۷ مارس ۱۸۸۶ - ۱۷ اوت ۱۹۶۹) معمار آلمانی و آمریکایی، و سومین مدیر باوهاوس از ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳ بود. لودویگ میس ون در روهه، در کنار والتر گروپیوس و لوکوربوزیه به عنوان استادان پیشرو در معماری مدرن شناخته می شود. وی در آمریکا و بخصوص در موسسه فناوری ایلینوی آمریکا آثار مهمی از خود بر جای گذاشت.
+
نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 13:50 توسط سلیم رضوی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
معماری گوتیک یکی از سبکها و دورههای تاریخی معماری است. این سبک یک سبک مذهبی بوده که همواره در خدمت کلیسا بوده است
نمونهای از معماری گوتیک در فرانسه
نمونهای از معماری گوتیک در آلمان
آغاز پیدایش هیچ یک از شیوههای معماری را به دقت شیوهٔ گوتیک نمیتوان تعیین کرد. هنر معماری گوتیک در میان سالهای ۱۱۳۷ و ۱۱۴۴ (میلادی) در جریان بازسازی کلیسای سنت دنیس فرانسه پا به عرصه وجود گذاشت و تا اواسط قرن شانزدهم میلادی در اروپا معمول بود. هنر گوتیک در میان دو دوره رمانسک و رنسانس واقع شده است و تا قبل از دوره مدرن گوتیک به عنوان یک صفت منفی به کار می رفت فیلاریته از آن به عنوان هنر فلاکت زده یاد می کند. کلیسای نتردام پاریس از نمونه های برجسته ی معماری گوتیک به شمار می رود.
+
نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 22:21 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
معماری اکسپرسیونیست یک حرکت معمارانه بود که در شمال اروپا در دهه اول قرن بیستم به موازات هنر بصری و عملی اکپرسیونیست پیشرفت کرد.
عبارت "معماری اکسپرسیونیست برای اولین بار فعالیتهای پیشرو(اوان گارد) هلندی و استرالیایی وچکسلاواکی و دانمارکی را از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۴توصیف میکند. تعریف مجدد بعدی این عبارت بر میگردد به ۱۹۰۵ و همچنین گسترش ان برای احاطه کردن بقیه اروپا. امروزه این معنی از خیلی مرزهای دورتر گذشته تا به معماری هر زمان و مکانی که بعضی کیفیتهای حرکت طبیعی برگردد مثل: تحریف,تکه تکه شدن یا ارتباط سخت و پرفشار احساسات.
+
نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 22:17 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با اینکه بسیاری از معماران، فضا را ذات و ماهیت معماری میدانند و با وجود مطالب زیادی که در باب اهمیت فضا در معماری عنوان شده و میشود، در فرهنگها و دائرهالمعارفها تعریفی از مفهوم فضا در معماری به چشم نمیخورد. فقدان واژه فضا در کتابهای مرجع معماری نیز کاملاً قابل توجه و تعجبانگیز است.
دلیل این امر شاید این باشد که تلقی و کاربرد معماران از واژه فضا چنان واضح است که نیازی به توضیح واژهای کاملاً مشخص، احساس نمیکنند. اما این برهان ساده، آنجا که درمییابیم این واژه در متن تاریخ طولانی معماری نسبتاً جدید میباشد و در دهههای اخیر مفهومی بحثانگیز بوده است، اعتبار خود را از دست میدهد. با توجه به کمبود منابع جامع درباره فضای معماری و جدید بودن این مبحث، برای تبیین مفهوم فضا در تئوری معماری، بایستی به دیدگاههای معماران و نظریهپردازان در مورد مفهوم فضای معماری استناد نماییم. در میان نظریهپردازان معماری مدرن، برونو زوی و زیگفرید گیدئون از جمله افرادی هستند که به شکل نسبتاً جامعی مفهوم فضای معماری را مورد کنکاش قرار داده و سعی نمودهاند اهمیت آن را در معماری بازنمایانند. برونو زوی معماری را هنر فضا و فضا را ذات معماری معرفی میکند، ولی او طبیعت فضای مورد بحث را مشخص نمینماید. برداشت او از فضا صورت واقعگرایانه دارد. به اعتقاد او، نماها و دیوارهای یک خانه، کلیسا یا کاخ مهم نیست که چقدر زیبا باشند، آنها تنها ظرفاند و به جعبه شکل میدهند، نهاد و مظروف فضای داخلی است. ذات معماری برای زوی، سازماندهی معنادار فضا از طریق فرایند محدودسازی است. بنابراین از این دیدگاه، فضا مادهای با گسترش یکسان است که میتوان از طریق تعیین محدودهها در آن، به شیوههای مختلف به آن شکل داد. برونو زوی با تعمیم مفهوم فضای معماری، فضای جدیدی با عنوان فضای شهری را نیز تعریف مینماید. او بر این عقیده است که تجربه فضایی معماری در شهر تداوم مییابد، در خیابانها، میدانها، کوچهها، پارکها، استادیومهای ورزشی، حیاط خانهها و در هر جایی که ساخته دست انسان خلاءها را محدود کرده و فضاهای بستهای بوجود آورده است. اگر در داخل بنایی فضا محدود به شش سطح باشد (کف، سقف و چهار دیوار)، بدین مفهوم نیست که خلاء بسته شده در پنج سطح (مانند یک حیاط یا یک میدان) به جای شش سطح، فضا به شمار نمیآید. اما آیا میتوان حرکت در فضای بزرگراه مستقیمالخط و یکنواختی را که کیلومترها در دشتی غیرمسکونی پیش رفته است، به عنوان یک تجربه فضایی مطرح ساخت؟ مسلم است آنچه در جهت دید بهوسیله یک سطح چه از طریق دیوارسازی و یا از طریق کاشتن درخت و یا بهوسیله عناصری که فضاهای معماری را متمایز میکنند، محدود شده باشد، فضای شهری محسوب میشود. زوی با استناد به توضیحات فوق، چنین نتیجهگیری میکند که هر بنا همزمان دو فضا را بوجود میآورد: فضای داخلی که بهوسیله اثر معماری معین شده است و فضای خارجی یا شهری که بهوسیله آن اثر معماری و آثار نزدیک به آن ایجاد شده است. مفهومی که برونو زوی از فضای معماری مطرح مینماید، هنوز مقبولیت عام دارد و مورد استناد بسیاری از نظریهپردازان میباشد. برای مثال به گفته وان درلان، فضای معماری با برافراشتن دو دیوار پا به عرصه وجود مینهد، دو دیوار فضایی جدید میان خود پدید میآورند که از فضای طبیعی پیرامون آنها مجزا میشود. 1. (2) اجزاء و مثل اتاق ها و تالار و حیاط، جای تهی، حجم پر نشده و توخالی، کیفیت و بیان معماری. فضای سه بعدی: شامل عمق، طول و عرض. فضای چهار بعدی، علاوه بر ابعاد سه گانه بعد زمان را می رساند که به آن، فضای لایتناهی می گویند. تصویری است که توهم فضا در آن معادل بی کرانگی در محیط است. فضای کنترل شدۀ ساختمان: بخش هایی از فضای داخلی ساختمان که مورد استفادۀ انسان ها قرار می گیرد و در طول اوقات سرد سال، گرم شده و طی اوقات گرم سال خنک می شود. شرایط حرارتی این فضاها در ساختمان باید در محدودۀ آسایش باشد. فضای کنترل شدۀ ساختمان: بخش هایی از فضای داخلی ساختمان که در اوقات گرم یا سرد سال ضروری نیست خنک یا سرد شوند. م. انبارها، پارکینگ هایی که از سه طرف با دیوار محصورند، دالان ها و مانند آن ها. فضای معماری: فضایی که توسط سطوح: به شکل های مختلف محدود گشته و به عملکردهای تعیین شده پاسخ می گوید که موضوع و جوهر اصلی معماری است. فضای معماری: معماری عبارت است از علم و هنر شکل بخش فضای زیست انسان، به عبارت دیگر: معماری به وجود آورندۀ فضایی است که انسان را از عوامل طبیعی مصون داشته و فعالیت زندگی فردی و اجتماعی او را در برگرفته و به نیازهای مادی و معنوی انسان پاسخگو خواهد بود. پس می توان گفت: فضایی که توسط سطوح عمودی و افقی به وجود می آید، موضوع و جوهر اصلی معماری ست به عبارت دیگر موضوع اصلی و در حقیقت جوهر معماری فضا است. یک ساختمان، فقط مجموعه ای از طول، عرض و عمق نیست بلکه مجموعه ای است از اندازه های مختلف فضاهای خالی که انسان می تواند در آن حرکت و زندگی کند. (سید صدر، 1380: 412) منابع صدر، سید ابوالقاسم. (1380). دایره المعارف معماری و شهرسازی (مصور). ویرایش محسن نیک بخت، تهران: انتشارات آزاده.
+
نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 22:14 توسط سلیم رضوی
|
|
|||||
|
|||||